ف

فرزانه

@فرزان · ۷۷ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۸ رأی)

*
**فرزان** ۱۲ سال پیش
جوک

جا داره همینجا حالا که فرصتش پیش اومده از پشت همین تریبون به همکارام که حالا خیلی ازم دورن و دستون بهم نمیرسه اعتراف کنم که... که... اون تنه درختی ک اسمش چوبه دارچین بود و به ابعاد درخت رو من تو سماور انداختم ک زود تموم نشه خوشحال باشین بخاطر اون حتی آب جوشتونم برای نسکافه طعم دارچین میداد
.
.
.
قصدم خیر بود

*
**فرزان** ۱۲ سال پیش
پیام

کودکی که آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسید :
« می گویند که شما مرا به زمین می فرستید ؛ اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟!»
خداوند پاسخ داد :
« از میان تعداد بسیاری از فرشتگان ، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد »
« شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند . چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟»
فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد ، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود
کودک با نگرانی ادامه داد :
« اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ، ناراحت خواهم بود»
خداوند لبخند زد و گفت :
« فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد کن را خواهد آموخت ؛ گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود »
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می شد . کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند .
او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید :
« خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم ، لطفا نام فرشته ام را به من بگویید »
« نام فرشته ات اهمیتی ندارد . به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی .»

*
**فرزان** ۱۲ سال پیش
جوک

مدیرمون داشت حقوقا رو میریخت به حساب بچه ها پرینتش روگرفت گذاشت جلو من گفت پارش کن
منم یواش یواش به خرده کاغذای کوچولو تبدیل کرد�
پرینت بعدی رم گذاشت گفت پارش کن منم مثل یه همکار محترم پارش کرد�
تو دلمم میگفتم آخه تو ک میخوای پارش کنی دیگه چرا پرینت میگیری؟؟؟؟؟
مدیرمون کارش تموم شد دید جلومن پر برگه های ریزریزه
گفت پرینتای حسابا کو؟
گفتم خب پاره کردم دیگه
گفت برگه ها A4بود گفتم A5 کنی منظورم نصف بود نه ریزریز
من از خنده و خجالت زیر میز بود�
خودش تا گوشاش سرخ بود
آخه تقصیر من بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*
**فرزان** ۱۲ سال پیش
جوک

امروز داشتیم با همکارا نیمرو میخوردی�
یکی از بچه ها مربا و کره آورده بود.تعارف کرد،همه گفتن آخه مربا رو کنار نیمرو میخورن من گفتم:مگه نمیخورید شماها؟
اتفاقا خیلی خوشمزه است نیمرو با مریا آلبالو
هنوز جمله من تمام نشده بود دیدم یکی از همکارایه لقمه گرفت توش نیمرو وروشم مربا آلبالو گذاشت و خورد
چشمام گرد شده از تعجب!!!!!!!!گفتم واقعاخوردی؟؟؟گفت آره دیگه
گفتم قبلا هم خورده بودی؟
گفت :نه
گفتم پس چرا خوردی؟
گفت: شما گفتی خوبه
مرده بودم ازخنده گفتم بابا من شوخی کردم بخندیم.
اینم ازهمکاران من....

*
**فرزان** ۱۲ سال پیش
جوک

چندوقیا خونه خالم حرف فلش بود که این روزا به همه چی میشه زدشو استفاده کرد ازش.خاله ی حواس پرتم داشت ازوسایل نه اش میگفت ک فلش خوره بعد بجافلش میگفت: کلش
اندرسخنان گوهربار خاله جان:تلویزیونمون کلش خوره دی وی دی مون کلش خوره آنتن دیجیتالمون کلش خوره اسپیکرامون کلش خوره و...
باجدیت میگفت و ما از خنده پهن شده بودیم کف زمین
خدایی فک و فامیله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

*
**فرزان** ۱۲ سال پیش
جوک

چند روزیا داشتم باخواهرم تلفنی و یواشکی به صورتی ک کسی نشنوه صدامو صحبت میکرد�
مامانمم از ته اتاق منو زیر نظر داشت و سعی در فهمیدن موضوع میکرد.صحبت ماطولانی شد و از اونجایی ک مامان نتونست متوجه بشه و مهمتر از اون نتوست با حس مادرانه نگرانه خودش کنار بیاد
کتابشو دستش گرفت و 1دوری توخونه زد و خیلی نامحسوس اومد کنارم نشست!!!!!!!!!!!مثلاًحواسشم به کتاب بود
خییییییییییییلی صحنه جالبی بود از خنده گوشی تلفنو جوییدم حالا گوشی نداری�
دمه همه مامانا گررررررم

*
**فرزان** ۱۲ سال پیش
جوک

بچه تر ک بود با مامان اینا رفته بودیم بیرون
موقع ناهار رفتم قیمت کباب و ساندیچ بگیرم
با اعتماد به نفس کامل رفتم تو کبابی گفتم:آقاببخشین ساندویچ سیخی چنده؟؟؟؟؟؟
مرده ک فکرکنم هنوز داره زمین مغازشو گاز میزنه گفت: ساندویچ دونه ایه سیخی نیست بعدم اینجا کبابیه

