ف

فرزانه

@فرزان · ۷۷ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۸ رأی)

*
**ف.ج** ۱۱ سال پیش
جوک

امروز تو خیابون دوتا دختر از کنارم رد میشدن که چشمشون افتاد به تابلو تبلیغات درهای ضد سرقت،
بعد خیلی جدی یکیشون به اون یکی گفت: اینا دیگه چقد بیکارن! این همه وسیله تو خونه هست کی میاد در بدزده؟
.
.
.
.
چند ساعته دارم نون و شامپو میخورم تا راحت بشم!

*
**ف.ج** ۱۱ سال پیش
جوک

بچه ها
بچه های الانم با تفنگ آتاری اون اردکا رو میکشن؟
بچه های الانم با کاغذ الگو و سریشم بادبادک میسازن و کلی گوشواره و دم بهش آویزیون میکنن؟
بچه های الانم پولاشون رو جمع میکنن و از بعد از امتحانا شانشی و راحتی و کاک میخرن.تا سرکوچه رو 1 جعبه گوجه بفروشن ؟
بچه های الانم با دوچرخه بچه پولدار فامیل یا محله 1 دور 1دور دوچرخه سواری میکنن؟
بچه های الانم مثل زمان ما این دلمشغولیا رو دارن یا فقط تبلت دارن؟؟؟؟؟
**************یاد باد آن روزگاران یاد باد**************
لایک: ظهر تابستون،فرار از خواب بعد از ناهار و بازی تو کوچه

*
**ف.ج** ۱۱ سال پیش
جوک

جند روز پیش همسرم به یکی از دوستاش که چند وقتی بود اصرار میکرد 1 شب شام بیاید خونه ی ما پیام داد که ما شب میایم خونتون عیددیدنی
ظهر موقع ناهار با هم کلی خندیدم ک زیاد نخوریم که شب پلو چلو رو افتادیم حسسسابی......
تا شب چند بارم زنگیدن که کی میاید و زود بیاین
غروب که رسیدیم خونشون از راه که رفتیم تو نگام به اجاق گازشون بود دیدم هیچی روش نبود تو دلم گفتم حتماً قراره از بیرون بگیرن
1 نیم ساعتی نشستیم و مشغول حرف شدیم دیدیم نه هیچ خبری نیست گفتم شاید خونه مادر شوهرش که واحد کنارشونه غذا پخته
خلاصه هی نشستیم
هی نشستی�
دیدیم نه خبری نیست ب شوهرم 1 علامت دادم که 1 تعارف بزن که ما بریم ببینیم چی میگن
تا گفت ما دیگه بریم هر 2 تاشون شروع کردن به تعارف کردن که نه بمونید حالا با هم 1 املتی چیزی میخوریم....فکر کن املتی چیزی
گفتن نداره خودتون قیافه ما رو تصور کنین تو اون اوضاع چه شکلی شده بودی�
خدا نصیب هیچ کس نکنه
ما که به فنا رفتیم ررررررفت

*
**ف.ج** ۱۱ سال پیش
جوک

بچه بودم عید دیدنی رفته بودم خونه دایی�
رو داییم زوم کرده بود که کی دست به جیب میشه و عیدی میده
دست کرد تو جیبش یکم پول در آورد کهنه بود گذاشت تو
جیبش هی این جیب و اون جیب کرد تا بلاخره پول نو پیدا کرد دل تو دلم نبود
زودتر اون 200 تومنی رو بگیرم از دستش دیدم 200ت رو تا کرد دوباره 1
تای دیگه زد و در کمال نا باوری با گوشه ی تیزش دندوناشو خلال کرد.....
عیدی بد جور دپرس شدیم

*
**ف.ج** ۱۱ سال پیش
جوک

داشتیم با خواهرم اینا میگشتیم. خواهرم بارداره یهو دلش آب پرتقال خواست.شوهرش رفت 2 نوع آب پرتقال گرفت با چند تاآبمیوه دیگه.اولی رو باز کرد دیدیم قیافه اش رو 1 جوری کرد که چقدر بد مزه است و نمیتونه بخورتش
بعدی از این تکدانه ها بود باز کردیم خورد و خوشحال و خندان تا تهش خورد
یکی از اون بد مزه رو دادم به شوهرم میگم بگیر آب پرتقال بخور
میگه : نه نمیخوا�
میگم: بگیر زیاده
اونم هی تعارف میکرد که من نمیخوام بده آبجی بخوره
منم گفتم : این بد مزه بود آبجی نمیخوره تو بخور
مثلاً میخواستم تعارف کرده باش�
بنده خدا شوهر�
مونده بود چی بگه

