*
**فرزان** ۱۲ سال پیش
جوک

چند روزیا داشتم باخواهرم تلفنی و یواشکی به صورتی ک کسی نشنوه صدامو صحبت میکرد�
مامانمم از ته اتاق منو زیر نظر داشت و سعی در فهمیدن موضوع میکرد.صحبت ماطولانی شد و از اونجایی ک مامان نتونست متوجه بشه و مهمتر از اون نتوست با حس مادرانه نگرانه خودش کنار بیاد
کتابشو دستش گرفت و 1دوری توخونه زد و خیلی نامحسوس اومد کنارم نشست!!!!!!!!!!!مثلاًحواسشم به کتاب بود
خییییییییییییلی صحنه جالبی بود از خنده گوشی تلفنو جوییدم حالا گوشی نداری�
دمه همه مامانا گررررررم

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.