ا

امیر

@hamsellooli · ۱۰۵ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

مراحل پذيرايي از مهمان در ایران :
1- تعارف همراه اصرار فراوان
2- قسم دادن مرده و زنده طرف مقابل
3- توسل به زور بدين شرح که ميوه يا غذاي مورد نظر رو طي يک اقدام آکروباتيک به لبت نزديک ميکنن و ميگن ديگه دهني شد بايد بخوري
4- ايجاد حس ترحم در مهمان ، ميگن "يني تو فک ميکني ما بدبختيم که هيچي خونه ما نميخوري ؟
5- تير خلاص : بخور حيفه ، اگه بمونه مجبوريم دور بندازيم :|

۴سالگی = بابا همه چی‌ بلده
۸ سالگی = بابا خیلی‌ چیزا بلده
۱۲ سالگی =بابا همهٔ همه چیرو بلد نیست
۱۴ سالگی =بابا هیچی‌ بلد نیست من بهتر می‌دون�
۱۸ سالگی =بابا طرز فکرش مال قدیماست
۲۵ سالگی =بابا احتمالا میدونه
۳۵ سالگی =قبل از اینکه تصمیم بگیریم ،از بابا سوال می‌کنی�
۴۵ سالگی =من از خودم می‌پرسم که بابا تو این موقعیت چی‌ فکر میکنه و چطور رفتار می‌کنه
۷۰ سالگی = چقدر دوست داشتم الان می‌تونستم از بابام بپرس�
سلامتی همه بابا ها

تمام دیشب را گریه کردم... دلتنگ بودم...
برای همه کس... برای همه چیز...
برای داشته ها... برای نداشته ها...
برای بودن ها... برای رفتن ها...
برای تمام زندگی ام...
برای تو...
تمام دیشب را گریه کردم...
بدون اینکه کسی برایم دلتنگ باشد...

راحت باش
پرنده گلوله می‌خورد
دوستم زندانی می‌شود
یارم ترکم می‌کند
و من تنها ایده‌یِ شعر می‌گیرم.
از گلوله خوردنِ پرنده
از خشکیدنِ درخت
از رفتنِ یار
گفتم که راحت باش
از شعرهایِ من ایده بگیر
همه‌مان بیچاره‌ایم....
'''علیرضا روشن'''

ص
صابر سلیمی ۱۳ سال پیش
پیام

سلام.بچه ها نمیدونم این حرفوشنیدین یانه!که هرکی دوساعتوکه مثل هم هستن روباهم بگیره مثلا21.21یا22.22.یا00.00و.........یکی داره بش فکرمیکنه.منم هرروزامیدم اینه که این ساعت های لعنتیوباهم میگریم.وفکرمیکنم که عشقم داره بم فکرمیکنه.نمیدونم شماچی اعتقاد دارین یانه؟

ای کسی که پای کامپیوترت نسشتی و فکر میکنی که خیلی زرنگی...
اما جمله ای که خوندی کلمه‌ی نشستی‌اش غلط بود...
ههههههه
دیدی رزنگ نبودی؟
ای بابا باز هم که اشتباه خوندی کلمه ی بالا زرنگه نه رزنگ...
ای دل غافل...فارسی بلد نستی بخونی؟!
آخه نخبه، کلمه‌ی بالا نیستیه نه نستی...
دلنبدم، فارسی بلد نیستی...چرا می‌خونی؟!!
اه اه اه... بابا اون کلمه‌ی بالا دلبندمه نه دلنبدم...
تو دبیرستان فارسی رو چند می‌شدی؟!
بابا کلمه بالا فارسیش غلطه...
چیه؟!...رفتی ببینی غلطه یا نه؟!!

یه خاطره از دوران نوجوانی خودم !
چند سال پیش در ايان رمضان از طرف یکی از اقوام به افطاری دعوت شده بودیم.
من به چند تا چیز حساسیت داشتم و یکیش آروغ بود.(البته الان هم خوشم نمیاد !) حالم به هم می خورد اگه کسی در اتاقی که من هم هستم این کارو می کرد.
هر بار که کسی آروغ میزد ، یا باید بادش میزدم که اون هوایی که از دهنش بیرون اومده از من دور بشه و یا جایی تف می کردم و آب دهانم رو خالی میکردم و البته بهتر بود هر دو رو انجام می دادم !
غذا رو که خوردیم ، کشیدیم کنار!
زیرمون پتو بود و پشتمون متکایی چیزی...
جمع پر بود از سالخوردگان و ... و به صورت کلی آروغ زنهای حرفه ای .
خلاصه ... از چند طرف صدای رگبار آروغهایی که زده می شد به گوش میرسید.
از انجام عملیات شماره یک خودداری کردم.چون اگه وسط جمع شروع به باد زدن بقیه می کردم خیلی ضایع بود.
دومی بالاجبار راه کاری بود که باید انجامش می دادم ولی چه جوری ؟!!!
رمز موفقیتم در عملیات دوم به اینگونه بود:
نگاهی به اطراف مینداختم و مطمئن می شدم که کسی منو نمیبینه ، آب دهنم رو می ریختم دستم و مشتش میکردم ، طوری که زمین نریزه ...
بعد مشتم رو پایین می بردم و زیر پتو خالیش می کردم...
راستی ؛ لازم به ذکر هست که همونطور که خودتون هم میدونین آب دهان بعد از خوردن غذا به مقدار زیادی رنگ عوض کرده و حالت چسبندگی پیدا می کنه و غلیظ تر میشه و حدس میزنم بعد از اتمام مهمانی وقتی می خواستند که پتو هارو جمع بکنن برای کندن اون قسمت پتو از فرش ، کمی دچار مشکل شده باشند.