(>ببین مرگ منو در خویش که مرگ من تماشایست<)
خدایا من عاشق زار�
ولی خسته شدم از این همه قوی بازی
خدایا این ظاهر آروممو ازم بگیر
رسوای عالمم بکن
انگشت نمای خلقم کن
ولی دلمو اروم بکن
خدایا خودت از درونم خبری داری
ظاهر بیرونم رو همینطور بسوزن
خدایا این غرورمو بگیر
و این بغض تو گلومو خالی بکن
خدایا دارم میمیرم دیگه زجرم نده
خدایا روح من شب نامزدی عشقم مرد...
این جسمم رو هم تو بکش...
خدایا من دیگه از خودم خستم..
موقعی که نشستیم تو مجلس
بزرگای مجلس شروع کردن صحبت کردن
و تعیین کردن مهریه
خدایا خودت شاهد بودی چطورشکست�
موقعی که دوماد می خندید خودت دیدی چه حالی داشت�
خدا یا خودت شاهد بودی وقتی دستشو گذاشت رو شونه هاش روحم از تنم جدا شد...
خدا لعنت کنه اونی رو که تو گوشش گفت شایان لای در وایساده نگات می کنه حواست باشه
خدایا تمام امید زندگیم از بین رفت ...
عشق تمام زندگیم ؛کودکی ،نوجوانی و جوانیم رفت
خدایا این جسم بی روح به چه دردی می خوره...
خدایا به کی قسمت بدم فقط از این زندگی راحتم