م

مهدی

@تا به تا · ۱۱۹ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۲ رأی)

ا
استاد آشفته ۱۳ سال پیش
پیام

مهتاب ما کجا ماند ای آسمان خالی/امیدوارمان کن با شوغ یک وصالی
این تیره ابر هارا از آسمان برون کن/شاید که باز بینیم از ماه مان هلالی
چشمانمان پر از اشک از از عشق دیدن او/اما دچار وهمیم در این شب خیالی
پنداشته ایم ماه است دلدار غایب ما/ازاو خبر نباشد هرگز در این حوالی
از این خبر نداریم او مهر آسمان است/از پشت ابرها هم ازاو رسد زلالی
شعر از مهدی حبیبا(آشفته)

ا
استاد آشفته ۱۳ سال پیش
جوک

دیشب تو عروسی یه بچه دو سه ساله دیدم نشستم پیشش صدامو مث بچه ها کردم گفتم چطوری گودزیلا یهو یکی از پشت گفت خفه شو پدر سگ مگه نگفتم دیگه حرف بد نزن زودباش معذرت خواهی کن بعد بچه گریه کرد ورفت بعد عاقاهه اومده پیشم میگه آقا مهدی شما ببخشید,بچست دیگه
بنده خدا فکر کرد پسره به من گفته گودزیلا

ا
استاد آشفته ۱۳ سال پیش
پیام

خداوندی که سلطان جهان است,بهشتش زیر پای مادران است
تمام آن صفتهایی که زیباست ,درون نام زیبایش نهان است
که میمش درمحبت اولین است,از آن رو مهر مادر بی کران است
الف درآن دهد معنای ایثار,تمام ارزش نامش درآن است
به دلرحمی خود یک دال دارد,دل پر رحم او ورد زبان است
ر ی مادر همان روح لطیف است,لطافت در وجود او عیان است
تقدیمی به تمام مادران شعر از مهدی حبیبا,,آشفته,,

ا
استاد آشفته ۱۳ سال پیش
پیام

این دست ودهان ذاکر درگاه خدایند,با این دو چه کردی تو بجز زشت وپلیدی
با این لب خود حرف دروغین زدی وپوچ,با دیده ی خود هیچ بجز خواب ندیدی
باران کرامت به سرت ریخت خداوند,اما تو به سوی معصیت دویدی
بازآ که سرای او به رویت باز است,گر توبه نکردی به مرادت نرسیدی
شعر از مهدی حبیبا,,آشفته,,

ا
استاد آشفته ۱۳ سال پیش
پیام

در آرزوی وصلش میسوزم از فراغش,هرثم زند به چشمم سوسویی از چراغش
در حسرت نگاهی از چشم ناوک انداز,تاکی زمن صبوری در خیل جلوه ی ناز
زنجیر زلف دلبر چون بند آتش افروز,بر خنده ای نشد باز آن لعل خانمان سوز
(آشفته)گشته ام باز زین حال بی قراری,طاقت نمانده در جان زین زخمه های کاری
شعر از مهدی حبیبا,,آشفته,,

ا
استاد آشفته ۱۳ سال پیش
پیام

از حریر دل ببافم فرشی از نقش ونگار,تا وجودم را بیاندازم به زبر پای یار
تا که یارم نگذرد از روی فرش این حقیر,این دل ماتم زده دایم بماند بیقرار
رنگ گلهای وجودم رنگ زردی می زند,تا نیاید یار من هرگز نمی گردد بهار
شعر از مهدی حبیبا,,آشفته,,

ا
استاد آشفته ۱۳ سال پیش
جوک

عاغا ما تو کلاسمون یه شفیعی داشتیم که خیلی شوخیای بی مزه میکرد.ازقضا(غزا,قذا,حالا هرچی)یه معاون هم داشتیم هم نام این
عاغا یه سری این معاون از پشت چشامو گرفت,گفتم شفیعی ول کن بیخیال نشد,به زور دستشو واکردم برگشتم یکی گذاشتم درگوشش گفتم .............
هیچی دیگه فحش نصفه موند ولی فکر نکنم اون کشیده یادش بره,ولی دمش گرم خودش شوخی رو شروع کرده بود بی جنبه بازی در نیاورد اخراجم نکرد

ا
استاد آشفته ۱۳ سال پیش
جوک

چند سال پیش با بچه ها میرفتیم سر کار تابستون بود هوا گرم شدیدا تشنه میشدیم کلمن آبمونم سوراخ شده بود.چند روز همین جور تشنه کار کردیم تا اینکه صاحب کار یه کلمن نو گرفت.دم ظهر بود اومدم آب بخورم دیدم کلمن نیست.گفتم کلمن کو,,, یکی از بچه ها گفت سوراخ بود از بالا ساختمون انداختمش پایین گفتم بیشعور اون نو بود پررو پررو جواب میده عه گفتما این چرا رنگش عوض شده ولی اصن فکرشم نکردم نو باشه
خلاصه چندتامون از تشنگی مردن,چندتا اعصابشون خورد شد سکته کردن مردن ولی من سگ جون بودم و زنده موندم

ا
استاد آشفته ۱۳ سال پیش
جوک

مکالمه من با رفیقم تو افق,,,,,,,
من,فکر کنم ما اولین کسیایی هستیم که اینجا اومدی�
رفیقم,آره خیلی خوشحالم از این اتفاق شیرین
من,عه اون چیه
رفیقم, آنتن بی تی اس همراهه اوله
من,پس اونا زود تر از ما اینجا اومدن,,,,,,
بیایید با طبیعت آشتی کنیم...همراه اول شرمنده از صحت واسه تبلیغ پول گرفته بودم گفتم با یه تیر دو تا نشون بزنم,

ا
استاد آشفته ۱۳ سال پیش
جوک

من متولد اسفند ماهم چندسالیه مامانم لباس میخره کادو تولد بعدشم میگه حق نداری تا عید بپوشی
لااقل بذار تن بزنم ببینم اندازست یانه اندازه نبود ببرم عوض کنم...
واقعا من به همچین خانواده ای افتخار میکنم,این بهترین ایده س واسه صرفه جویی

ا
استاد آشفته ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از پسرعمه هام رفته بود کربلا ما هم موقع برگشت میخاستیم بریم استقبالش.
داشتیم آماده مشدیم که تلفن خونمون زنگ خوردگوشی رو که برداشتم دیدم عمومه
داد زد کجایید پس دیرشد.
منم گفتم شما کجایید ما الان ترمینالیم.گفت باشه مام الان میایم بعدم قطع کرد
دو دقیقه دیگه زنگ زده میگه من که زنگ زدم منزل.بنده خدا هنوزم نفهمیده بود تا اینکه صدای قهقهه های خونه ما رو شنید.
عموعه که من دارم...وا...

ا
استاد آشفته ۱۳ سال پیش
پیام

این هغته هفته ایست که بی بی فاطمه معصومه مهمان قم است...
روزی که ایشان به قم آمدند مردم قم به استقبالشان رفتند.دست مردم گل بود,از بامها بر قدوم مبارکش گل میریختند و...عده ای میگفتند دختر امام به شهرمان آمده ,خواهر امام است و هم عمه امام.....
آیا مگر زینب خواهر امام نبود که با تازیانه به استقبالش رفتند.مگر رقیه دختر امام نبود که ازبام سنگ بارانش کردند....