به بعضیا باید گفت این نفرینایی که به دیگران میکنی یه لحظه خودتو بذا جای
طرف؛ اگه اون بلا سر خودت بیاد چه حس وحالی پیدا میکنی
منکه بد برای هیشکی نمیخوام ولی برا همه اونچیزی رو که برام میخوان رو ارزو
میکنم..
@Maryam123 · ۲۸۰ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۵۹ رأی)
به بعضیا باید گفت این نفرینایی که به دیگران میکنی یه لحظه خودتو بذا جای
طرف؛ اگه اون بلا سر خودت بیاد چه حس وحالی پیدا میکنی
منکه بد برای هیشکی نمیخوام ولی برا همه اونچیزی رو که برام میخوان رو ارزو
میکنم..
دقت کردین این چالش مانکن همون پیشرفته ناگهان خری گفت خودمونه که تو
بچگیا بازی میکردی�
این مدل باکلاسشه...
چه پیشرفتی هم کرده..
حادثه پلاسکو با دو گروه متفاوت:
یه گروه هموطنایی که برای نجات جون هم وطناشون جونشون روگذاشتند تو کف
دستشون و وبا تمام وجود تقدیمش کردند
گروه دوم هموطنانی که بخاطر عکس سلفی نذاشتند نیروهای امداد به موقع
برسند به محل حادثه و بتونند شاید جون یک نفر رو نجات بدن...
افرین به هردو گروه به خاطر حماسه افرینی تاریخیشون...
هم اتاقیم تعریف میکرد خواهر زادش یه طوطی سخنگو داشت اسمش سام بود. خیلی بامزه بوده بعد یه بار که داشتن برنج میپختن این برنجه تو مرحله قل قل بوده دونه های برنجشو که میومدن بالا میبینه میپره بگیره بخوره میفته تو برنج میمیره
اخی طفلی...
حالا نکتش اینجاس اون یکی هم اتاقیمم میگه میذاشتش لای برنجه دم بده میشد سام پلو...
به جایی رسیدیم که از شکلات تلخم انتظار داریم شیرین باشه تا تلخیش اذیتمون نکنه...
دوستم یه کتری داره که با هم استفاده میکردیم ازش...
حالا اون روز داشت کتری روپر اب میکرد که بذاره روگازاول از کتریه اب خورد بعد بقیه اب رو
گذاشت روشعله..اخرشم یه نفس عمیق میکشه میگه اخیش انگار ازچشمه اب خوردم...
منم هیچی دارم کل اب بدنمو خشک میکنم که اثرات اون ابهایی که خوردم ازبدنم بره...خطر
مرگ داره اما یاد اون صجنه که میفتم انگیزه پیدا میکنم که ادامه بدم...حتی اگه به قیمت
جونم تموم شه..
میگم این بچه هایی که ادعا میکنن بچه سرراهی ان ومیخوان برن دنبال خانواده اصلیشون بگردن..
یکی نیست بهشون بگه اخه اگه خونواده های اصلیتون شمارومیخواستن که نمیذاشتنتون سرراه..
پس بیخودی خودتونو خسته نکنید..بشینید همین زندگیتونو ادامه بدید...
یه استاد داریم اخر باحالیه...
میگه این خانما سنشونو چندسال که میگذره یه سال حساب میکنن ... مثلا
نمونش خودمون اوایل ازدواج اختلاف سنیمون باخانمم سه سال بود اما حالاشده سیزده سال..
ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺠﺮﯼ : ﻣﻦ ﺩﻭ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ . ﺻﺪﺍﻣﻮ ﻧﺸﻨﯿﺪﯼ ؟
ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻪ ﺯﺍ : ﭼﺮﺍ ﺷﻨﯿﺪﻡ
ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺠﺮﯼ : ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻧﯿﻮﻣﺪﯼ ؟
ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻪ ﺯﺍ : ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﺩﻡ.
ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻼﮎ ﺻﺪﺍﻗﺘﺸﻢ..
جای داره یه تشکر هم بکنیم ار جیبوتی عزیز
چون باعث شد یه چیز جدید به معلومات جعرافیمون اضافه شه و بفهمیم
کشوری به اسم جیبوتی هم وجودداره...
مرسی ناپیدا... مرسی محو...
تلخی رفتنت را
تاب آوردم…!
اما
دلتنگی غروب های جمعه بعد از تو
مرا
از پای در آورد…!
تفدیم به اسطوره ی فراموش نشدنی قلب ها...مرتضی پاشایی..
اینکه بعضی وختا با خودم تو خونه حرف میزن�
خیلى عجیب نیست ولى اینکه گاهى
وسطاش میخندم زیاده رویه..
