M

Mahsa

@Mahsa_B · ۳۲۱ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۲۴۳ رأی)

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
پیام

و زندگی در این دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست و حیات حقیقی همانا سرای اخرت است .
اگر میدانستند هنگامی که بر کشتی سوار میشوند ، خدا را با اخلاص در دین میخوانند و انگاه که نجاتشان داد و به خشکی آورد ، همانها شِرک میزرزند تا به انچه به انها داده ایم ناسپاسی کنندو از انچه میخواهند ،برخوردار شوند ،
اما به زودی خواهند فهمید.
عنکبوت /64 الی 66

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

دیرو گفته بودم شب مهمان میخواد بیاد خونمون ولی نمیدونیم کین و چن نفر ... هیچی دیه نشستم جلسه تشکیل دادیم با اعضا خانواده ... هر کی دختربچه داشت و شناسایی کردیم ... نتیجه گرفتیم خالم اینا احتمالش بیشتر که باشن ... :-|
زنگیدیم بهشون دیدیم اره خودشونن ... ینی شانس اوردیما ... اصن وضعیتی بود برا خودش ... ^_^
دیه وظیفه خودم دونستم اطلاع بدم دیه از استرس دربیاین
^_^
خواهرم از ترس که دیه به هیچ تلفنی جواب نمیده ^ن^ دیرو که مامان میخواست تلفنو بکنه تو حلقش به خاطر این هوش سرشارش ... خخخخ

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

امرو زنگیدن خونمون .. اجی خانم رفت جواب داد ..وقتی قطع کرد .. مامان میگه کی بود ..
میگه .. شام مهمون داریم ، دوستم با خانوادش شام میان خونمون .. یه پنج مین دیه دوستش زنگید کارش داشت .. خواهرم گفت .. خو حالا امشب اومدیم صحبت میکنیم ...
دوستش برگشته میگه .. شام چیه .. من که اصن اینجا نیستم .. تا هفته بعد نمیتونم بیام ...
اجی خانم :مگه تو الان نزنگیدی گفتی شام خونتونیم ... دوستش : نههههه /:
هیچی دیه ... شماره طرف که زنگ زده هم نیفتاده ... الان ساعت 4 بعدازظهره ... و ما نمیدونیم کی قراره بیاد خونمون ... خودین .. غریبن ... چن نفرن ... چی درس کنیم ...برا چن نفر ؟؟
اصن یه وضی .....
خدایا خواهر روانی من دارم ....
ینی امشب کیا بیان خونمون فقط خدا میدونه ... اصن وضیتمون نمیتونم توصیف کنم )))):

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
پیام

سلمان فارسی میگوید دیدم که رسول خدا (ص) امام حسین (ع) را بر زانوی خود نهاده او رامیبوسید و فرمود : تو بزرگوار و پسربزرگوار و پدر بزرگوارانی ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی ، تو حجت خداو پدر حجت های خدایی ،که 9 نفرند و خاتم ایشان امام زمان (ع) میباشد
مقتل خوارزمی ج 1،ص 146

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

یه بار خالم پسرخالمو که کودکی بیش نیستو فقط شیر میخوره گذاشت پیش من و اجی خانوم .... بعد اون روز سرگرمی خواهرم این بود که خیارشور میذاشت تو دهن پسرخاله بعد به قیافه کج و کوله شدش میخندید ... ^_^
فک کنم داشت انتقام میگرفت از دهه نودیا ^_*

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

داریم میریم مسافرت دخترعمم قرار بود با ما بیاد زنگید گفت ساعت چند میریم ؟ بابا گفت ساعت 8 . بعد چن ساعت دوباره زنگیده میگه داییی ساعت قدیم یا جدید (:؟؟؟!!!
خو الان تکلیف ما با این فک و فامیل چیه ؟
اخه سرمو به کوجا بکوبم ؟ دیه ابان اومد هنو جدید و قدیم مگه مده ؟؟!:-/
دختر عمه :-)
من و اجیo_O
بابا:-| مامی:-/

