لرد واریس : تو با یک سری مردم دیوانه پیمان بستی
تیریون لنیستر : آره، و نقشه م خوب جواب داد
لرد واریس : اگه ریشت رو با تیغ بزنی، میگی تیغ کار کرده. ولی به این معنا نیست که نمیتونه گلوت رو ببره
سریال Game of Thrones
@baaran · ۱۰۸ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۲۳۰ رأی)
لرد واریس : تو با یک سری مردم دیوانه پیمان بستی
تیریون لنیستر : آره، و نقشه م خوب جواب داد
لرد واریس : اگه ریشت رو با تیغ بزنی، میگی تیغ کار کرده. ولی به این معنا نیست که نمیتونه گلوت رو ببره
سریال Game of Thrones
پیراشکی برای پخته شدن باید این مراحلُ طی کنه :
جنین اشکی ،
بچه اشکی ،
نوجوون اشکی ،
جوون اشکی ،
میانسال اشکی ،
پیراشکی !!
سلام.
آقا امروز یه مطلبی رو خوندم. دیدم جالبه، گفتم به شما هم بگم !!
اگر دستگاه گوارش یک انسان، 6 سال و 9 ماه به صورت متوالی گاز تولید کند، قدرت انفجار این گاز ها معادل یک بمب اتم خواهد بود ...
من تازه دارم می فهمم که محمد موحدی، راجب چه چیز ارزشمندی پست میذاشت !! خخخخخ
حیف که دیگه پست نمی ذاره ... من که دلم برای پست هاش تنگ شده ...
یه فامیل داریم. خونه شون روبروی تالاره.
هر شب میره وسط مجلس میرقصه، همه فکر میکنن فامیل عروسه!! پنجاه تومن شاباش میگیره، شامشم میخوره، میاد !!
شازده کوچولو پرسید : تو اینجا چه می کنی؟
میخواره، غمگین جواب داد : می نوشم.
شازده کوچولو پرسید : چرا می نوشی؟
میخواره جواب داد : برای فراموش کردن.
شازده کوچولو که دلش به حال او سوخته بود پرسید : چه چیز را فراموش کنی؟
میخواره که از خجالت، سر به زیر انداخته بود اقرار کرد : فراموش کنم که شرمنده ام.
شازده کوچولو که دلش می خواست کمکش کند پرسید : شرمنده از چه؟
میخواره گفت : شرمنده از میخوارگی!
یاد بگیرید نمی توانید محبوب همگان باشید.
شما می توانید بهترین آلوی دنیا باشید. رسیده، آبدار، شیرین و خوشمزه.
اما یادتان باشد، هستند آدم هایی که آلو دوست ندارند.
باید بفهمید که اگر مرغوب ترین آلو هستید، اما دوستِ شما آلو دوست ندارد، می توانید انتخاب کنید که موز بشوید.
اما باید متوجه باشید که اگر تصمیم بگیرید که موز بشوید، همیشه یک موز درجه دوم خواهید بود. درحالی که می توانستید برای همیشه، بهترین آلوی دنیا باقی بمانید.
کتاب زندگی، عشق و دیگر هیچ _ لئو بوسکالیا
جان اسنو : تو داری اشتباه می کنی.
منس رایدر : آزادی برای انجام اشتباه های خودم، تنها چیزیه که من می خوام.
سریال بازی تاج و تحت Game of Thrones
حتما بخونید:
پیرمردی که شغلش دامداری بود، نقل میکرد:
گرگی در اتاقکی در آغل گوسفندان ما زاییده بود و سه چهار توله داشت و اوایل کار به طور مخفیانه مرتب به آنجا رفت و آمد می کرد و به بچه هایش میرسید ، چون آسیبی به گوسفندان نمیرساند وبخاطر ترحم به این حیوان و بچههایش، او را بیرون نکردیم، ولی کاملا او را زیر نظر داشتم.
این ماده گرگ به شکار میرفت و هر بار مرغی، خرگوشی ، برهای شکار میکرد و برای مصرف خود و بچههایش می آورد.
