t

taha

@morche.2012 · ۱۳۲ امتیاز

★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۶ رأی)

ط
طاها 91 ۱۲ سال پیش
پیام

جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست ...
عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟
گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.
بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟
گفت: خودم را می بینم !
عارف گفت: ولی دیگر دیگران را نمی بینی !
آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند و آن چیزی نیست جز "شیشه"
اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی
این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن :
وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آنها احساس محبت می کند.
اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند !
تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری ...

ط
طاها 91 ۱۲ سال پیش
پیام

پشت چراغ قرمز تو با تلفن حرف میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید...
منم سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و ... دخترک ترسید و کمی عقب رفت! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! !
اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ...
دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!
کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!
همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین ...

ط
طاها 91 ۱۳ سال پیش
پیام

هی نیش می‌زنند و عسل هم نمی‌دهند/زنبورهای کارگر از چین بیاوریم؟
خواننده‌ها چه قدر زمخت‌اند و بدصدا/من هم موافقم قمر از چین بیاوری�
حالا که خوشگلان همه رقاص گشته‌اند/پس واجب‌ است شافنر از چین بیاوری�
خشکیده است، پس بدهیمش به روسیه/دریای خوشگل خزر از چین بیاوری�
ادامه دارد........................

ط
طاها 91 ۱۳ سال پیش
پیام

تا آن که جمعیت دو برابر شود سریع/باید که دختر و پسر از چین بیاوری�
حالا که نیست کار بُزان پای کوفتن/ما می‌رویم گاو نر از چین بیاوری�
یک روز اگر که مردم ایران غنی شوند/باید گدا و در به در از چین بیاوری�
گویند سر عشق مگویید و مشنوید/ما می‌رویم لال و کر از چین بیاوریم

ط
طاها 91 ۱۳ سال پیش
پیام

صحیح العمر یمضی واحنه نمشی
درسته که عمر میگذره وهمه ما میری�
بس تبقی المحبه هیه کلشی
فقط محبته که میمونه واین از همه چیز با ارزش تره
وصحیح الدنیه صعبه ومنها نشکی
درسته که دنیا سخته واز اون شکایت میکنی�
بس بیها المحبه تسوه کلشی
ولی در آن محبتی هست که از همه چیز با ارزش تره

ط
طاها 91 ۱۳ سال پیش
جوک

اعتراف ميکنم تو خاکا دنبال کرم خاکي بودم واسه جوجم ......... اين جوجه خيلي بهم عادت ميکنه طوري که wc هم بخوام برم دم در منتظرم مي مونه يه روز ميخواستم برم تو کوچه بازي کنم از دستش عاصي شدم هر کاري کردم هر چقدر هم لالايي خوندم نمي خوابيد - منم اونو تواسباب بازي دختر همسايه که يه يخچال بود رو بر می داشتم و سعی میکردم داخل یخچال اونم افقی بخوابونم ( آخه جوجه ها توتاريکي ميخوابن ) جالب اينجاست که واسش رخت خواب وبالشت هم درست کرده بودم و بهش هم حلوا دادم ودر يخچال رو بستم ورفتم ساعتها بازي .........
وقتي برگشتم صدا جوجم در نمي اومد اومدم بهش سر بزنم ديدم دار فاني رو وداع کرده بود :-(
قاتل هم خودتي !!!!!!!!!!
حالا علت مرگ : يه ذره از حلوا از گوشه نوکش زده بود بيرون - از حلوا بود يا بر اثر خفگي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ط
طاها 91 ۱۳ سال پیش
جوک

یه گودزیلادهه نود و یکی داریم زبون دراز.............
کاملاهم میدونه دیس ( همون جیش خودمون ) یعنی چی ..........
وقتی یه گوشه از اتاق کارش تموم میشه میاد بامدل خنده خرگوشی میگه دیسسسسسسسسس
وقتی هم مادرش اونو میبره دستشویی تایه ساعت هم شده لج میکنه دیس نمیکنه...............
مادرش خسته میشه اونو میندازه بقلم میگه بیا پسرلجبازتوبگیر ازش خسته شدمO~O
بعدبه گودزیلا میگه قربونت برم روبابایی دیس کن خستگیم در بره.......
گودزیلا هم بدون معطلی کارشو انجام میده.............
هیییییییییییییییی روزگار - باگودزیلامونم شانس نداریم - چرامنوبادستشویی اشتب میگیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ط
طاها 91 ۱۳ سال پیش
جوک

باگودزیلای فامیل رفتم مهمونی......
فامیل : سلام کوچولو ، چطوری عزیزم ؟
من : والله نپرس که پیرم کرده.........دیوار راستی نموند که ازش یالا نرفت - وسیله ای نموند باز نکرد و خراب نکرد - والی آخر................
گودزیلا دست به کمر چپ چپ نیگام میکرد
گودزیلا : دیگه ............ دیگه ............. دیگه.................
دارم نگات میکنم میخوام بینم از رو میری یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من : O-O
خداییش فامیل ما اینم گودزیلاست که داره ......
خدا به داد ما برسه یه خورده دیگه ادامه میدادم درسته قورتم میداد.........

ط
طاها 91 ۱۳ سال پیش
جوک

تویه آپارتمان بودم که این نوشته رو روی یه برگه دیدم :
دوست عزیزی که کفش ها رو از طبقه اول برداشتی :
اون کفش سفیده رو 35 تومن واون کفش سیاهه رو 65 تومن خریده بودم . اکه ارزون تر فروخته باشی ، رفته تو پاچه ت بنده خدا.
راستی واکس اون کفش مشکیه مونده دیگه به درد ما نمی خوره اگه خواستی بیا بردار .........
من O-o
دزد ^_^
صاب کفش (((((((((((((
واکس )))))))))