ا

امیرعلی

@amiraliesed · ۱۲۳ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)

م
مهندسِ مملکت ۱۳ سال پیش
پیام

^^^چی شد که عاشقش شدم؟^^^
روزای اول دانشگاه خیلی احساس جذاب بودن میکردم و انتظار داشتم همه دخترا برام غش کنن یا حداقل تو نخ من باشن. یه مدت گذشت احساس کردم همه منو دیدن جز یه نفر. یه دختر بین همکلاسیام بود که اصلا منو نمی دید و این منو دیوونه میکرد بنابراین تصمیم گرفتم اذیتش کنم. همه چی از همون جا شروع شد...
ادامه دارد.

م
مهندسِ مملکت ۱۳ سال پیش
پیام

^^^چی شد که عاشقش شدم؟^^^
... سر کلاس بودیم و قرار بود چند نفر تحقیقشونو ارائه بدن و اون کسی که منو نمی دید(اسمش بهار) هم بین اونا بود. تا اون شروع کرد به ارائه تحقیقش منم شروع کردم به کرم ریختن. سوال پرسیدن آزاد بود و من بقدری ایرادای بنی اسرائیلی گرفتم که طفلک اشکش دراومد. احساس خوبی داشتم و مطمئن بودم بعد از تموم شدن کلاس میاد و هرچی از دهنش دربیاد بارم میکنه ولی نیومد. ینی به فحش دادنشم راضی بودم ولی بازم نیومد...

م
مهندسِ مملکت ۱۳ سال پیش
پیام

می دونم یه شب می آی خاکو چراغون می کنی
شیشه ی عمر شبو می شکنی داغون می کنی
شنیدم وقتی بیای از آسمون گل می ریزه
کوچه باغا رو پر از بیدای مجنون می کنی
شنیدم وقتی بیای غصه هامون تموم می شه
قحطی گریه می آد ، خنده رو ارزون می کنی
آسمون به احترامت پا می شه به اون نشون
که تو سفره ی زمین خورشیدو مهمون می کنی
دلامون خیلی گرفته س ، شبامون خیلی سیاس
می دونم یه شب می آی خاکو چراغون می کنی

م
مهندسِ مملکت ۱۳ سال پیش
جوک

5 6 ساله که بودم مامانم بهم القا کرده بود که اگه حرف زشتی به زبون بیارم یه اتفاقی تو مایه های فیلم مقصد نهایی برام میفته و من هم عجیب به این مساله اعتقاد داشتم، تا اینکه مدت ها بعد یه روز تو خیابون یه بچه هم سن و سال خودم یه حرف زشت(بیشعور)گفت، من دچار وحشت شدم و چشمامو بستم تا شاهد این صحنه وحشتناک نباشم ولی هیچ اتفاقی نیفتاد و کل اعتقادات ما رفت زیر رادیکال :| تو عالم بچگی این مساله ذهنمو بکلی مشغول کرده بود تا اینکه از فرط کنجکاوی یه روز که مامانم تو حیاط داشت رخت پهن میکرد رفتم تو یه اتاق و پشت در قایم شدم، همه شجاعتمو جمع کردم و چشمامو بستم و همون کلمه زشتو یواشکی گفتم، خوب یادمه تمام تنم میلرزید ...

م
مهندسِ مملکت ۱۳ سال پیش
جوک

دیروز دختر داییم(که متولد سال 88 می باشد)ناگهان شروع به جیغ کشیدن کرد، سرآسیمه خودمونو رسوندیم دیدیم همه عروسکاشو چیده رو تخت میخواد با گوشی ازشون عکس بگیره،
:چی شده النا جون؟
:(در حالیکه از عصبانیت سرخ شده) دیفونم کردن هر چی میگم به من نیگا کنین نیگا نمیکنن!!!
عروسکا :|
اهالی منزل :)))))))))
دختر داییم بعد از دیدن ما تو اون وضعیت:((((+جیغ مجدد

م
مهندسِ مملکت ۱۳ سال پیش
جوک

سلام من امروز عضو شدم ... چیز دیگه ایم نمیگم :)
جونم براتون بگه حدودا دوسال پیشا بود که منو رفیقم برای شرکت تو یه جلسه مهم که اصن به قد و قواره ما نمیخورد دعوت شدیم.درعین ناباوری و ذوق مرگ شدگی در ساختمان محل جلسه حضور به هم رساندیم و سوار آسانسور شدیم.بعد از لحظاتی دینگ دینگ آسانسور در طبقه موردنظر ایستاد ولی درش وا نشد...من و دوستم یه نگاه عاقل اندر سفیه به هم انداختیم و بعد یه جیغ کوتاه ... وااااای گیر کرد :(((
در چشم به هم زدنی با چک و لگد و دندون به جون دره افتادیم و مادر دره رو به عزاش نشوندیم...شاید باورتون نشه حتی قلابم گرفتیم ولی اثربخش نبود. در همین اثنا(شایدم اصنا) در حالیکه نفس نفس میزدیم و خودمونو برای فوت کردن آماده میکردیم صدای یه دخترخانوم محترم از پشت سر : آقایون ازین طرف بفرمایین:))))
من و رفیقم عین جن زده ها با یه چرخش 180 درجه : جــــــــــاااانم؟؟؟:|
بـــــــعله آسانسور نامرد دوتا در داشت:((((
با حداکثر سرعت از محل متواری شدیم و در حال حمد و سپاس به درگاه پروردگار که کسی مارو تو اون وضعیت ندید خودمونو به اتاق جلسه رسوندیم و وارد شدیم .یه آقایی مارو معرفی کرد :مهندس فلانی :)و مهندس بهمانی :) خیلی شیک و مجلسی و مملو از احساس غرور به طرف صندلی هامون قدم برمیداشتیم که ناگهان اشک شوق از چشمامون سرازیر شد.دختر خانوم مورد نظر که تقریبا بالای مجلسم نشسته بود در حالیکه نیشش باز بود دم گوش بغل دستیش که به گمانم رییس جلسه بود یه چیزی پچ پچ میکرد...:(((((((