اما با اینکه رفت آمد او از آغل گوسفندان بود، هرگز متعرض گوسفندان ما نمیشد.
ما دقیقا آمار گوسفندان وبره های آنها را داشتیم وکاملا" مواظب بودیم، بچهها تقریبا بزرگ شده بودند.
یکبار و در غیاب ماده گرگ که برای شکار رفته بود، بچههای او یکی از برهها را کشتند!
ما صبرکردیم، ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد؛ وقتی ماده گرگ برگشت و این منظره را دید، به بچههایش حملهور شد؛ آنها را گاز می گرفت و میزد و بچهها سر و صدا و جیغ میکشیدند و پس از آن نیز همان روز آنها را برداشت و از آغل ما رفت.
روز بعد، با کمال تعجب دیدیم، گرگ، یک بره ای شکار کرده و آن را نکشته و زنده آن را از دیوار آغل گوسفندان انداخت رفت.»
این یک گرگ است و با سه خصلت:
درندگی
وحشی بودن
و حیوانیت
شناخته میشود
اما میفهمد، هرگاه داخل زندگی کسی شد و کسی به او پناه داد و احسانکرد به او خیانت نکند و اگر ضرری به او زد جبران نماید
هر ذاتی رو میشه درست کرد،جز ذات خراب....!!
دکتر الهی قمشه ای
من گاو هست�
در یك مدرسه راهنمایی دخترانه چند سالی بود كه مدیر مدرسه بودم. چند دقیقه قبل از زنگ تفریح اول، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و به من گفت: «با خانم… دبیر كلاس دومیها كار دارم و میخواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤالهایی بكنم.»
از او خواستم خودش را معرفی كند. گفت: «من گاو هستم! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو، ایشان متوجه میشوند.»
تعجب كردم و موضوع را با خانم دبیر كه با نواخته شدن زنگ تفریح، وارد دفتر مدرسه شده بود، در میان گذاشتم. یكه خورد و گفت: «یعنی چه گاو؟ من كه چیزی نمیفهمم.»
از او خواستم پیش او برود و به وی گفتم: «اصلاً به نظر نمیرسد اختلالی در رفتار این آقا وجود داشته باشد. حتی خیلی هم متشخص به نظر میرسد.»
خانم دبیر با اكراه پذیرفت و نزد پدر دانشآموز كه در گوشهای از دفتر نشسته بود، رفت. مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی كرد: «من گاو هستم! شما بنده را به خوبی میشناسید، پدر گوساله؛ همان دختر سیزده سالهای كه شما دیروز در كلاس، او را به همین نام صدا زدید.»
دبیر به لكنت افتاد و گفت: «آخه، میدونید…»
مرد گفت: «بله، ممكن است واقعاً فرزندم مشكلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق میدهم. ولی بهتر بود مشكل انضباطی او را با من نیز در میان میگذاشتید. قطعاً من هم میتوانستم اندكی به شما كمك كنم.»
خانم دبیر و پدر دانشآموز مدتی با هم صحبت كردند. گفت و شنود آنها طولانی، ولی توأم با صمیمیت و ادب بود. آن پدر، در خاتمه كارتی را به خانم دبیر ما داد و با خداحافظی از همه، مدرسه را ترك كرد. وقتی او رفت، كارت را با هم خواندیم.
در كنار مشخصاتی همچون نشانی و تلفن، روی آن نوشته شده بود: «دكتر… عضو هیأت علمی دانشكده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه...»
سلام بر همه.
آقا این خاطره ای که میخام بگم،بیشتر مربوط به اساتید محترم هست، حتما توجه کنن!!
آقا ما یه مدتی هست که توی ساختمون دانشکده مون بنایی داریم. یعنی هر جا میری، می بینی یه تپه از سیمان و خاک و فرغان و این چیزا هست!! چون دارن در سطح وسیعی توی دانشکده مون، تعمیرات انجام میدن. یکی از جاهایی که دارن تعمیر میکنن، گلاب به روتون، دسشویی هاست!!