*
**ف.ج** ۱۱ سال پیش
جوک

دیروز رفته بودیم موزه عبرت
خیلی عبرت انگیز بود واقعاً برید ببینید
کل طبقات رو دیدیم اومدیم تو حیاط چند تا ماشین بود مارفتیم کنارشون باهاش عکس بندازیم.
لیموزین مشکی تشریفاتی آخر ماشین بود.هرکی 1 ژستی میگرفت وعکس مینداختیم شوهرم دستشو گرفت ب دستگیره مثلاً داره بازمیکنه در ماشین رو یهو دیدیم در باز شد اونم یهو نشست پشت فرمون و بقیه هم یکی نشست تو ماشین یکی از پنجره اومده بود بیرون یکی رو کاپوت مینشست یه ژستایی میگرفتن تاریخی.
خواهرم میگفت از ماشینه عکس بندازیم عکسای عروسیمون رو بذاریم کنارش
خدایی اگه بازرس اونجا نیومده بود کم کم روشن میکردن 1دورم میزدن با ماشینه.
بعد نگهبانه میگه: بیاید برید شوهر خواهرم میگه حالا بذار 1 عکس دیگه بندازیم.
میخواستیم 1 موزه دیگه هم بریم گفتیم الان حتماً عکسامون رو پخش کردن سطح شهر که اینا رو هیچ جا راه ندین اینا موزه خراب کنن

*
**فرزان** ۱۱ سال پیش
پیام

چند روزیا سوار تاکسی بود�
1 نفر به راننده 10 تومنی داد راننده رو به من گفت 5 تومنی داری؟
من باید 1500ت کرایه میدادم. درکیفمو باز کردم دیدم 8500ت کلاً دارم. 8500 رو دادم راننده 10ت رو گرفتم گذاشتم تو کیفم و خیلی شیک و مجلسی نشستم سرجا�
دیدم راننده پول منو تو دستش نگهداشته نگاش میکنه بعد گفت: شما درست پول دادی؟
گفتم آره 8500 دادم دیگه.مگه 8500 نیست گفت چرا هست گفتم خب درسته دیگه
هنوز پولا تو دستش بود.تو دلم گفتم بنده خدا سواد نداره 1کرایه حساب کنه
بعد از چند دقیقه گفت: من به شما 10ت دادم گفتم بله منم 8500 پس دادم کرایه خودمم حساب کردم دیگه
حالا یارو تو بهته منم با اعتماد به نفس دارم براش توضیح مید�
بعد گفت من 10ت دادم شما 8500 پسم دادی باید3 ت دیگه بدی
اینجا بود که فهمیدم چه اشتباهی کردم از راننده کرایه گرفتم گفتم من دیگه پول ندارم بیا 10 تومنی رو پس بگیر خلاصه آبرومون تو صنف تاکسیرانی هم رفت
کاش ب یارو گفته بودم برا کسی تعریف نکنه
یادم باشه پولدار شدم 1 فرمون برا ماشینش بخرم اگه بعد از رفتنم کله داشپورت رو نجوییده باشه

*
**فرزان** ۱۱ سال پیش
جوک

مورد داشتی�
.
.
.
.
.
لیوان تو آشپزخونه از دست شوهره افتاده پودر شده پاشم بریده داره خون میاد
بعد زنش فقط پیگیر بوده ببینه کدوم یکی از سری لیواناش بوده و فقط میپرسیده از کدوم لیوانا بود؟؟؟؟؟
.
.
چرا اینجوری نگام میکنین ؟ خب جهیزیم نو بوووود
ندید بدیدم نیستم

*
**فرزان** ۱۱ سال پیش
پیام

اینهمه لاف زدن و مدعی اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که کنارش باشی�
سالها منتظر سیصد و اندی مرد است
انقدر مرد نبودیم که یارش باشی�
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست کنارش باشی�
شعری که آیت الله بهجت زیر لب زمزمه میکردند...

