ب
باران ۱۳ سال پیش
پیام

کاش منم مثل شماها بودم...منو امیرم 3ساله باهم دوست بودیم...4ماه پیش یه اتفاق بدی افتاد،دوس ندارم راجبه اون مشکل حرفی بزنم...فکرشم نمیکردم توی اون موقعیت که جفتمون مقصر بودیم اون به راحتی رد شه و بره...
وقتی امیر رفت...زندگیمم با خودش برد...2ماه با اون مشکل دست و پنجه نرم کردم..نذاشتم خانواده ام بفهمن کار امیر بوده...2ماه ازم خبری نگرفت...
حالا خدا رو شکر اوضاع خوب شده ولی...امیر برگشته...میگه پشیمونه...
تورو خدا جون هرکی دوس دارین جوابمو بدین....نمیتونم جلوی دلمو بگیرم...میخوام دوباره پیشش برگردم.به نظرتون تصمیم خوبی گرفتم یانه؟داش مسیحا کمکم کن...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.