ب

باران

@خاکی · ۵۸ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۷ رأی)

ج
جوجوی ناز ۱۲ سال پیش
پیام

پسرخاله: اون پوست شکلاتارو بده به من
شهاب حسینی : پوست شکلات میخوای واسه چی ؟
پسرخاله یه پیرزنه هست پاهاش درد میکنه فقیرم هست ...
شهاب حسینی : خب ؟
پسرخاله : بعضی وقتا میرم بهش کمک میکنم خونشو تمیز میکنم و بعضی کارای دیگه
شهاب حسینی : اهان ، بعدش ؟؟؟
پسرخاله:هیچی همیشه بهم میگه بردار از اون شکلاتا بخور ،
منم چون کلا چندتا دونه شکلات داره نمیخورم و
واسه اینکه ناراحت نشه این پوست شکلاتا رو بهش نشون میدم ...

ب
باران ۱۳ سال پیش
پیام

کاش منم مثل شماها بودم...منو امیرم 3ساله باهم دوست بودیم...4ماه پیش یه اتفاق بدی افتاد،دوس ندارم راجبه اون مشکل حرفی بزنم...فکرشم نمیکردم توی اون موقعیت که جفتمون مقصر بودیم اون به راحتی رد شه و بره...
وقتی امیر رفت...زندگیمم با خودش برد...2ماه با اون مشکل دست و پنجه نرم کردم..نذاشتم خانواده ام بفهمن کار امیر بوده...2ماه ازم خبری نگرفت...
حالا خدا رو شکر اوضاع خوب شده ولی...امیر برگشته...میگه پشیمونه...
تورو خدا جون هرکی دوس دارین جوابمو بدین....نمیتونم جلوی دلمو بگیرم...میخوام دوباره پیشش برگردم.به نظرتون تصمیم خوبی گرفتم یانه؟داش مسیحا کمکم کن...

ب
باران ۱۳ سال پیش
پیام

سلام من ساکن مشهدم دیشب جامع الحسین بودیم به مناسبت عزاداری شب شهادت که 2تا شهید گمنام آوردن یکی 16 ساله و یکی 18 ساله...واقعا با شکوه بود...
فقط میخواستم بگم اگه اونا الان بودن نزدیک 40 سال سن داشتن ولی به خاطره آزادیه من و تو جوونی شون رو دادن...

ب
باران ۱۳ سال پیش
پیام

ای داد...هواااااااااار...بابام اینترنتو ساعتی کرده روزهای معمولی 6تا 7بعداز ظهر...روزهای تعطیل هم 7تا9 صبح(میدونه من تو این ساعتا بیدار نمیشم از دستی این کارو کرد...!) کامپیوترمون سر ساعت خاموش میشه! ای خداااااااااااااا...صبح که 11بیدار شدم از دست رفت الانم بعد از 24ساعت اومدم پیشتون...بابای مقرراتیه من دارم؟!گناه دارم خو!!!... واسم دعا کنید بتونم رمز رو پیدا کنم و دوباره همش بیا تو سایت...فعلا بای بای...
من:(((((((
بابام :)
بازم من ()*&^%$#@!

ب
باران ۱۳ سال پیش
جوک

روزه سیـــــــــزده صورتــــــــــم (همون دمـــــــــــــــــــاغــم!!)سوختــــه بود.روم نشــــــد با ایـــن دمــــــــــاغ برم مدرســـــــــه(حالا فهمیدین محصلم یا بیشتر توضیـــــــح بدم آیا؟!)دیشـب رفتیم داروخـــونه پمــاد بخرم دکتـــــر پرسیـــــــد با چی سوختــــــــــه خواهره اسکولم گفت:با سیزده...0.0
من :-[
خواهرم :)
آی دکتـر ،0،0
خواهره سادیسمیه ما داریم؟!!

ب
باران ۱۳ سال پیش
پیام

با اجازه از صاحب سبک:
یکی از لذت هایـــی که دیـگــه نیــست...توی خونـــــه بالــــام آب ریخــــــــت
منم با یــــک لیـــوان آبه یخ دنبالـــــــــش بیــوفــتم و بدو بدو بـــــره توی
حمـــــوم قایـــــم بشه و داد بزنه:نریز..غــــــلط کردم بابا...نریـــــز روانی...مرگ
امیـــــر نریز...احمق میــــــگم مرگه امیر نریــــــــــــز...
منم پشیــــــــمونن بشــــــــــــم و آبو بخــــــــــــــــورم بــــــگم باشه
بیــــــــــــا بیرون و اونـــــــــــتم بیــــــاد بیرون و دستاشـــــــو ببــــــــره بالا
بگـــــــــه:تسلیـــــــــــم جــــوجـه ی نازم...بعـــــــــدم دستاش آروم آروم بیـــــاد
پاییـــــــن و دور کمرم حلقه بشـــــــــــه و تمامه چیــــــــــزهای بعـــدش...
لایک=دلم واســـــــــه نفس گفتــــــــن هات تنـــــگ شده...