جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
روز جمعه بود , روز زیبا و دوست داشتنی ی ی ی ی ولنتاین ن ن ن ن
حالا بماند که کادوی جداگانه واسه ماها خانوم خریدم آمــااااا..... :
ماها: حامد بریم بیرون ؟؟؟
من:که چی بشود ؟؟نشستیم تو خونه دور هم ,فضا هم عیشغولانه و شمع و گل و پروانه و موزیک و از اینجور چیزا دیگه , بیرون بریم چیکار ؟؟
ماها:همه دوستام با عشقاشون رفتن بیرون! اصن من نوموخام -__-
من:ای بابا ای بابا ای بابا ... فداش بشم که قهر میکنه واسه من ! رفتم سمتش
ماها:جلو نیا , جلو نیا ؛ نوموخامت ت ت ت ت !!
من:اگه خدا منو زن ذلیل نمی آفرید تو میخاستی چه کنی ؟؟هان؟ پاشو پاشو که بریم
ماها: کوجا بریم آقام ؟؟
من:هر جا که شوما دستور بدید بانو(میدونم حالتون بهم خورد ولی مجبور بودم چون قهریده بود)^_^
ماها:خیلی خوب ... خیلی هم عالی ^_^
حالا رفتیم بیرون ,....ماها: نمیدونم چه حسیه هی منو داره میکشونه سمت این بوتیکه !!
من:آره موافقم.....بریم تو قیمت هاشم ارزونه ,جنس مانتوهاشم خوبه
ماها:به همون پایه میز عسلیه عاشگتمم م م م م م حامدددددددد
خلاصه با کلی چونه زدن یه 100تومنی اون روز پیاده شدی�
حامد است دیگر.....اِی درد !!! بازم که تکرار کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟

y
yasi mom ۵ سال پیش
جوک

مادرست دیگر...
مادرم رفته سلمانی گفته اقا پسرمو اوردم موهاشو کوتاه کنین .. اقای پیرایشگر از همه چی بی خبر با تصور پسر بچه ای کوچول موچول ... با ورود خان داداش 13 ساله ام با سیبیل های سبز شده درجا سکته رو زده ...
مردمم داداش دارن ما هم یه برادر بی خاصیت خانگی .... که توسط مادرم حصاری از حمایت عاطفی لفظی و... داره

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.