ع

عرفان

@سید عرفان بهرامی غاص · ۵۵ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲ رأی)

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

با مامان و بابا و دایی نشسته بودیم و اینا داشتن از هر دری حرف میزدن که رسیدن به من!
مامان: ایشالله پسرم مهندس شه خروار خروار پول بیاره خونه!(تو دلم گفتم زکی،مامان مارو نیگا،معلوم نیس داره برای من دعای خوشبختی میکنه یا برای خودش!)
بابام: تا گوساله گاو شود دل صاحبش آب شود!
داییم: چرا نشه! مگه فسقلی شاخ و دم داره!
بابام: شاخ که فک نکنم ولی از بچگی دم نداشت!(کنایه از خر ما از کره گی دم نداشت)
و اینا هم مشوق های من!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

یکی دیگه از فانتزی هام اینه که یکی از دیالوگ های حشمت فردوس (فیلم ستایش) رو تو زندگیم به کار ببرم،مثلا:
بییبیین ! اگه خواستی تنور خونه ات رو روشن کنی خودت تبر رو وردار برو جنگل،درخت بنداز،تیکه تیکه اش کن بیار بنداز تو تنور و روشنش کن!
اگه کار رو به کس دیگه ای بسپاری نه تبری برداشته میشه،نه درختی میفته،نه تنوری روشن میشه!
بلله... همچینیم!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

آقا پارسال ما پیش دانشگاهی بودیم. درس مرس هم متوسط ولی زبان انگلیسی فاجعه!
دبیر زبانمون هم ازم قطع امید کرده بود!
خلاصه امتحانهای میان ترم اول رسید و درس خون شدم و زبان رو مثل چی خوندم و امتحانو خوب دادم و نمره بالا!
بعد ازون آق دبیر هر از چند گاهی منو میکشید کنار میپرسید:
تقلب کردی نه!
یه روز دوباره آخر زنگ منو صدا کرد،گفت:
سر امتحان همه حواسم به تو بود،راستشو بگو چجوری تقلب کردی؟
آقا این روند پنج شیش باری تکرار شد تا اینکه سر یکی از امتحانهای ترم دوم،که از قضا مراقبمون هم ایشون بود،از کنارم رد شد پشتش به من شد و منم دست کردم توی آستین جادویی لباسم، یک دفعه جوری که انگار عمدا پشتش رو سمت من کرده بوده باشه پرید رو هوا 180درجه چرخید و فهمید!
برگشت گفت: دیدی بالاخره مچتو گرفتم! دیدی ! دیدی!
گفتم آقا ببخشید دیگه تکرار نمیشه!
میگه د نه د ! سر میان ترم اول هم همین غلطو کرده بودی!فکر کردی نفهمیده بودم!
واسه همچین روزی لحظه شماری میکردم! دیگه دستت واسم رو شده آقای فسقلی!
نه خداییش مراقب جوگیره ما داریم!
فکر میکنه انگار کارآگاهه!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

سوم دبیرستان یه همکلاسی داشتیم خیلی بی کله بود!
یه روز سر زنگ یکی از دبیرها که کلا زیاد با تخته سروکار داشت،رفت نشست نیمکت اول ، هر دفعه که معلم رو به تخته میشد با لوله خودکار،کاغذ خیس شده ی تو دهنشو فوت میکرد پشت کت آق دبیر!
پشت کت اون بدبخت شده بود کاغذ تف دونی!
آقا یه بار که فوت کرد تیرش به خطا رفت و چسبید به تخته(جلو چشم آق دبیر)
آق دبیر برگشت فهمید کار کیه و طرفو کشید بیرون دوتا محکم خابوند تو گوشش،اومد سومی رو بزنه،کوتاه اومد گفت دوتا بسته،بعد انداختش بیرون!
دوباره رفت سراغ تخته و گچ برداشت و مشغول شد غافل ازین که با اون کت شبیه کفش دوزک شده!
بعد بیست دقیقه گرمش شد اومد کتشو درآورد گذاشت رو چوب لباسی که ناگهان همه کاغذا اومدن جلو چشش!
چشاش کاسه خون شده بود،نماینده کلاسو صدا کرد گفت برو صداش کن بیاد! دوتا بسش نبود!
هععی خدایا! من أ گشنگی بمیرم هم هیچ وقت سمت تدریس نمیرم!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