*
**فرزان** ۱۱ سال پیش
جوک

"تا آخرش بخون به یاده قدیما "
نمیدونم قدیما قد ما کوتاه بود یابرف بیشتر میومد
نمیدونم دل ما خوش بود یا بیشتر خوش میگذشت
نمیدونم سلامتی بیشتر بود یا ما مریض نمیشدیم
نمیدونم ما بی نیاز بودیم یا توقع ها پایین بود
نمیدونم همه چی داشتیم یا چشم و هم چشمی نداشتی�
نمیدونم حوصله داشتیم یا الان وقت نداری�
نمیدونم چی داشتیم چی نداشتیم
فقط میدونم مثل اون موقع ها دیگه نمیخندی�
دیگه با تراش و پوست پرتغال تار عنکبوت درست نمیکنیم.
دیگه مادر بزرگی نیست که به شوق کرسی خونشون هر روز راهی خونشون باشیم.
دیگه با لوله خودکار بیک و تیغ تراش کاتر درست نمیکنیم
دیگه تو کوچه ها تو پیت های حلبی روغن آتش نمیکنن که بوی آتیشش آدمو مست کنه
یاد روزای خوش بودن های واقعی بخیر
کاش دوباره این چیزا هم مثل خیلی چیزا دوباره مد میشد

*
**فرزان** ۱۱ سال پیش
جوک

با دختر خاله و خواهرم رفته بودیم شهمیرزاد(سمنان) خیلی باصفا بود رفتیم رستوران و کلی خرج کردیم و هرچی دیدیم خریدیم خوردیم.غروب رسیدیم به 1جگرکی نم بارونم میومد دلمون جیگر خواست.من رفتم جلو از جیگریه پرسیدم جیگر سیخی چندگفت:800ت (قضیه برا2 سال پیشه ها)ماهم دیدیم پولی نمونده از جیگرم نگیریم ضایع است 1قیافه از سری سیری به خورم گرفتم .گفت چندتا سیخ بدم؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم 1 سیخ بده.پسره مرده بود ازخنده 3تا آدم گنده وایسادیم میگیم 1سیخ
شانس آوردیم تو هرسیخ 3تا تیکه جیگر بود وگرنه باید 1تیکه رو سه تایی نصف میکردیم آبرومون بیشتر میرفت
خب دختریم دلمون خواسته بووووود خودتو مسخره کن

*
**فرزان** ۱۱ سال پیش
جوک

دیروز داداشم از کربلا زنگیده به گوشی مامانم.دیدم مامانم میگه: الو ...الو .....شما؟؟؟؟؟ شمازنگ زدی؟؟؟؟؟ وااااا شما زنگ زدی
فرزان ببین این زنه چی میگه؟
گوشی رو گرفتم میگم الو دیدم صدای خودم برمیگرده بعد 2ثانیه. مامانمم داشته با صدای خودش میحرفیده

*
**فرزان** ۱۱ سال پیش
جوک

الان سوار تاکسی بودم .راننده تاکسی داشت از قدیما و بچه گیاش تعریف میکرد
میگفت بچه بودیم میرفتیم سر زمین لوبیا چشم بلبلی جمع میکردیم غروب نصفه جمع کردمونو میدادن به خودمون شاید میشد 5کیلو لوبیا بعد با هیجان گفت: میدونی اون موقع ها 5 کیلو لوبیا چقدر لوبیا بود؟؟؟؟
به نظر شما جقدر بوده؟
10کیلو لوبیا
20کیلو لوبیا
30کیلو لوبیا
جوابهای خود را از طریق یک سامانه ای مناسب به ما برسانید

*
**فرزان** ۱۱ سال پیش
جوک

دیشب خواهربرادرا دور هم خونه بابام بودی�
صحبت گنج بود که کجاها هست و چه جوره؟
هرکس نظری میداد
عشقم گفت : بزرگترین گنج اینه (ریا نشه منظورش من بودم)
داداشم با قیافه ای حکیمانه گفت:بزرگترین گنج قناعته
بابام گفت: بزرگترین گنج عقله
.
.
.
که شما ها ندارید وآهی کشید و دیگر هیچ نگفت
اینجوری شد که فکر کنم حتی نسلهای بعد از ماهم حرفی از گنج نزنن
به نظرتون میشه همه ی ماهارو ازتو جوب پیداکرده باشن؟؟؟