خلاصه، بچه های کلاس ما چند روز پیش امتحان داشتن، (من این درس رو ترم پیش پاس کردم) ، جاتون خالی چه امتحانی!! از قرار معلوم خیلی سخت بوده...
ترم های پیش، استاده، از نمونه سوالای ترمای قبلی سوال میداد، ولی این ترم،سوالای جدید و سخت طرح کرده بود!!
آقا خلاصه، بعد از امتحان چند تا از این همکلاسی های ما میرن پیش استاد واسه التماس نمره و این حرفا، که اونجا با یه صحنه خیلی خنده دار رو به رو میشن...!!
سقف بالا سر استاده، انگار سوراخ بود و نشتی داشت، از اون بالا، یه آبی می ریخت روی میزش!! حالا مهم اینه که این، آبه چیه... عرضم به حضورتون که بالاسر اتاق استاد ما، دقیقا دسشویی قرار داشته و آب فاضلاب همینجوری می ریخته روی میز این استاد ما!! حالا بچه های ما هم مگه می تونن جلوی خنده شونو بگیرن؟!! خلاصه همونجور دست از پا درازتر بر می گردن!! خخخخخ
خلاصه میخاستم بگم که اساتید محترم! بترسید از اون روزی که خدا بخواد تلافی این امتحانای سختی که از بچه ها می گیرین رو در بیاره...!!! خخخخخخ
کلید اسرار - این داستان : دسشویی دانشگاه
بذار یه چیزی بهت بگم رفیق.
امید، چیز خطرناکیه. امید می تونه یه آدمو دیوونه کنه.
فیلم رستگاری در شائوشنگ
جان دلینجر (جانی دپ) : من یه قانونی رو از والتر یاد گرفتم. اینکه هیچ وقت با آدمای بیچاره کار نکنم.
جان رد همیلتون (جیسون کلارک) : آره خب. منم یه قانون برات دارم. به زن ها نزدیک نشو.
جان دلینجر : بدون زن که انگار توی زندانی. :)
فیلم دشمنان مردم Public Enemies 2009
نویسنده : مایکل مان
.
.
.
بچه ها واقعا بهتون پیشنهاد می کنم این فیلمو حتما حتما ببینید، از بهترین فیلم هایی هست که تا حالا دیدم، عااالیه :)
" لاکردار " چیست ؟
.
.
.
.
.
.
به کسی که لاکر ( کمد = locker ) دارد، " لاکر دار " می گویند !!!
بی مزه هم خودتونید :/
توی پشت صحنه فیلم دزدان دریایی کارائیب، از جانی دپ پرسیدن :
چی دوست داری به طرفدارات بگی؟
.
.
.
جانی گفت :
من که طرفداری ندارم. اینا همه فامیلن ... :)
موجودات، همیشه به خاطر نقطه ضعف هایشان توی دردسر می افتند ...
مگس ها باید چیز های چسبناک را خیلی دوست داشته باشند ،
و شب پره ها، شعله را ،
و آدم ها، عشق را ...!!
هربر لوپوریه _ کتاب خزه _ ترجمه احمد شاملو
مایکل اسکافیلد :
جزئ تغییراتی باش که می خوای تو دنیا ببینی ...
زن ها ...
چی می تونی در موردشون بگی ؟؟
کی خلقشون کرده ؟؟
خدا باید یه نابغه بوده باشه ... !
آل پاچینو _ فیلم بوی خوش زن 1992
انسان در حال گریه کردن به دنیا میاد.
و وقتی به اندازه کافی گریه کرد، از دنیا میره ...
فیلم Ran 1985
جنون مثل جاذبه می مونه. فقط یه هول کوچیک لازم داره ...
فیلم The Dark Knight 2008
(بعد از اینکه در حادثه ای، یک پدر و دو دخترش را با ماشین زیر می گیرد)
این یه اتفاق نبود. مسیح منو برای این کار انتخاب کرد.
من زندگی م رو وقف اون کردم، ولی اون به من خیانت کرد.
اون، ماشین رو به من داد تا اون پدر و دختراش رو زیر بگیرمف اما این جرآت رو بهم نداد تا بمونم و نجاتون بدم ...
فیلم 21Grams