سوم دبیرستان بودیم و امتحانهای نهایی خرداد!
امتحانها توی حوضه برگذار میشد و اونجا از چنتا مدرسه دیگه هم میومدن برا امتحان دادن!
تو اولین امتحان تو حیاط صف تشکیل شد و مدیر اون مدرسه هی حرف میزد و هی تذکر میداد،آفتاب هم سوزاااان!
خلاصه تو مدرسه خودمون هر وقت چنین شرایطی پیش میومد میرفتیم کنار مدیر(زیر سایه) که داشت صحبت میکرد وامیستادیم و کم کم زیاد میشدیم و کسی کارمون نداشت!
من هم بی خبر ازین که اینجا با مدرسه خودمون فرق داره و نظم حرف اول رو میزنه ، اومدم این استراتژی رو اینجا پیاده کنم.
از تو صف رفتم کنار مدیر که داشت صحبت میکرد واستادم رو به بچه ها!
مدیره سکوت کرده بود و سرشو نود درجه چرخونده بود و با حالتی آمیخته از عصبانیت و تعجب منو نیگاه میکرد ولی من به بچه ها نیگاه میکردم!
بچه های مدرسه خودمونم یکی یکی دوتا دوتا و طولی نکشید که فوج فوج دانش آموزا اومدن کنار ما !
بچه های بقیه مدرسه ها مرتب و منظم حتی به ترتیب قد واستاده بودن تو صف،بچه های مدرسه ما کنار آق مدیر،زیر سایه بان،رو به صف!
اصلا ی وضعی شد!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

هععی دنیا و آدماش چقدر در حال تغییرن:
همونهایی که تا چندسال پیش باباشون کاسه میذاشت سرشون و موهاشون رو کوتاه میکرد،الان فشن و دیزل و...
چی بگم!
یا همون دختربچه هایی که محتویات آبکی دماغشون همیشه آویزون بود الان جراحی دماغ و ...
هععی دنیا!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

یادمه بچه که بودم یا کلا کچل بودم یا یه خرمن مو رو سرم بود! ( البته الان میفهمم چرا،چون کوتاه کردن موهام برا بابا مقرون به صرفه تر بود)
خلاصه وقتی ما مو داشتیم رفیقهامون کچل بودن،بهشون میگفتم: کچل کچل کلاچه روغن کله پاچه!
حالا موقعی که اونا مو داشتن من کچل بودم میگفتم:
من کچلم تو مودار / من میریزم تو بردار

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم بعضی وقتها تو پیاده رو که دارم راه میرم یه قیافه خیلی نگران به خودم میگیرم و هی پشت سرم و دور و اطراف رو نیگاه میکنم که مثلا مواظبم کسی تعقیبم نکنه!
یه جوری که انگار از طرف یه سازمان مخوف تحت نظرم!
یه لذت خاصی داره لامصب!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

تو پذیرایی رو مبل نشسته بودم،لپ تاپ رو پام هدفون رو گوشام،بسته چشمام،رفته بودم تو رویاهام!(استعداد شاعر شدنم دارم)
آره غرق افکارم بودم یهو یه چیزی محکم خورد تو سرم!
از جام پریدم که یه قاشق جلو پام افتاد زمین! یعنی قاشقه خورده بود تو سرم!
سمت آشپزخونه نگاه کردم دیدم مامان خانوم داره از پشت اوپن اشاره میکنه که هدفونو از رو گوشم بردارم کارم داره!
مامانه ما داریم!
خداییش دیگه جرأت ندارم تو خونه هدفون بذارم!
یهو دیدی بابام کارم داشت تلویزیونو پرت کرد رو سرم!
یا شاید هردوشون کارم داشتن یهو دوتایی یخچالو پرت کردن رو من!
خانواده اس!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

