س

سپهر

@شیرین لقا · ۶۸ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲ رأی)

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
جوک

عمه بزرگم با دایی مامانم ازدواج کرده.یه بار می خواست بره تو باغشون توی بیضا به من گفتن همراش برو.توی جاده دوربرگردون بود می خواست بپیچه بدون هیچ راهنمایی پیچید نزدیک بود بریم زیر کامیون!!!!
من:دایی چی کار می کنی؟چرا راهنما نزدی؟
به نگاه عاقل اندر سقیهی بهم انداخت و گفت:سپهر از تو بعیده!راهنما برای روزا هست.
یعنی کاملا قانع شدم.
فکو فامیله داریم ما؟!

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
جوک

دیروز که فوتبال بود یه تیکه فکر کردم واقعنی استقلال گلید.همچین به ضرب پاشیدم که ظرف میوه از رو پام افتاد و شکست. من در اون لحظهOIO
بابا:چی بود ها؟!
منم گفتم اذیت کنم گفتم:پرسپولیس پوکید!!!!
ولی بعدش با ضربات فنی مامان به کمک جارو روبه رو شدم.خخخخخخ

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
جوک

من خیلی از پدر مبارک می ترسم.ولی وقتی که می ترسم نمی فهمم چی کار کنم. حالا داشته باشید:ساعت 2شب از خواب بلند شدم احساس کردم دستشویی لازم شدم.وقتی وارد هال شدم دیدم بابام همونجا خوابش برده.اگه چراغ تو حیاط رو روشن می کردم شاید بیدار می شد اگه روشن نمی کردم نمی دیدم.
_:بابا؟بابا؟
بابا:هان؟چته؟
_:بابا اگه چراغ تو حیاط رو روشن کنم از خواب بیدار نمی شی؟
وقتی به سوتی ای که داده بودم پی بردم التماس کردم که به هیشکی نگه.صبحش که بیدار شدم دیدم مامانم داره می خنده و میگه این سوتیش دیگه خیلی باحال بود!!!!

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
جوک

این موبایل ما music player چمی دونم از همینا داره!ر.ی صفحه نمایش هم میاد
ظهر آهنگ گوش دادم بعدشم رفتم سر کلاس.یه دفعه سر کلاس یه صدای اومد بعدشم گفت:امید جهان. همه سرها برگشت طرف من.منم کم نیارودما رفتم وسط کلاس شروع کردم به رقصیدن.همه پوکیده بودن از خنده. گفتم دیگه معلمه از کلاس بیرونم کرده. که دو سه تا یواش زد پشت کمرم و گفت: برو بشینی خیلی باحالی.آفرین.خیلی عصبانی شدم ولی از پرروییت خوشم اومد.
شانس آوردما نه؟!

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
جوک

چند وقت پیش با خالم رفتین براش موبایل بخرم.حالا دو ساعت فک زدم:این سیستم عاملش اندرویده این یکی جاوا ولی کارآیی شون تقریبا یکی هست.
یه آقایی(ادبیاتم تو اثنی عشرتون)گفت:حالا به نظرت اینو بخرم یا اونو؟
من:جااااااان؟!هر کدوم خودتون می خواید.
وقتی رفتیم تو مغازه خاله گرام هیچکدوم از اونایی که من براش توصیف کرده بودم رو نخرید بعد که اومدیم خونه میگه:سپهر خودمونیما ولی این موبایله رو بهمون انداختی ها؟!

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
جوک

چند وقت پیش خونه مادربزرگ بودیم دیدیم عصبانی اومد تو خونه.
من: چیه مامانی؟چرا عصبانی هستی؟
_ :امروز رفتم کارت اتوبوسم رو شارژ کردم.وقتی زدم نگرفت.
من: خوبه که پول خورد همرات بود تونستی پولش رو بدی.
_ :حالا یعنی اگه نداشتم تو میومدی می دادی؟ بعدشم من از حقم نگذشتم که! پولش رو ندادم.
چایی پرید تو گلوم:پس اون چی کار کرد؟!
_ :یکم سروصدا کرد وقتی دید محلش نمی زارم گفت برو به امون خدا!!!!
نمی گم فک و فامیل چون خیلی با حاله دوسش دارم.

