هم اتاقیم تعریف میکرد خواهر زادش یه طوطی سخنگو داشت اسمش سام بود. خیلی بامزه بوده بعد یه بار که داشتن برنج میپختن این برنجه تو مرحله قل قل بوده دونه های برنجشو که میومدن بالا میبینه میپره بگیره بخوره میفته تو برنج میمیره
اخی طفلی...
حالا نکتش اینجاس اون یکی هم اتاقیمم میگه میذاشتش لای برنجه دم بده میشد سام پلو...