تپش های دلم مادر هوای بودنت دارد
دل من تنگ دیدارست تپش بس بی رمق دارد
تو زخم دوریت کم بود؟ نمک بر زخم مرهم بود؟
بدان این فاصله ماست نمک بر زخم من دارد
من موندم این نماینده مجلس که سریال فتیله رودیده... اولا با این همه سن
وسالش چطور نشسته پای این برنامه ...بعدشم اون واقعا کارای مهمتری
نداشته انجام بده ...ناسلامتی نماینده مجلس بوده..
والا بوخودا..
دوستم بهم زنگ زده میگه کجایی؟؟
منم میگم همون جای همیشگی...
میگه یعنی تودستشویی؟؟؟
برا شفاش یک دقیقه سکوت کنیم...
یک سال از غروب ناباورانه عزیزمان گذشت،دست تقدیر او را از باغ زندگی جدا کرد و جز مشتی خاک بر ما باقی نگذاشت.یک سال از پرواز معصومانه اش گذشت،این یک سال را با یاد و بی حضورش چه تلخ و مبهوت به پایان بردیم و در فراقش چه خونها که از دل چکید و چه اشکها که بر رخ دوید،هنوز به یادش اشک می ریزیم تا شاید آرام گیریم و با حضور یاران رفتنش را باور کنیم..
یادش همیشه تو ذهنمون وقلبمون خواهد ماند...
وهنوز باصداش ارامش میگیریم..
روحش در ارامش ابدی...
خداوند ** اول* مرد* را آفرید.......**
بعد یک فرشته گرانبها به اسم * زن * را آفرید...**
اما در این میان اعتراض و فریاد یه نفر به آسمان رفت..؟؟
_______________ شیطان _________ ؟؟؟؟
شیطان گفت:: خب این جیگر را از اول نشون مید ادی ....
منم مثل بچه آدم جلوت سجده میکردم......!! بعد منو بیرون نمیکردی از بهشتت
هم اتاقیم میگه بچه که بوده اون درسی که ژاله به گل اب نمیداده وگل پژمرده میشه. این باخودش فکرکرده که چراژاله به گل اب نداده واینقدفکرمیکنه بهش تا به این نتیجه میرسه که برگه این درس روبکنه وبندازه دوروهمین کارم میکنه..
بعدمعلمه میاد ازاین درسه بهشون دیکته بگه اینم که نخونده بوده.هی مدادرو رو کاغذفشارمیداده وفکرمیکرده مدادروکه فشاربده خودش مینویسه.میگه هرچی مدادروفشاردادم ننوشت.چندتاضربه هم زدم به سرش باز فایده نداشت. اخرسرمعلمه ازش میپرسه چراچیزی ننوشته.میگه که کتابش این درس رونداره.معلمه هم نگاه میکنه میبینه واقعا نداره. میگه پارش کردی؟ اینم میگه نه از اول توکارخونش اینو نداشته...
هم اتاقی من تو سوتی دادن استادتمامیه واسه خودش.
میگه ترم یک که قبول شده اومده بوده برا ثبت نام دوست دومادشون چون تواون شهری بوده که این قبول شده اومده دنبالشون که بقولی بشه راهنماشون.
این دوست مام دیده طرف ادم حسابیه به اصطلاح تصمیم گرفته یه جوری مخ طرفوبزنه.
اومده برداشته به طرف برای اولین بار اس ام اس داده که سلام کتاب اندیشه یک رودارین؟؟!!!!!!
حالاطرف واسه خودش مثلامهندسه...
میگم با چه عقلی این پیامو دادی.
طرفم کم محل کرده اصلا جواب نداده..
مایه گروه ساختیم با بچهای کلاس جهت اطلاع رسانی دقت کنید فقط اطلاع رسانی وبس.
حالادیشب میام نگاه میکنم میبینم یکی ازدخترایه مطلب کاملا بی ربط ونامناسب گذاشته.هم شوکه شده بودم که چرا اینوگذاشته هم خیلی عصبانی.
بعدیکی از همکلاسیامم تو خوابگامونه.(اینم بگم که ماها هنوز همدیگرو کامل نمیشناسیم )دراوردم به دختره گفتم این فریبا کدوم احمقیه؛این چی بود گذاشت اخه ادم چقد عقده ای ابرومونو بردو... دخترم فقط سکوت کرده بود.جرفام که تموم شد درمیاره میگه من گذاشتم...نگواین خودشه...
یه لحظه جاخوردم اما اصلا به روی خودم نیاوردم..گفتم ای ببخشید نمیشناختمتون...فعلا..
وسریع دررفتم...