M

Mahsa

@Mahsa_B · ۳۲۱ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۲۴۳ رأی)

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
پیام

تربت کربلا را حفظ کن .....
ام سلمه میگوید شبی رسول خدا (ص) از کنار ما میگذشت ناگهان برای مدت طولانی غایب شد پس از ان با سروروی خاکی و غمگین بازگشت .
گفتن یا رسوا الله ! چرا غبارالود هستید؟
فرمود :هم اکنون مرا به سرزمینی در عراق به نام کربلا بردند و قتلگاه فرزندم حسین و تعداد دیگری از فرزندانم را به من نشان دادند. من مقداری از خاک ان سرزمین را برداشتم که اینک در دستم است. انگاه رسول خدا دستهایش را گشود و فرمود این را بگیر و حفط کن . من ان را که شبیه خاک سرخ بود برداشتم و در شیشه ریختم و درب ان را بستم و نگه داشتم .
وقتی امام حسین از مکه راهی کربلا شد هر روز شیشه را بیرون می اوردم میبوییدم و میبوسیدم . صبح روز دهم محرم یعنی روز شهادت امام حسین ان را بیرون اوردم همان شکل بود ولی در غروب ان روز هنگامی که بیرون اوردم تبدیل به خون خالص شده بود . فهمیدم که حسین (ع) به شهادت رسیده است . و پس از مدتی خبر شهادت حسین از عراق رسید .
بحارالنوار ، ج44، ص 239

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

مامی و بابا داشتن سر یه موضوعی حرف میزدن هر کیم حرف خودش قبول داش میگفت درسته ...
منم خیلی ریلکس داشتم میوه میخوردم نیگاشون میکردم ^_^
یدفه مامان برگشته سمت من میگه اصن از دخترم میپرسم .. هر چی اون گفت .. عزیزم مگه من درس نمیگم .. حق با من نیس ؟؟!!
من :والا من هیچ نظری ندارم .. خودتون با هم کنار بیاین ..
مامی رو به بابام : دیدییییی حق با منه .. هر چی میگم قبول نمیکنی
o_O
بابا: خانوم کی گفت حق با توء .. این که نظری نداد :-
مامان : بابا بچه نمیخواد پیش تو بگه .. نمیخواد از دستش ناراحت بشی وگرنه من که فهمیدم میگه حرف من درسته ^_*
جااااآن ..مامان نتیجه گیریت با زاویه سی درجه تو حلقم ... :-/
مامی :همینه که هس ^_^
من و باباo_O
مامان خانم دیه ... مگه میشه مخالفت کرد..هییی ^_^

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

از اتاق اومدم بیرون. اجی خانم میگه پست گذاشتی تو فورجوک ...
_اره چطور ؟!!!
خواهرم :بعد اون قضیه دوستم ازدواج کرده بودم گذاشتی ؟؟؟!!:-/
حالا مشکوکم نیگا میکنه ..
_ هان ؟؟! اره ... مگه نمیدونستی ؟ :-|
خواهرم : خیییرررر :-/بیا اینجا تو پیام نما شبکه دو ببین خیلی شبیه چیزیه برات تعریف کردم .. :-|
رفتم دیدم o_O اینطوری ... خخخخ اره این من نوشتم تو 4جوک .. اینجا چیکار میکنه؟ ^_^
خواهرم :برم بنویشم خانوم این پست برا خواهرمه چرا گپی کردی بدون منبع ضایع شه ^_^
_نمیخواد باو .. ^_^
ولی در جریان باشین دیه اجی خانومم همیشه پا پیام نما نیشسته .. پست هر کدوم ا بچه ها کپی کنین مچتون میگیره ^_^

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
پیام

نابینایی در شب تاریک چراغی در دست و سبویی بر دوش در راهی همی رفت .
فضولی به وی رسید و گفت : ای نادان ! روز و شب پیش تو یکسان است و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر. این چراغ را فایده چیست ؟
نابینا بخندید و گفت : این چراغ نه بهر خد است . بلکه از برای چو تو کوردلان بی خرد است تا به من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند .
بهارستان-جامی

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

یه sms فرستادم برا دوستم منتظر بودم جواب بده ... قبل اینکه جواب بده از اتاق رفتم بیرون مامان کارم داشت. به خواهرم گفتم هر وقت اس اومد صدام کن
خواهرم باووششههه ...
بعد نیم ساعت اومدم میگم هنو اس نداده ؟ سابقه نداشت !!
خواهرم .. چرا جواب دادم همون نیم ساعت پیش ..
من : خب چرا نمیگی به من ؟ نگفتم صدام کن ؟
اجی : اخه چیز مهمی ننوشته بود .. خودم جواب دادم ((((: ریلکس باش
^_^
جاانن؟؟!!@_@
من : مگه پسورد گوشیمو میدونی ؟
اجی : اره ^_^ بهت نگفتم تا عوض نکنی ^_^
من o_O
اجی خانم ^_^
دوستم :-|
این خواهر خانمومه من دارم ...

