پدر یکی از فامیلامون مرده بود ماه رمضان بود این فامیل ما مریض بود روزه نگرفته بود یه ساندیس گرفته بود گذاشته بود تو جیب کتش به هوای گریه کتو می آورد جلو صورتش ازنی ساندیس می خورد یکی از آشناها که برای تسلیت گفتن اومده بود اینو بغل می کنه ساندیس می زنه بالا هردو خیس می شن حالا قیافشون دیدنی بود نمی دونستن بخندن یا گریه کنن مردم که انتظار داشتی فرشای مسجدو گاز بزنن این کارو نکردنو خندیدن