خ

خانومی

@خانومی! · ۵۵ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۳ رأی)

خ
خانومی! ۱۲ سال پیش
پیام

خیلی سخته
عاشــــــــــــق کسی باشی که روحشـــم خبر نداشته باشـــــــــــه !!!
اما خیلی شـیـریـنـه کـــــــه
یواشکی
عـــــــاشــــــقانــه ...
نگاهش کنــــــــــــــــــی و
توی دلــــــــــــت بــگـــــی
خیلــــــــــی دوستـت دارم

خ
خانومی! ۱۲ سال پیش
پیام

من غرورم را مدیون بارانم هنوز
باران را سپاس که پنهان کرد اشک هایم را
باران را سپاس که آبرویم را خرید تا نفهمند آدم ها
که من از تنهایی نیست که قدم می زن�
من زیر باران رفتم تا که آسوده خاطر ببار�
بی آنکه بترسم از نگاه کسی….
به سلامتی باران که حفظ کرد غرورم را
سر می کشم جام وفا را امشب...

خ
خانومی! ۱۲ سال پیش
جوک

چند روز پیش تلویزیون داشت فیلم نشون میداد زنه حامله بود حی(هی, هوویی) از خودش ادا اطوار در میوورد آهو اوه میکرد این مامان مام (که الهی به قربون دوچشمون سیاهش برم من ) با لحن بسیار تا بسیار جدی چش تو چش زنه برداشته میگه:
خوبه یه بالشت بسته به خیکش زیر اون لباس این همه وق میزنه والله زمان ما رومون نمیشد سر زا جیغ بزنیم بلکه نامحرم صدامونو بشنوه هی پارچه گاز میزدیم اصلا حیا وعصمت از بین رفته تو جامعه دوره آخره زمونه دیگه.....
من : o___.___O
زنه : @___.___@
بالشت زیر لباس : #_____._____#
مامان گلم : (-:

خ
خانومی! ۱۲ سال پیش
جوک

یکی از فانتزی های من اینکه :
بتونم ازدواج کنم و یه جفت دوقلوی پسر دختر داشته باشم تا راحت بتونم لباسای متفاوت تنشون کنم و قر قر نشنوم ...
اما متاسفانه تمام تلاش هام با شکست روبرو شده...
از اول ماه رمضون تاحالا 5 دفعه برا پسر همسایمون نذری بردم بیشعور هر 5 بار داداش کوچیکش درو باز کرد کصااافت همش پای 4 جوکه نشد خبرش لاقل یه بار تو کوچه اینو ببینیم دلشو قاپ بزنیم...........
شیطونه میگه برم همین داداش کوچیکشو بکنم تو زود پز خودمم برم تو فریزر بعدم که سنمون به هم خورد بیاییم بیرون ازدواج کنیم تا دلش کباب شه.......
البته این فانتزی و من میدونم که من آخرش میترشم .
#___.___#

خ
خانومی! ۱۲ سال پیش
جوک

دیروز خونه عموم اینا بودیم داشتیم میوه میل میکردیم (شلیل بود ) و مشغول گپ وگفت با اعضای خوانواده بودیم که ناگهان گودزیلا یافتم یافتم کنان از دستشویی پرید بیرون.
مامانش با لبخند : چی شده مامانی ...
گودزیلا : مامانم من امروز فهمیدم اگه دونه انگور رو درسته بخوریم و نجوییمش هضم نمیشه.
مامانش با نیش باز : آفرین پسر گل مامان حالا اینو از کجا فهمیدی؟
گودزیلا : الان که دستشویی بودم دیدم توی پی پی م انگورایی که دیروز خورده بودم درستس....
قیافه خوانواده در اون لحظه O_____._____o
گودزیلا:-)))))
شلیل پوست گرفته توی بشقاب :-((((
گودزلا حال به هم زنه ما داریم......