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

اینو پسرخالم تعریف کرد و واقعیه...
مثل اینکه یه بنده خدایی گاوش گم شده بود . هر چقد گشت پیداش نکرد .. بعد یه مدت میره پیش یه فالگیر و دعا نویس که کارش راه بیفته .. فالگیره هم یه ملیون ازش میگیره و میگه من دعا میکنم و تا هفته بعد گاوت خودش برمیگرده ... خلاصه یه هفته میشه دو هفته ولی از گاو خبری نشد .. مرده دوباره میره پیش فالگیره داد و بیداد که پس گاوم کجاست این همه ازم پول گرفتی ؟!؟
فاگیره برمیگرده میگه میدونی چیه ؟ من دعامو کردم و وردمو خوندمو دعام گرفته ولی اون گاو تو یه جا بستن نمیتونه طنابشو باز کنه برگرده .. این دیگه تقصیر من نیست که ... ;-)

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
پیام

امام سجاد (ع) روز عرفه از محلی عبور مینمود ، عده ای را مشاهده نمود که در حال گدایی بودند و از این و ان کمک میخواستند .
حضرت با تعجب به انها نگاه نمود و فرمود : وای بر شما ،که در چنین روزی (روز عرفه ) از غیر خداوند کمک می طلبید و چشم امید به دیگران بسته اید .
بحارالانوار. ج46.ص 62

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
پیام

روزی پیامبر اکرم از خانه بیرون امد و در حال گذر از کنار منزل فاطمه (ع) حسین را شنید و داخل منزل رفت و به زهرا (ع) فرمود :
حسین منی و انا من حسین احب الله من احب حسینا حسین بسطُ من الاسباط.
حسین از من است و من از حسینم ، دوستار حسین محبوب خداست حسین امتی از امتهاست
بحارلانوار. 37/74

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
پیام

زمانی که امام حسین (ع)به شهادت رسید اسمانها هفنگانه و زمین های هفتگانه و انچه در میان انهاست و کسانی که روی انها حرکت میکنند .. بهشت و جهنم و انچه پروردگار خلق نموده انچه که دیده نمیشود و انچه که دیده میشود .. همگی بر او گریه کردند.
نفس المهموم . ص 620

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

امرو ساعت 6 صبح تو ماشین بودم داشتم میرفتم دانشگاه (یه شهر دیگست )... حالا اول صبح منم چرت میزدم ... بابا یه اهنگ گداشت یدفه خواننده چنان با صدا بلند گفت .. واست عروسی میگیرُم.... ینی پریدم فک کنم نصف استخونام جابه جا شد ^_^
حالا قیافه من O_o ..اخه یکی نیست بگه پدر من اول صبحی این چیه گذاشتی !... یه اهنگ ملایمی ... بی کلامی ... .. حالا همون اول صبح لازمه برا من عروسی بگیری ... /:
من /: ):
بابا (:
امید جهان ((:
حامد پهلان |:

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
پیام

مردی به عنوان مهمان عادی ، بر علی (ع) وارد شد . روزها در خانه آن حضرت مهمان بود اما او یک مهمان عادی نبود . چیزی در دل داشت که ابتدا اظهار نمیکرد. حقیقت این بود که این مرد دعوایی با شخص دیگری داشت و منتظر بود طرف حاضر شود و دعوا در محضر علی (ع) طرح گرذ . تا روزی خودش پرده برداشت و موضوع اختلاف و محاکمه را عنوان کرد. علی (ع) فرمود :
پس تو فعلا طرف دعوا هستی ؟
مرد گفت بله یا امیرآلمومنین.
خیلی معذرت میخواهم . از امروز دیگر نمیتوانم از تو به عنوان مهمان پذیرایی کنم زیرا پیغمبر فرموده است : هرگاه دعوایی نزد قاضی مطرح است قاضی حق ندارد یکی از انها ر ضیافت کند مگر انکه هر دو طرف با هم در مهمانی حاضر باشند.