h

hamed 72

@راشا · ۱۴۹۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۰۱۶ رأی)

جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس سارا تو بندسوم انگشت اشاره دست چپ امیرمحمد اگه دروغ بگم o_0
دیروز زن همساده مون فارق شده بعد شوهرش واسش گوسفند خریده که سر ببره
بعد این گوسفنده رو بسته بود به یه نرده نزدیک باغچه
حالا منو بابام و گودزیلای یکی از همساده هامون داریم گوصفنده رو نگاه میکنی�
بعد من نمیدونم گوسفنده تیریپ روشنفکری برداشت واسه ما یا حالا نمیدونم پیش خودش چه فکری کرد
قدم زنان از کنار باغچه رد شد رفت یه سبزه گوشه باغچه رو خورد
حالا بابام این صحنه رو دید برگشت گف: خاک تو سرت حامد !!!
من: o_0 متشکرم واقعا !!! حالا واسه چی اونوقت ؟؟؟
بابام:ببین من کل تابستونو بهت گفتم داخل باغچه نرو؛ ببین گوسفنده شعور عقلش از تو بیشتره, از کنار باغچه رفت داخل باغچه نرفت ^_^
من:ای بابا...ای بابا...ای بابا..... 0_o
بابام:برو تو افق محو شو بدبخت^_^
من:اینو از کجا یاد گرفتی حالا؟؟؟؟؟ o_0
بابام:از همون جایی که تا یه چی میشه میری توش شرح وقایع میدی^_^
من:0_0 ------- کامران:^_^------امیرمحمد:@_@------محمدموحدی:+_+
بابا تیز بینه من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟

پیام

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
روزی پسری به دوست دخترش در خیابان گفت: بیا بریم تو کوچه مون :|
دختر:معنی نداره که ؟؟ نشستیم واسه خودمون دیگه! بریم کوچه شما چیکار؟
پسر:نمیشه ؛ کارت دارم , میخام سورپرایزت کنم :))
دختر:باشه بریم , ولی زود برگردیما
پسر:باشه
به کوچه رسیدند .... پسر: بیا بریم دم خونمون
دختر:ای بابا!!! آخه واسه چی؟؟
پسر:بهونه نیار دیگه, گفتم که کارت دار�
دختر:باشه
رفتن دم خونه پسره.... پسر:بیا بریم بالا تو خونه
دختر:امکان نداره ... نمیا�
پسر:باشه نیا ولی بدون که چیز خوبی رو از دست میدی
دختر که داشت از فضولی میترکید : باشه ....میام ولی تو رو خدا زود برگردی�
پسر:باشه عشق�
با هم به داخل خونه پسره رفتن....پسر:بیا بریم تو اتاقم رو تخت
دختر: وااااااا کصافط میخاستی با من ............. ؟؟؟!!! :(((((
پسر:نه عشقم من اگه میخاستم این کار رو بکنم زودتر از اینا میکرد�
دختر:پس چیکار میخای بکنی؟؟؟؟؟
پسر:تو برو رو تختم و پتو رو بکش رو سرت خودت متوجه میشی
دختر:باشه
ودقایقی بعد پسر و دختر هر دو زیر پتو روی تخت بودند
وناگهان پسر در اوج تاریکی زیر پتو ساعت خود را درآورد و گفت:
بــبـــیــــن ســـاعـــتــــم شــبـــرنــــــگ داره
.
ناموسا چقد ذهنای منحرف تو 4جوک داریماااا....استغفرالله
کامران اون تسبیح منو بده.....تسبیحم کووووووووووووو ؟؟؟؟؟؟

جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
دیشب با خانوم محترممون تا ساعت 2:30شب داشتیم اس بازی مینمودی�
ماها:حامدددددد ؟؟
من:جووونممممممم ؟؟
ماها:به نظرت اسم بچه مون رو چی بزاریم ؟؟
من:o_0 دخترم بزار به اونجا برسه , راجع بهش یه فکری میکنیم
ماها: بی احساس ....ینی چی ؟؟؟ چقد بی ذوقی؟؟
من:باشه ؛ اسمشو میزاریم غضنفر یا اگه دختر شد اسمشو میزاریم نیایش ؛ نظرت؟؟
ماها:یا میتونیم اسمشو بزاریم مه لقا اگرم پسر شد اسمشو میزاریم راشا ,نظرت؟؟
من:بچه هر چی خدا بده خوبه ؛ فقط سالم باشه دختر باشه
ماها: البته که هر چی خدا بده خوبه پسر خوبه
من: دختر @_@
ماها:پسرررررررر 0_0
من:خیلی خوب پسر .... اصن هر چی خدا بخاد همه چی دست همونه
ماها: هار هار هار... کم اوردی ؟؟؟
من: ای بابا...ای بابا... ای بابا .... حالا که اینطوری شد دخترررررررر
ماها: پیسر مامانیشه گولبونش بلم من ^_^
من: o_0 (جواب ندادم)
ماها: چی شد ؟؟ باز قهر کردی که ؟؟؟ باشه دخترم خوبه
من:هورررررررررررااااااااااااااا دخمل باباشه
ماها: حالا که اینطوری شد پسر مامانیشه فداش بچم من ^_^ تو هم حق اعتراض نداری چون میدونی اگه اعتراض کنی چی میشه ؟؟؟
من: ای بابا.... ای بابا....ای بابا... ----_____----
به همین پایه میز عسلی من این وسط گیر کردم , دچار بحران شخصیتی شده بچمون

جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس سارا تو دندون شماره 14تون اگه دروغ بگم ^_^
تو ایام دهه فجر داخل کرج مراسم بود ما هم به همراه خانواده رفتیم
عاقا وسط مراسم مجری شاد ما برگشت گف:میخام یه مسابقه بزرررگ بزار�
ما و حُـضار : 0_o
مجری:حالا از دانش آموزان مقطع ابتدایی خاهش میکنم بیان رو stage
سرتونو درد نیارم از رنج سنی 3 سال تا 65 سال رفتن بالا
مجری:o_O ؛ دوستان من گفتم فقط ابتدایی ها بیان بالا , پدر من شما این بالا چیکار میکنی؟؟
ما و حُـضار : ^_^
حالا با هزار مصیبت و گرفتاری ملت رفتن نشستن
مجری : خوب عاقا پسر شما چند سالته عمووووو ؟؟
پسره : م م م من 9 سالمه ه ه ه ه
مجری : بسیار خوب؛مسابقه ما اینجوریه که یه چی میگم 3بار باید تکرار کنی آماده ای ؟؟
پسره: بععععععععععله ^_^
مجری : 3بار بگو " چـَـسـب چــیـپــس سُــس "
حالا پسره بعد از چن دیقه سکوت برگشت گف: چَسب چیپس "چُوس"
ملت در و دیوار رو گاز میگرفتنا ؛ اصن همه صورتی شده بودن از خنده

جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
دختره با 2متر دماغ و 30 کیلو اضافه وزن, استاتوس زده بود:
" خیلی ها خاستنم ؛ چه کنیم دیگه خاستنی ها رو باید خاست " . . .!!!
.
..
منم خعلی شیک و دوست داشتنی واسش کامنت گذاشتم:
عزیزم شوما یه لنگی چیزی بنداز رو اون دماغت ؛ چون خعلی تیزه ,به هرجا بگیره شک نکن جِـر میده اونجا رو !!
اعتماد به سقف در حد کوه های آلپ

جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
روز جمعه بود , روز زیبا و دوست داشتنی ی ی ی ی ولنتاین ن ن ن ن
حالا بماند که کادوی جداگانه واسه ماها خانوم خریدم آمــااااا..... :
ماها: حامد بریم بیرون ؟؟؟
من:که چی بشود ؟؟نشستیم تو خونه دور هم ,فضا هم عیشغولانه و شمع و گل و پروانه و موزیک و از اینجور چیزا دیگه , بیرون بریم چیکار ؟؟
ماها:همه دوستام با عشقاشون رفتن بیرون! اصن من نوموخام -__-
من:ای بابا ای بابا ای بابا ... فداش بشم که قهر میکنه واسه من ! رفتم سمتش
ماها:جلو نیا , جلو نیا ؛ نوموخامت ت ت ت ت !!
من:اگه خدا منو زن ذلیل نمی آفرید تو میخاستی چه کنی ؟؟هان؟ پاشو پاشو که بریم
ماها: کوجا بریم آقام ؟؟
من:هر جا که شوما دستور بدید بانو(میدونم حالتون بهم خورد ولی مجبور بودم چون قهریده بود)^_^
ماها:خیلی خوب ... خیلی هم عالی ^_^
حالا رفتیم بیرون ,....ماها: نمیدونم چه حسیه هی منو داره میکشونه سمت این بوتیکه !!
من:آره موافقم.....بریم تو قیمت هاشم ارزونه ,جنس مانتوهاشم خوبه
ماها:به همون پایه میز عسلیه عاشگتمم م م م م م حامدددددددد
خلاصه با کلی چونه زدن یه 100تومنی اون روز پیاده شدی�
حامد است دیگر.....اِی درد !!! بازم که تکرار کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟

جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
دیروز بابام بهم میگه: حامد بریم بیرون
من:o_0 ای جونم باباجون....خوب بریم من پایه ا�
بابام:O_o اولا درست حرف بزن من پایه ام چیه؟؟؟بگو من موافقم!!
من:چـَــش چــَـش(همون چشم خودمونه) منم موافقم؛ کجا بریم حالا ؟؟؟
بابام:نمیدونم یه جا بریم که تا حالا نرفتیم
من:اومممممممممم !! خوب بریم دیزین؛ اسکی خعلی هم حال میده^_^ !!
بابام: اسکی ؟؟
من:نریم؟؟؟؟ باووووووشه نمیریم؛ بریم چالوس ؟؟؟؟؟
بابام:مگه ما همین آبان ماه نبود رفتیم چالوس گوسپند ؟؟؟
من:خعلی خوب .... بریم بام کرج عظیمیه ؟؟
بابام:آخه من مگه میتونم بیام بالای کوه تو این سرما ؟؟؟؟؟
من:ای بابا... ای بابا... ای بابا.... میخای بریم استوا رو خط؛ میگن هوا اونجا خوب گرمه
بابام کنترل تلوزیونو پرت کردسمتم و گف:مار توله منو مسخره میکنی؟؟
من:خوب پدر من ؛ من هر جا میگم شما ی چی میگی من این وسط چ کنم؟^_^
بابام: اصن هیچ جا نمیریم ... خونه میمونی�
من: چـَـــش چـَـــش اصن هر چی شما بگی...ولی بابا میگما نصف النهار مبدا هم بد نیستا ؟؟ خخخخخخخخ فراررررررر
بابام:حـــامــــدددددددد میکشمت ت ت ت
پدر بی اعصابه من دارم عایا؟؟؟؟؟؟

ᐐ HĀMԐĐ 72 ᐐ ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
تــا حــالــا دقـت کــردیـد
تـــو کـارتــون فــوتـبـالــیـسـت هــا
لامــصـب ســوبــاســا تــو دلــش مــیـگــه : مــا بــایــد بــبــریــ�
بـعـد مــیــزوگــی از تــو تــمــاشــاگــرا مــیــگــه : درســتـه ســوبــاســا :|
یــکــی تــعـجــب مــنـو بــگــیــره لــدفــا 0_o

ᐐ HĀMԐĐ 72 ᐐ ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
با سلام.من از همه تشکر کردم ولی از امیرمحمد تشکر نکردم بابت پست تولدم و ادامه پست بفرمایید شام...امیر کیلیپس سارا تو قوزک پات.مرسی
..
عاقایی که شوما باشی دیروز خالم اینا خونه ما بودن بعد خالم رو به گودزیلا کرد و گف: دانــــــیــــــال بیا رو پام بخابونمت !!!
حالا با هزار مصیبت و گرفتاری گودزیلا رو اوردیم که بخابه,مامانش داره واسش لالایی میخونه ؛ بعد برگشته به مامانش میگه:
مَــــمـَـــن هر وقت لالاییت تموم شد بگو بخاب�
من:^_^
یهو دیدیم گودزیلا مثل پلنگ جویبار رف گوشی منو اورد پیش مامانش و بهش گف: مامان بیا حامد آهنگ های قشنگی داره, یه آهنگ خوب و ملایم بزار , من بخاب�
من:^_^
بعد مامانش آهنگ : تو فرق میکردی واسه من با همه / واسه اینه که میمردم واسه تو (حمید عسگری) . . . . گذاشت و گودزیلا هم خابید
حالا زمان ما که اینجوری نبود که 0_0
ما رو با تهدید قاشق داغ میوردن رو پاشون میزاشتن و دستامونو مثل چی محکم میگرفتن و ما هم در اثر حرکت زیاد سر و گردن چند ساعتی واسه خودمون میرفتیم تو کما همه فک میکردن ما خابی�
والااااااااااع به همین پایه میز عسلیه قسم

