•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس سارا تو بندسوم انگشت اشاره دست چپ امیرمحمد اگه دروغ بگم o_0
دیروز زن همساده مون فارق شده بعد شوهرش واسش گوسفند خریده که سر ببره
بعد این گوسفنده رو بسته بود به یه نرده نزدیک باغچه
حالا منو بابام و گودزیلای یکی از همساده هامون داریم گوصفنده رو نگاه میکنی�
بعد من نمیدونم گوسفنده تیریپ روشنفکری برداشت واسه ما یا حالا نمیدونم پیش خودش چه فکری کرد
قدم زنان از کنار باغچه رد شد رفت یه سبزه گوشه باغچه رو خورد
حالا بابام این صحنه رو دید برگشت گف: خاک تو سرت حامد !!!
من: o_0 متشکرم واقعا !!! حالا واسه چی اونوقت ؟؟؟
بابام:ببین من کل تابستونو بهت گفتم داخل باغچه نرو؛ ببین گوسفنده شعور عقلش از تو بیشتره, از کنار باغچه رفت داخل باغچه نرفت ^_^
من:ای بابا...ای بابا...ای بابا..... 0_o
بابام:برو تو افق محو شو بدبخت^_^
من:اینو از کجا یاد گرفتی حالا؟؟؟؟؟ o_0
بابام:از همون جایی که تا یه چی میشه میری توش شرح وقایع میدی^_^
من:0_0 ------- کامران:^_^------امیرمحمد:@_@------محمدموحدی:+_+
بابا تیز بینه من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