خ
خانومی! ۱۲ سال پیش
جوک

سال سوم دبیرستان که بودم زیست داشتیم خانوم داشت درس می داد و من طبق معمول درحال چرتیدن بودم که دوست مسخره و بینمک و لوسم دستمو گاز گرف منم وسط درس دادن معلم یک جیغ بنفشی کشیدم و گفتم تا دیروز خر بودی پالونت میکردیم حالا سگ شدی باید قلاده گردنت کنیم و ...
بعد معلم جفت مارو شوت کرد بیرون منم اعصاب معصاب تعطیل ندی رو حولش دادم رفتم یه دوری بزنم خلقم وا شه...
همینطور داشتم قدم میزدم که معاون پرسید چی داری؟چرا بیرونی و از اینا منم گفتم امتحان داشتیم تموم شده و خلاصه دادیم تو دیوار...
اونم گفت بیا برو غیبتارو بگیر من کار دارم . منم از خدا خواسته قبول کردم بعد یک فکر پلید و خبیثی به ذهنم رسید و بعد گرفتن غیبتا اسم دوستمم توی غیبتا نوشتم (مدرسه ما هر سه زنگ غیبتا رو میگرفتن) رفتم برگرو تحویل معاون دادم و جیم شدم.
خلاصه بماند پدری که از دوست ما بخاطر شیطنت من درآوردن بیچاره توی دفتر عین ابر بهار گوله گوله اشک میریخت کار به جایی رسید باباش اومد مدرسه...
بدبخت 4تا نصفی سکته ناقص کرد از ترس دیگه منم درست انتقامجو بودم ولی خب دلم براش جزفاله شد رفتم جلو همه اعتراف کردم.....
این بود انشای من.

خ
خانومی! ۱۲ سال پیش
جوک

یکی از فانتزی های من اینه که
مردم یاد بگیرن به ( آلوچه ) نگن گوجه سبز ........
شما نمی دونید که انگار به زردآلو بگن گوجه زرد اشتهای منو نسبت به این موجود کوچولو وخوشمزه کور میکنه.........
تورو جون من که نه جون این لایکت نگو...............................د نگووووووووووووو.

خ
خانومی! ۱۲ سال پیش
جوک

یه روز داشتم توی حال ناخون میگرفتم مامان عزیزم منو با منجنیق پرت کرد بیرون گفت ناخوناتو بیرون بگیر.
منم رفتم نشستم به کار مانیکور و پدیکورمم پرداختم که در انتها متوجه شدم مورچه ها در حال حمل و نقل ناخنها به منزلشون میباشند دیدم ناخونام بزرگه حمل و نقلق طاقت فرساست تک تک ناخونامو از زمین برداشتم براشون خورد کردم.....البته قابل به ذکره که مورچه ها ذوق مرگ شدند.

خ
خانومی! ۱۲ سال پیش
جوک

بچه که بودم یه جوجه اردک داشتم ملوس و لوس و بامزه یهروز داییم اینا اومدن خونمون بعدجوجوم جلو در داشت آب میخورد داییم زرتی لنگشو گذاشت روش وپکیدن جوجه و پکیدن خونه از شدت جیغ ماورا بنفش منم از یک طرف تمام روزو گریه کردم دایمم هر نازمو میکشید اما من از اونجا که انتقام تلخ رو به 3تا جوجه اردک دیگه ترجیح دادم و یه نقشه پلید و وحشتناک کشیدم و نیمه های شب وقتی همه خواب بودن قیچی که زیر بالشتم قایم کرده بودم رو برداشتم سیبیل های چنگیزی که داییم همیشه پزشو میداد رو قلع و قمع کردم . البته بماند که فرداش ما لو رفتیم ومارو با آلت قتاله دستگیر و به زیرزمین تحویل دادن...واونجا بود که من دوست شدن با سوسکارو یاد گرفتم :)))))

خ
خانومی! ۱۲ سال پیش
جوک

آقا ما یه مامانی داریم شاه نداره (الهی من به قربون دو چشمون سیاهش برم البته) دیروز گفته دخترم فردا صبح زود بیدار شو تا آفتاب داغ نشده!!!!!!! درختا و گلا شاخه خشکاشو بچین.مام مهندس کشاورزی وظیفه شناس والبته فرزند صالح صبح خروس خون پسر پادشاه هفتم رو ول کردیم رفتیم براساس اصول نوین هرس کردن و زیباسازی و تنفس و هزار تا کوفتو کوفته قلقلی دیگه هرسیدیم اونوقت این ننه ی گرامی اومده یه نگاهی به گلا میندازه میگه خدا ذلیلت کنه جوونم مرگ شده (اصطلاح محبت آمیز کرمانی) آخه بیرحم قاتل روانی (یه لحظه احساس کردم الان از گوانتانامو CAA میاد جلبم میکنه)
من:چی شده ؟
ننه:اخه چرا سبزارو چیدی نمیگی درخت دردش گرفته اوف شده و قهر میکنه گل نمیکنه و...
بعدش رفته تک تکشونو نوازش کرده بوسیده و از دلشون در آورده البته بعد از اینکه با ملاغه منو جلو چشم شاکیان مجازات کرده...
آخه این مامانه با مهر ومحبته من دارم :|