ᐐ HĀMԐĐ 72 ᐐ ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
یادتونه قدیما سرکلاس معلم یه چی پای تخته مینوشت و میرفت رو میزش مینشست بعد میگف : هر وخت تموم کردید بگید من تخته رو پاک کنم یا ادمه شو بگ�
حالا به میکرومینیوم ثانیه نمیکشید یه دانش آموز خودشیرینی با یه قیافه 6و8 اینجوری ^_^ میگف: بـــــگــــــیـــــــدددددد آقـــــــــــااااااااااااااا
بعد همه تو این صحنه اینجوری نیگاش میکردیم:o_o o_O o_0 0_O
و بعدش هممون دوست داشتیم هر چی دم دستمونه بکنیم تو حلقش
خلاصه با این یادآوری که من کردم , حالا شوما مدیونید اگه فک کنید دیشب تو کلاس زبان کتاب مو نکردم تو حلق همین پسری که این حرفو زد واین عمل رو انجام داد
ب همین پایه میز عسلیه سوگند دیه ش رو هم تا قرون آخر دادم کصافط
حامد است دیگر. . . اِی زهر مار, بسه دیگه جمع کن این مسخره بازیا رو
این است دیگر ....آن است دیگر....ای کیلیپس سارا تو حلقتون
دِهَ . .. . حامد بی اعصابه شما دارید عایا ؟؟؟؟

ᐐ HĀMԐĐ 72 ᐐ ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
بفرماید شام -میزبان:حامد--**پیش غذا: سالاد الویه
کامران: من حرفی ندارم خدا ب دادمون برسه حامد میخاد درست کنه @_@
نیما: خوبه ولی اگه بتونه درست کنه ^_^
امیر محمد : من هر چی بزارن جلوم میخورم , من بد غذا نیست�
**غذای اصلی: ماکارونی
کامران: بد نیست , من میخورم 0_o
امیرمحمد:Oh My GOoOoOoOoOd ماکارونی ؟؟؟!!! ^-^
نیما: تعجب منو بگیرید o_O
**دسر:بستنی با موز
کامران:W0oO0oO0o0W موووووووووووووووووزززززززززززززززززززززز ^_^
امیر محمد:Its perfect
نیما:خیلی هم عالیههههههههه
من: خوب مهمونای گلم,الان وخته یه سرگرمی باحاله پایه اید ؟؟
نیما و کمران و امیر محمد : پایه ایممممممممممم�
من:خعلی خوب پس بزارید یه باد معده در کنم با بوش حال کنیم^_^
نیما و کامران و امیر محمد : کصافطططططط حالمونو بهم نزن
کامران: خداااااااااااااااااااااااا بـــو میاددددددددددددددددددد, من بابت کصافط کاری که حامد برای سرگرمیمون در نظر گرفت بهش 0/5 مید�
نیما: عاشقال خجالت نمیکشه هنوزم که هنوزه درست حسابی بهم اکسیژن نمیرسه من بهش 0 مید�
امیر محمد:من فقط چون کیلیپس سارا رو بهم نشون داد بهش0/25 میدم هم غذا هاش افتضاح بود هم سرگرمیش کصافطططططط
************میزبان بعدی امیر محمد ****************

ᐐ HĀMԐĐ 72 ᐐ ۱۲ سال پیش
پیام

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
زحــمــتــام بــرای ایــنــه کــه حــرفـام بـاورت بــاشــه
اگــه مــن یــه روزی مــردم یــه ســقــفــی رو ســرت بـاشــه
سـخـتــی مــیــکــشـم نـبـیـنـم کــه خــونــم روی اب بــاشــه
مــنــه پــیــرمــرد کــه رفــتم یــه عــکـسـی روی غـم بــاشــه
ســخـتـی انــقــد دیــدم . . . خـنـده رفــت از یــاد�
تــو بـخــنـد و شـاد بـاش . . . مـن بــا شـادیـت شـاد�
مــطـمـئـنـاٌ دیـدی عـشـقـت ایــنــجــ♥♥♥ــا جــا شــه
مــن مـیـرم بـانـی بـاش . . . اسـمـی از مـن بـاشـه
باور --- مهدی احمدوند ( توصیه میکنم یه بار گوش کنید)

