شب من و خواهرم تو اتاق بودیم تلفن صداش دراومد مامان رفت جواب داد .. یهو .. جیغ .. ذوق ... وایییی راس میگی الان .. الان ..
من و اجی با کله اومدیم بیرون میگم چی شده کسی طوریش شده ..
مامان خانم : تلوزیون .. تلوزیون روشن کنین دارن خواهرزادمو نشون میدن .. یادت نیس تو مسابقه شرکت کرده بود .. روشن کنین دیه ... وایییی ..
حالا روشن کردیم مبایلشو گرفته داره زنگ میزنه میگم مامان بیا بشین نیگا کن دیه .. چیکار میکنی
مامان خانم : اول صب کن زنگ بزنم فک و فامیل خبردارشون کنم .. خواهرزادمو ببینن:-)
ینی بزور گوشیو گرفتم ازش وگرنه به کل فامیل خبرداده بود.. از یه طرف دیگه یکی دیگه از خالم زنگیده میگه دارین میبینین .. مطمن باشم .. واییی .. ببینین .. ببینین .. دوباره ذوق جیق ... اصن یه وضی ..
حالا خوبه سریال 60 قسمتی بازی نکرده بود پسرخاله ..
فک و فامیله ما داریم اخه ...