اعتراف ميکنم تو خاکا دنبال کرم خاکي بودم واسه جوجم ......... اين جوجه خيلي بهم عادت ميکنه طوري که wc هم بخوام برم دم در منتظرم مي مونه يه روز ميخواستم برم تو کوچه بازي کنم از دستش عاصي شدم هر کاري کردم هر چقدر هم لالايي خوندم نمي خوابيد - منم اونو تواسباب بازي دختر همسايه که يه يخچال بود رو بر می داشتم و سعی میکردم داخل یخچال اونم افقی بخوابونم ( آخه جوجه ها توتاريکي ميخوابن ) جالب اينجاست که واسش رخت خواب وبالشت هم درست کرده بودم و بهش هم حلوا دادم ودر يخچال رو بستم ورفتم ساعتها بازي .........
وقتي برگشتم صدا جوجم در نمي اومد اومدم بهش سر بزنم ديدم دار فاني رو وداع کرده بود :-(
قاتل هم خودتي !!!!!!!!!!
حالا علت مرگ : يه ذره از حلوا از گوشه نوکش زده بود بيرون - از حلوا بود يا بر اثر خفگي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