بچه که بودم همیشه حسرت یه لباس نو به دلم مونده بود همیشه فقط برای داداش بزرگم لباس می خریدن ومن بیچاره لباسایی که برای داداشم کوچیک شده بود را. باید می پوشیدم. وقتی اعتراض می کردم می گفتن خب این لباسا نو مونده حیفه بریزیم دور حالا داداشت زود قد می کشه این لباسا براش کوچیک می شه و مال تو میشه