تو پذیرایی رو مبل نشسته بودم،لپ تاپ رو پام هدفون رو گوشام،بسته چشمام،رفته بودم تو رویاهام!(استعداد شاعر شدنم دارم)
آره غرق افکارم بودم یهو یه چیزی محکم خورد تو سرم!
از جام پریدم که یه قاشق جلو پام افتاد زمین! یعنی قاشقه خورده بود تو سرم!
سمت آشپزخونه نگاه کردم دیدم مامان خانوم داره از پشت اوپن اشاره میکنه که هدفونو از رو گوشم بردارم کارم داره!
مامانه ما داریم!
خداییش دیگه جرأت ندارم تو خونه هدفون بذارم!
یهو دیدی بابام کارم داشت تلویزیونو پرت کرد رو سرم!
یا شاید هردوشون کارم داشتن یهو دوتایی یخچالو پرت کردن رو من!
خانواده اس!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

از در اومدم داخل خونه(پ ن پ از پنجره)
داداش کوچیکه یا بهتر بگم گودزیلا از پشت در پرید بیرون گفت پخ!
سه متر پریدم هوا اومدم پایین!
گودزیلا: یو هو هو ها ها ها هااااا !
عفت! یدونه خابوندم تو گوشش!
بابام اومده میگه چیکارش داری؟
عفت! یدونه خابوند تو گوشم!
فهمیدم اشتباه کردم برگشتم گودزیلا رو گذاشتم رو اپن ،فیس تو فیس گفتم ببخشید!
عفت! یدونه گذاشت تو گوشم!
همون موقع مادرم درو باز کرد اومد داخل(پ ن پ از دیفار)
گودزیلا برگشت گفت:
این به من با چت ژد تو جوشم!
مامان اومد سمتم گفت: باریکلا داداش بزرگتر!
عفت! یدونه گذاشت تو گوشم!
من که میدونم سرکاریم! ببخشید سر راهیم! حواس نذاشتن واسمون!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

یعنی خداییش الان از بس سر کلاس دلقک بازی در آوردم که هر وقت سرفه ای میکنم یا عطسه ای میکنم همه برمیگردن نیگا میکنن ببینن ایندفعه چی تو سرشه!
باز میخاد چه آتیشی بسوزونه!
آها گفتم آتیش!
یه روز تو دبیرستان یه چنتا نیمکت خالی ته کلاسمون بود،تو جامیزش چنتا برگ کاغذ انداختم و وسط های زنگ، وقتی آق دبیر داشت رو تخته یه سری خزعبلات و اراجیف مینوشت پا شدم رفتم یه کبریت انداختم تو جامیز و سریع رفتم نشستم سر جام!
اول یه عالمه دود اومد بالا ، بعد چند ثانیه آتیشی شد واس خودش!
هیچی دیگه میخواستن اخراجم کنن که بعدا کوتاه اومدن و به دوهفته اخراج تن در دادن!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

حاضرم دار و ندارم رو بدم برگردم به اون زمانهایی که بچه بودم!
بعد از ظهرها با بچه محل ها جمع میشدیم میرفتیم سر کوچه با چهارتا آجر دو تا دروازه درست میکردیم و با یه توپ دولایه پلاستیکی فوتبال بازی میکردیم!
یادش بخیر تو بازی وقتی میخواستیم حریفو دریبل بزنیم با جدول کنار خیابون یک دو میکردیم!
به جدول میگفتیم یار دوازدهم!
اما الان به دوستامون اس میدیم کجای؟
جواب میده:
توی لباس هام!
یعنی خداییش رفیقای اون موقع سگش می ارزید به صد تای این رفیقا!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

استاد داشت میتوضیحید که ساخت هرکیلومتر بزرگراه پنج میلیارد هزینه میبرداره!
یکی از دانشجویان محترم پرسید:کیلومتر مربع؟
استاد مأیوسانه به او نگریست!
دانشجوی محترم افزود بزرگراه طول داره ولی عرض هم داره!مگه نه!
و استاد همچنان مأیوسانه مینگریست!
دانشجوی محترم دیگری به دانشجوی محترم اول پاسخ داد:
خیر! کیلومتر مکعب!
و اینبار استاد مأیوسانه به دانشجوی محترم دوم نگریست!
دانشجوی محترم دوم افزود اینهم مهمه تا چه ارتفاعی آسفالت بریزن! نیست !
و استاد همچنان مأیوسانه مینگریست!
(بدبخت استاد ما انگار از دنیا ناامید شده بود!خداییش یه لحظه دلم براش سوخت!)

