م
مهندسِ مملکت ۱۳ سال پیش
جوک

5 6 ساله که بودم مامانم بهم القا کرده بود که اگه حرف زشتی به زبون بیارم یه اتفاقی تو مایه های فیلم مقصد نهایی برام میفته و من هم عجیب به این مساله اعتقاد داشتم، تا اینکه مدت ها بعد یه روز تو خیابون یه بچه هم سن و سال خودم یه حرف زشت(بیشعور)گفت، من دچار وحشت شدم و چشمامو بستم تا شاهد این صحنه وحشتناک نباشم ولی هیچ اتفاقی نیفتاد و کل اعتقادات ما رفت زیر رادیکال :| تو عالم بچگی این مساله ذهنمو بکلی مشغول کرده بود تا اینکه از فرط کنجکاوی یه روز که مامانم تو حیاط داشت رخت پهن میکرد رفتم تو یه اتاق و پشت در قایم شدم، همه شجاعتمو جمع کردم و چشمامو بستم و همون کلمه زشتو یواشکی گفتم، خوب یادمه تمام تنم میلرزید ...

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.