ᐐ HĀMԐĐ 72 ᐐ ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
سلام.با تشکر از داداش نیما همشهری گل خودم بابت پست تولد من.خعلی آقایی داداش , کیلیپس سارا تو گلبول های سفیدت
دیشب نصفه شب ماها ( همسر آیندم ) بهم اس داد
منم با یه قیافه اینجوری ----____---- ب زور گوشیمو پیدا کرد�
حالا ساعت چنده ؟؟ 2:57 دقیقه
فک میکنید چی نوشته بود ؟؟؟ نوشته بود :
" تــو کــه بــا عــشــوه گــری , از هــمــه دل مــیـبــری , مـنـو شــیـدا مــیــکــنــی , چــرا نــمــیــرقــصـی؟دقــیــقــا مــشــکـلــت چــیــه ؟؟
و ناگهان من سرمو به دیفار کوبیدم تا دیگه اس های نصفه شب رو نخون�
من: ----_____----
نیما همشهری خودم : ^____---
کامران دوست خوب خودم که ندیدمش ولی خعلی دوستش دارم : 0__0

ᐐ HĀMԐĐ 72 ᐐ ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
سلام.با تشکر از داداش کامران بابت پست تولد من.خعلی آقایی داداشی
عاقا جونم واستون بگه از اینکه چه گذشت در تولد�
ماها ( همسر آیندم) یه پیراهن واسم قبلا خریده بود و گف که روز تولدم اونو بپوش�
منم قبول کردم و اون پیراهن رو پوشید�
یهو دیدیم آیفون زنگ میزنه , بعله , 7تا دختر خاله های خانومم اومدن
ماها: حامد من میرم تو اتاق الان میا�
من: ^_^ باشششششعه خانومم , به به به سلامممممم خوش اومدید دخترا
دخترا:سلامممممممممم ؛ داداچی ی ی ی ؛ تفلدت ممالک ک ک ک *_*
من: 0_o , مرسی ی ی ؛ بفرمایید
حالا این وسط کتایون(یکی از 7تا دختر خاله های خانومم)پرید بغلمو گف:
داداچی ی ی ! تو دیگه زن داری زشته بوست کنیم ,
عاقا چشتون روز بد نبینه , با اون لبش که 70کیلو رُژ زده بود شونه مو بوس کرد
دخترا: داداچی ی ی ی ؛ جای رُژ بوس کتایون مونده رو لباست
من: o_0 ؛ یا حضرت یعقوب , اینو چیکارش کنم ؟؟؟ ماها گفته بود این پیراهن بپوشم حالا با این رُژ قرررررمززززززز چه کنم ؟؟؟
دخترا : ^_^
سایه (یکی دیگه ازدختر خاله های خانومم) : داداچی برو دستشویی آب بزن در میره
من: @_@ پیشنهاد خوبیه , ای کیلیپس سارا تو حلقت کتایون
عاقا من هی اینو آب میزدم ,دَر نمیرفت هیچی ؛ پُر رنگ تر هم میشد
هیچی دیگه مجبور شدم پیرهن رو مُنهَدِم کن�
کتایون است دیگر . . . . گاهی 70 کیلو رُژ لب میزند تصافطِ عاشگال

