چند وقت پیش خونه مادربزرگ بودیم دیدیم عصبانی اومد تو خونه.
من: چیه مامانی؟چرا عصبانی هستی؟
_ :امروز رفتم کارت اتوبوسم رو شارژ کردم.وقتی زدم نگرفت.
من: خوبه که پول خورد همرات بود تونستی پولش رو بدی.
_ :حالا یعنی اگه نداشتم تو میومدی می دادی؟ بعدشم من از حقم نگذشتم که! پولش رو ندادم.
چایی پرید تو گلوم:پس اون چی کار کرد؟!
_ :یکم سروصدا کرد وقتی دید محلش نمی زارم گفت برو به امون خدا!!!!
نمی گم فک و فامیل چون خیلی با حاله دوسش دارم.