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم دیروز نیلوفر بهم یه بسته آدامس داد که فقط یه دونش رو خورده بود.خیلیییییی قضیه مشکوک بود ولی من خوردم ار آدامس.حالا ازش پرسیدم:خودمونیم چرا تیریپ مهربونی ور داشتی بهم آدامس دادی؟
نیلوفر:آخه توی دستشویی از تو جیبم افتاد گفتم حیفه بندازمش دور بدم تو بخوری.
دلتون بسوزه چه خواهر مهربونی دارم من:(((((؟!!!
ولی با دنیا عوضش نمی کنم چون موجبات خندم رو فراهم می کنه.

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
جوک

خاطرات بچگی شماره 1
وقتی من شش سالم بود نیلوفر دستش رو می خورد.یه بار مامانم رو دستش فلفل زد که دیگه دستش رو نخوره.اونم اومد پیش من و گفت: داداشی نگا مامانی رو دستم فلفل زده اگه بخورم دهنم تند میشه تو بیا اولش رو بخور وقتی که تندیش رفت من بخورم.منهم حس برادرانه گرفتم همین کار رو کردم.حالا دور خونه می دویدم و عربده می کشیدم اون هم با خیال راحت انگشتش رو مک می زد.دیونه بودم نه؟!

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
جوک

خدایا منو از دست این خانواده بکش!!!
می خواهم برا خالم یه آهنگی رو بلوتوث کنم بهش میگم اسمت چیه؟
صاف صاف تو چشام نگا کرد و گفت:سارا!!!آخه شما بگید من سرم رو کجا بکوبونم؟بهش میگم اسم بلوتوثت رو میگم میگه:بهار.هنوز نفهمیدم چرا این اسم رو انتخاب کرده.

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
جوک

دیروز بابا بزرگم اومد خونمون ولی من رو بد جوری پیش خانواده ضایع کرد
من هم دنبال راه تلافی می گشتم تا بابابزرگم گفت:سپهر پاشو بیا بهم دست فرمون بده تا ماشینم رو بزنم تو خونتون.من رو میگی!!!!تو چشام برق زد.حالا من رو داشته باشید:بیا بیا بیا بیا بیا حالا بیفت تو جوب
دقیقا با گفتن همین جمله ماشینش افتاد تو جوب.خیلی حال داد ولی بعدش با قفل فرمون افتاد دنبالم.بعله همچین آدمی هستم من.
داداش انتقام جوعه دارید شما؟!

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
جوک

دیروز من تو خونه تنها بودم.مامانم زنگ زد گفت:دوپیازه آلو درست کن تا بیاییم خونه.من که هیچ وقت نمی پرسم اسم این غذاهه چیه ولی با خودم فکر کردم اسمش باهاشه 2پیاز1آلو.دست به کار شدم.یک چیز افتضاحی در اومد که نگو و نپرس!!!حالا بدیش اینجاست که اونا کباب خوردن من بیچاره رو مجبور کردن غذای 2پیاز یه آلوی خودم رو بخورم:((((

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
پیام

امروز با یه دسته گل رفتم به دیدنش.یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم و از من دریغ می کرد دیدمش.گریه کردم و گفتم: دلم برات تنگ شده.ولی اون فقط نگاهم کرد.وقتی بلند شدم که برم سنگ قبرش از اشکام خیس شده بود.
لایک=صفــــــــــــــــــــــــر

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
جوک

بچه ها امروز همه خونه پدر بزرگم جمع بودیم.تا عمم نیلوفر رو دید گفت:
نیلو یکم رژیم بگیر چاق شدی. اشک توی چشمای نیلوفر حلقه زد.
پدر بزرگم فهمید که ناراحت شده خواست دلداریش بده گفت: نه باباجون به حرفش گوش ندی ها!!!تازه داری از حالت جانکنی به مانکنی تبدیل میشی. نیلوفر هم زد زیر گریه که قبلش من اندامم خوب نبوده!!!!
من در اون زمانOlo خدایا دخترا به چه چیزایی که فکر نمی کنند!

پ
پسر خوشکله ۱۳ سال پیش
جوک

تو خونه ما هر وقت می ریم حمام،در حماممون صدا میده.من امروز رفتم حمام داشتم لباس می پوشیدم که احساس کردم یکی در زد.
من:/کِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِـــــــــــــــــــــــــیه؟کـــــــــــــــــــــــــــــیه؟
وقتی از حمام رفتم بیرون دیدم فرشی نمونده برامون.آخه این دره صدا کرده بود من فکر کرده بودم کسی کارم داره!!!!