ᐐ HĀMԐĐ 72 ᐐ ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
تولد تولد تولدم مبارک , مبارک مبارک , تولدم مبارک
بیام شمع ها رو فوت کنم , که 1000000000 سال زنده باش�
بیام شمع ها رو فوت کنم , که 1000000000 سال زنده باش�
کامران اون بادکنک ها رو باد کن
نیما بیا این ضبط بزن یه آهنگ دیگه ش بیاد
سایلار و مستر جفرسون خوش اومدید
امیر محمد به همین پایه میز عسلی به اون کیک دست بزنی کیلیپس سارا رو میکنم تو حلقت
داداش Soltan**Mm 72 تو خسته نشدی انقد به این و اون شماره دادی ؟؟
محمد موحدی یه لطفی کن دست مدیر 4جک بگیر بیاد وسط ببینیم چجوری میرقصه ؟؟؟
آبجی های گلم سارا و ماها(همسر آیندم) و الهام بانو (همسر کامران) تو اتاقن
آبجی Peransese4jok خوش اومدید,آبجی RoYa :^)برید تو اتاق دخترا اونجان
اوه اوه مدیر 4جک رو نیگا کنید بچه ها ببینید چه ریز میاد ؟؟؟
یکی کامران بگیره ,
من: ^_^
همتونو دوس دارم ,تولدمو به همتون تبریک میگم, ایشالله عروسی همتون جبران کنم , من برم وسط یکی از اون درشت هاشو بیام , ریز فایده نداره

ᐐ HĀMԐĐ 72 ᐐ ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
امروز تولد منه / منی که هیشکی هم صدام نبود
اگه تو پست هامو لایک نمیزدی/ تو4جک رد پاهام نبود
چقد زخم خوردم تو این راه/ یادمه خون گریه میکرد�
خدا خاست که تو باشی و بشی مرحم واسه درد�
اوم اوم اوم اوم اومممممممممممم اوم اومممممممممم اوممممممم�
توی غمگین ترین پست هام / یا تو خوشحالی و شادی
همیشه پشت من بودید / تو به من لایک هاتو دادی
توی غمگین ترین پست هام / یا تو خوشحالی و شادی
همیشه پشت من بودید / تو به من لایک هاتو دادی
خوب بــیــدددددددددددددددددددددد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ᐐ HĀMԐĐ 72 ᐐ ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
دیروز با اَیال ( عَیال , اَعَیال , و. . . . همسرم, خوب شد ؟؟ راحت شدید؟؟) رفتیم بیرون
عاقا نمیدونید که هوا 2 نفره , رو درختا برف بود , زمین سُر بود , خلاصه جَو رمانتیک و عشقولانه ای حاکم بود.
حالا داشته باشید چه گذشت :
ماها ( خانوم آیندم ) : حامدددددد دستام یخ زده :(((
مــن : آخ فدات بشم دستتو بده من , الان میزارم تو جیبم گرم میشه
ماها : حامد بیا برف بازی کنیم
من: o_0 عشقم مگه نگفتی دستات یخ زده ؟؟
ماها : آره ولی حال میده
منم نامردی نکردم یه گلوله برف کوشومولو پرت کردم بهش
ماها: عه اینجوریه ؟؟ الان حالیت میکن�
یه گلوله برف زد بهم زد تو سرم , گلوله برفه هم یخ بود خعلی درد گرفت
منم سرمو گرفتم و فیلم بازی کردم : آخ آخ آخ , سَرم , سَرم :((((
ماها: واااااااااای حامد دردت گرفت , ببخشید نمیخاستم محکم بزن�
اومد نزدیکم و منم دستشو گرفتم و بوسیدم و خندیدم بهش
بعد ماها گف: حامد سردمه
منم گفتم : شرمنده , اگه فکر کردی بارونی مو بهت میدم سخت در اشتباهی چون خودم دارم یخ میزن�
ماها : حامد کشتمت ت ت ت ت ت ت
من : غلط خوردم م م م م م م م , فرارررررررررررررر
هیچی دیگه گند زدم به فضای رمانتیک و عشقولانه رفت
حامد است دیگر . . . . . مقداری دیوانه تشریف دارد

ᐐ HĀMԐĐ 72 ᐐ ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
حــامــد اســـت دیــگـر
.
.
.
.
.
.
.
تــولـدش نــزدیـک اســت و مـیـخـاهـد بــا بــچـه هـای 4جــوک بـتـرکـانـد
وعده ما : 19 بهمن ماه 1392 از ساعت 8 صبح تا پاسی از شب , به صرف لایک و کیک و آهنگ های شاد
با حضور چهره های برجسته ای مانند : کامران و نیما و امیر محمد و....
کــــــــیــــــلــــــیـــپــــــس دخــــتــــر هــــمـــســـــایـــــه مون ســــــارا
آدرس : 4جوک . . . . منتظر ما باشید تلفن 29 دو تا 6