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

آقا من اعتراف میکنم اکثر خاطره های خنده داری که میفرستم اغراق کردم یا چیز قاطیشون کردم و حتی بعضیاشون دروغ محض بوده ولی این یکی راستکی راستکیه!
سر کلاس آمادگی دفاعی بودیم و رسیده بودیم به درس نظام جمع!
آقا ما کلا روی هم نرفته کنار هم نشسته 24 نفر بیشتر نبودیم!
آق دبیر میخاس نمره بذاره کلاس دو دسته شد و قرار شد هردسته بره پا تخته و امتحان عملی!
آقا 12نفر اول رفتن پا تخته خبردار وایستادن!
آق دبیر گفت:به راست راست!
آقا به جججان خودم همه به غیر دو سه نفر چرخیدن به چپ!
حالا ما ! یه نیگاه به قیافه اونها ! یه نیگاه به قیافه غرق در تعجب و تفکر آق دبیر! حالا نخند کی بخند! حالا نخ پ کی بخ!
قیافه اون دو نفری که کنارهم وایستاده بودن و یکیشون درست و یکیشون اشتباه چرخیده بودن و قاعدتا روبروی هم شده بودن دیگه ته خنده بود وقتی تو چشای هم خیلی نظامی زل زده بودن!
آق دبیر داد زد:
گفتم به راست راست!
آقا اینها یه بار دیگه به چپ چرخیدن!
حالا دیگه همشون پشت به کلاس بودن!
ما که دیگه نا نداشتیم بخندیم به خدا!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از فانتزی های من اینه که قاضی بشم بعد توی یه دادگاه،متهم ها سروصدا کنند بعد من با اون چکشه بزنم رو میز و بگم لطفا نظم دادگاه رو رعایت کنید!
بعد ساکت نشن منم داد بزنم سربازارو صدا کنم بگم این پدرسوخته ها رو ببرین!
بعد حکمشونو صادر کنم ، وکیلشون بلند شه بگه من اعتراض دارم جناب قاضی!
منم بگم اعتراض شما وارد نیست، بعد طرف قهوه ای بشه بشینه سر جاش!
عجب حالی بده ها!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

امروز رفتم خدمات موبایل سر خیابون که گوشیمو که داده بودم واسه تعمیر پس بگیرم،دیدم دوتا خانم خوشگل و خوشتیپ، خعععلی دیگه شیک و مجلسی اومدن داخل. بزرگتره گفت لطفا یه شارژ ده تومنی ایرانسل!
شارژو گرفت ، دست کرد کیفش که پول دربیاره گفتم:حساب کنم خانمی!
برگشت خیلی لاتی و پسرونه که اصلا به سیس و فیسش نمیومد گفت : نامرد روزگاره هرکی حساب نکنه!
آقا اومدم سر خر رو کج کنم سمت تعارف بلکه از این مخمسه(مخمصه.مخمثه) که افتاده بودم توش در بیام،گفتم: ده تومن که این حرفارو نداره!
گفت ممنون!
بعد برگشت به صاحب مغازه گفت:آقا ! شارژو ایشون حساب میکنن!
بعدش سریع از مغازه رفت بیرون!
رفتم بیرون بلند گفتم واستا بینم پررو! آقا داد و بیداد راه انداخت که مزاحمم نشو،مگه خودت ناموس نداری،دست از سرم بردار! تو سه ثانیه چنان جمعیتی جمع شد که نگو!
هیچی دیگه منم دست از سرش برداشتم!
برگشتم پشت سرمو نیگا کردم دیدم صاحب مغازه داره نیگا میکنه!
یعنی قیافش داد میزد که من پولمو از تو میخام!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

یه روز سوار تاکسی بودم صندلی جلو،دوتا دختر جوون خوشگل و خوش تیپ خعععلی دیگه شیک و مجلسی عقب نشسته بودن!
آقا یه لحظه باد شدیدی اومد یه خرده تو خیابون گردوخاک شد!
یکی از دخترا برگشت به اون یکی گفت آلودگی هوا رو ببین توروخدا!
حالا ما که 4جوکی هستیم و این صحنه ها و سوتی ها برامون عادی شده ، ولی به جان همون خانمه که خعلی خاطرش واسه ما عزیزه، راننده فرمون رو با دندون گرفته بود و میروند!
هرازچند گاهی چشاش أخنده پر اشک میشد برف پاک کن میزد!