آقا ما یه مامانی داریم شاه نداره (الهی من به قربون دو چشمون سیاهش برم البته) دیروز گفته دخترم فردا صبح زود بیدار شو تا آفتاب داغ نشده!!!!!!! درختا و گلا شاخه خشکاشو بچین.مام مهندس کشاورزی وظیفه شناس والبته فرزند صالح صبح خروس خون پسر پادشاه هفتم رو ول کردیم رفتیم براساس اصول نوین هرس کردن و زیباسازی و تنفس و هزار تا کوفتو کوفته قلقلی دیگه هرسیدیم اونوقت این ننه ی گرامی اومده یه نگاهی به گلا میندازه میگه خدا ذلیلت کنه جوونم مرگ شده (اصطلاح محبت آمیز کرمانی) آخه بیرحم قاتل روانی (یه لحظه احساس کردم الان از گوانتانامو CAA میاد جلبم میکنه)
من:چی شده ؟
ننه:اخه چرا سبزارو چیدی نمیگی درخت دردش گرفته اوف شده و قهر میکنه گل نمیکنه و...
بعدش رفته تک تکشونو نوازش کرده بوسیده و از دلشون در آورده البته بعد از اینکه با ملاغه منو جلو چشم شاکیان مجازات کرده...
آخه این مامانه با مهر ومحبته من دارم :|