*
**بچه ورامین** ۱۲ سال پیش
جوک

دو نفر2تا گاو داشتن.میخواستن یکاری کنن ک گاواشونو روباهم اشتباه نگیرن.یکیشون میگه: دم گاو منو میکنیم گاو من بی دمه گاوه تو دم دار قاطی نمیشن.از قضادم گاو اون یکی هم گیره میکنه به در طویله کنده میشه.اون یکی میگه:شاخ گاو منو بشکنیم گاو من بی شاخه گاوه توشاخدار اینجوری با هم قاطی نمیشن.بعدچندروز شاخ اون یکی گاوم میشکنه .میمونن چکار کنن که قاطی نشه گاواشون.یکیشون میگه:کاری نمیشه کرد گاو سفیده رو نو بردار گاه سیاهه برا من
قضاوت با خودتون.....................

*
**بچه ورامین** ۱۳ سال پیش
جوک

یه دختر دایی دارم اصن زنگ خور نداشت.یه روزسرکلاس بوده یکی بهش زنگیده بودهحالیش نشده بوده که بپره رو گوشیش و جواب بده
دست برقضاچندبار دیگه هم این تماسهای ناموفق ادامه می یابد.و دختر داییم ذوق کنان میگفت حتماً یه عاشق سینه چاکه ک چندین بار زنگیده اما از شانس بدش من متوجه نشدم.منم نمیزنگم تا لوس نشه.بالاخره یه روز جواب میده میبینه یه مرده سیبیل کلفت از پشت گوشی میگه: الو رضا؟؟؟؟؟
دختر داییم :اشتباه گرفتین
مرده : مرده بودی جواب بدی چندروزه زودتر بگی اشتباهه

*
**بچه ورامین** ۱۳ سال پیش
جوک

سوار تاکسی بودم کرایه دادم یه اسکناس نو یکی خیلی کهنه گفتم راننده زیرسیبیلی رد میکنه گیر به کهنگی پولمو
یهو راننده گفت:این پول چیه انقدر کهنه است.خیلی بهم برخورد گفتم بده عوضش کنم پول کهنه رو داد گفتم : اون نو رو هم بده .با غرغر گفتم چطور این نورو نمیگی زیادی نو بود فقط کهنه رو میبینی؟
داده یه اسکناس متوسط دادم بهش
حس آپولوهوا کردن رو اونجا لمس کردم.
مسافرای ماشین:ooooooooooooooooo
راننده: C:
من : c

*
**بچه ورامین** ۱۳ سال پیش
جوک

فانتزیم اینه ازطرف همراه اول بیان اون کاغذ رو بدن دستم بگم بخون آخرشم ببینم اسمم رو توش نوشته و 25 میلیون تومان برنده شده
فقط موندم بعدش کدوم گزینه هیجانی تره؟
جیغ بنش بکشم؟
جیغ و هورا؟
دست و جیغ و هورا؟
حالا دسسسسسست آه آه آه بیا وسسسسسسط

*
**بچه ورامین** ۱۳ سال پیش
جوک

تو اتاق مدیرم بودم میخواستم بیام بیرون هول شدم پشت در که رسیدم در زدم .فکر کککککککککن داری میری از در بیرون در بزنی.برگشتم مدیرو دیدم ،دیدم درحال گاز زدن میزشه منم ک تگفتن نداره فقط دعا دعا میکردم بیرونیا صدای در رو نشنیده باشن

*
**فرزان** ۱۳ سال پیش
جوک

یه بار جلو مدیر عامل شرکتمون صحبت از زبان تلخ انگلیسی شد .از اون جهت که تنفر خاصی از این مغوله دارم ( خب سختمه باهاش) اومدم کلاس محدودی بذارم گفتم: من دیپلم تفال(تافل) دارم. منکه متوجه نشدم چه سوتی دادم اما آقای مدیر عامل با خنده ی پراز شگفتی تکرار کرد پس دیپلم تفال داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بعدش یادم افتاد تفال مارک قابلمه است.
فکرکککککککککککککککن همچین آدمیم من!!!!!!!!!!!!!!!!!

*
**فرزان** ۱۳ سال پیش
جوک

تو مراسم ختم مادر بزرگم خواهرم و دختر داییام رفتن خونه داییم درس بخونن قرار شد تاقبل شام برگردن.داشتن سفره رو مینداختن زنداییم زنگید خونشون از قضا خواهر من گوشی رو جواب میده زنداییمم با عصبانیت توجه نمیکنه کی برداشته گوشی رو میگه : نعشت بیاد ...خبرت بیاد.... همه رو خوردن ....کجایی پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهرمم صداشو در نمیاره و گوشی رو میده دخترداییم میگه با تو کار دارن
یه همچین فک و فامیلایی داریم ما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!