از فانتزیام اینکه بازیکن بودم داور دست به جیب میشد میپریدم از دستش میگرفتم میگفت�
حضرت عباسی اگه بزارم حساب کنی .....
:))
@Karton khabe gachsar · ۹۱۳ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۹۴۸ رأی)
از فانتزیام اینکه بازیکن بودم داور دست به جیب میشد میپریدم از دستش میگرفتم میگفت�
حضرت عباسی اگه بزارم حساب کنی .....
:))
ما ز یاران چشم یاری داشتیم، خود غلط بود پس یه موز برداشتیم.
ناپولی بیشتر بهش میاد جیب من باشه تا اسم تیم فوتبال
تو سریع و خشن ماشین داره با ١٦٠ کیلومتر سرعت میره راننده یهویى میذاره تو دنده یک که شتاب بگیره
امروز امتحان کردم گیربکس الان تو صندوق عقبه
همه ی ما مردها
یک مکان مورد علاقه توو زندگیمون داری�
یک ساعت در روز رو بیشتر از بیست و چهار ساعت دوست داری�
یک عدد بیشتر از همه اعداد ریاضی بهمون انرژی میده
یک ترانه و آهنگ رو بیشتر از تمام آهنگها گوش میکنیم و لذت میبری�
و اینها همه تقصیر یک زنه...
شاید یه روز سرد،شاید یه نیمه شب، دلت بخواد بشه،برگردی به عقب...
منتظرم...
من اگه زن داشتم الان با آرنج ميزدم به پهلوش ميگفتم بزرگوار هوا رو دارى؟
سیاوش قمیشی کَسیه که بابابزرگم با آهنگاش گریه کرده ، بابام با آهنگاش گریه کرده ، منم با آهنگاش گریه میکنم :)))
من آن خفاش مغرورم که میمیرد ز بخوابی ولی بعد از ۳ شب هم مثه ادم نمیخابد ...
تا دیر نشده،برای پدراتون یه کلاس رنگشناسی بذارید،یه روز به خودتون میاید میبینید یک ماه و نیمه که دارید از یه مسواک مشترک استفاده میکنید
:/
نوشته همه مشکلات با بوس و بغل حل میشه
حالا من دو تا درسم با هم تداخل داشت رفتم مدیر گروهمون رو بغلش کردم و بوسش کرد�
فرستادنم کمیته انضباطی :|
ی سری بابام انقدر کتکم زد که پام شکست و از دماغم خون میرفت مامانم منو دید تنها کاری که کرد ی تفنگ داد به بابام گفت فایده نداره دیگه، خلاصش کن
:((
حـتـے واسـہ دلـخـوشـیـمـم ، دسـت تـکـون نـدادے رفـتـے ...
چرا نگفتین پاستا همون ماکارونیه ؟ حتما من باید ۳۰ تومن پول میدادم ؟ (◑︿◐)
من همیشه تو خانواده اسطوره ی اخلاق بودم!
تا وقتی که عاشق شدم...
اولش اعتبار...
بعدش ابهت...
وآخرشم خودتو از دست دادم!
من و تیر چراغ برق
دردمان یکی است
شب که میشود
سرمان تاریک
دلمان پرنور
صبح که میشود
سرمان سنگین
دلمان خاموش ...
هرچى ميگذره
ميبينى
هنوزم دوسش دارى...
حد اقل اگه نمیگید دوستش دارید بهش بگید "یچیزایی هست که نمیدونی".. .
شب بخير را نبايد تايپ كرد!
شب را بايد زُل زد در چشمانش
دستى كشيد لاىِ موهايش
و هُرمِ نفسهايش
افسوس...
چیزی از من کم نشد ،
اما خودم دیدم که او
باخت
آن کس را
که جانش را
برایش می گذاشت...