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

شام خونه خالم دعوت بودیم مامان خودش زودتر رفته بود... منو و اجی وبابا غروب رفتیم .. زنگ زدیم شوهرخالم (خیلی شوخ )اومده بیرون رو تراس میگه .. اومدی دنبال زنت .. نمیاد زنت ..بلد نیستی زن نگه داری باجناق جان .. از من یاد بگیر ... ^_^
من و اجی ^_^ بابا چی میگه شوهرخاله؟؟!!خخخخخ...
بابا .. :-|
خودش اومده درو باز کرده میگه .. ا دس خالی اومدی .. کو کادوت .. ؟؟!! ا بچه هاتم اوردی با خودت منت کشی.. ^_^
فک کردی من خواهرزنمو از سر راه اوردم.
منو اجی^_^
خیلی دلش بخواد ;-)
شوهرخاله :جریت داری جلوش بگی ؟؟
بابا : نهههههه ^_^
شوهرخاله :یه اشی برات بپزم که ...;-)
شوهرخاله س که من دارم ^_^

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

شب من و خواهرم تو اتاق بودیم تلفن صداش دراومد مامان رفت جواب داد .. یهو .. جیغ .. ذوق ... وایییی راس میگی الان .. الان ..
من و اجی با کله اومدیم بیرون میگم چی شده کسی طوریش شده ..
مامان خانم : تلوزیون .. تلوزیون روشن کنین دارن خواهرزادمو نشون میدن .. یادت نیس تو مسابقه شرکت کرده بود .. روشن کنین دیه ... وایییی ..
حالا روشن کردیم مبایلشو گرفته داره زنگ میزنه میگم مامان بیا بشین نیگا کن دیه .. چیکار میکنی
مامان خانم : اول صب کن زنگ بزنم فک و فامیل خبردارشون کنم .. خواهرزادمو ببینن:-)
ینی بزور گوشیو گرفتم ازش وگرنه به کل فامیل خبرداده بود.. از یه طرف دیگه یکی دیگه از خالم زنگیده میگه دارین میبینین .. مطمن باشم .. واییی .. ببینین .. ببینین .. دوباره ذوق جیق ... اصن یه وضی ..
حالا خوبه سریال 60 قسمتی بازی نکرده بود پسرخاله ..
فک و فامیله ما داریم اخه ...

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

خواهرم اومده خونه میگه همکلاسیم ازدواج کرد (14سالشه)
بهش میگم چی مگه هم سن تو نیست ازدواج کرد .. وایییی چرا ؟ چقد زود ؟
اجی خانم : کجای کاری تو .. سه چهار سال همو میخواستن ..! ;-)
چییییی؟؟!!!!o_O بعد من وختی یازده سالم بود تنها درگیری ذهنیم این بود که از مدرسه تعطیل شدم برم بادکنک شانسی بگیرم ... :-/
اخ بچه ها دوس دارم سرمو بکوبم به دیفار ...:-|

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

استاده بعد نیم ساعت تاخیر اومده .. قبلش همه بشکن میزدن که امرو نمیاد .. جمع کنین بریم .. حالا اومده میگه من اصلا امرو حالم خوب نیس .. سردرد دارم شدید .. امروزو فقط بخاطر احترام به شما اومدم .
خو احترامت بخوره تو سرت .. ذوق همه رو کور کردی که به ما احترام بزاری ... خو میخوام نزاری .. سرت درد میکرد میفتادی خونه .. ما هم با دلی اکنده از شادی میرفتیم دنبال خوشیمون .. والا ^_^

M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

سر کلاس استاد کارارو نیگا میکرد .. رسید به یه دختره ..
هر چی میپرسید اشتباه حل کرده بود .. گفت این چیه اوردی .. این چه طرز حساب کردن سفاله دیواره ... برو .. برو بشین اعصابمو ریختی بهم ...
دختره داشت برمیگشت .. استاد میگه فحش نده ..
دختره .. م: من کی فحش دادم استاد ؟!!! :-|
استاد : تو دلت که فحش دادی !!^_^
بعد دوباره دختره برگشت بره استاد دوباره گفت : هر چی میگی خودتی .. خودتی .. :-)
دخترهo_O
ما که دیه مرده بودیم ا خنده :-)^_^
استاد ما داریم ^_^