ع

عرفان

@سید عرفان بهرامی غاص · ۵۵ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲ رأی)

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

سوم راهنمایی امتحان کلاسی جغرافی داشتیم!
خلاصه برگه درآوردیم و سوالهارو نوشتیم! تو 5 دقیقه اول جوابها رو یا درست یا غلط نوشتم و اومدم برگه رو بدم و برم, آق دبیر گفت زودتر از 20 دقیقه برگه تحویل نمیگیرم!
خب منم رفتم نشستم سر جام, برگه رو گذاشتم ته میز,خودم نشستم سر میز!
بعد چن دقیقه حوصلم سر رفت حواسم هم سر جاش نبود,با خودم گفتم بذار ببینم جوابهایی که دادم درست بودن یا نه!
خلاصه حواسم نبود دست کردم کیفم کتاب جغرافی که نیم متری بود(5سال پیش) درآوردم شروع کردم ورق زدن(البته نه پنهانی و برای تقلب, بلکه خیلی عادی)
برگمو برداشتم و جوابهای کتاب مقایسه کردم و چن تا رو درست کردم,بعد کتاب گذاشتم تو کیفم! 20 دقیقه شده بود پاشدم برگمو دادم رفتم!
جلسه بعد نمره هارو خودندن منم 20شده بودم!
به جون خودم این خاطره برگرفته از حقیقت بود!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
پیام

خدمت مدیر سایت:
حالا ما بعد چن وقت یه سایت سرگرمی خوب پیدا کردیم حالا شما هی سرورشو جابه جا کن!
هی سرورشو جا به جا کن!
هی سرورشو جا به جا کن!
من اعصاب معصاب درست حسابی ندارما!
ناراحت نشی ها شوخیدم!
اصلا هی جا به جاش کن!
هی جا به جاش کن!
هی جا به جاش کن!
اصلا گمون کنم سرور رو پشت وانت گذاشتی,نه?!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

روز اول که گواهی نامه گرفتم هی الکی با ماشین اینور اونور میگشتم بلکه یه افسر بهم ایست بده،منم وایستم بعد اینکه اومد و با انگشت زد به شیشه ، منم خیلی ریلکس و شیک و مجلسی شیشه رو بدم پایین و گواهی نامه رو پرت کنم تو صورتش،بعدش بگم طوری شده؟
بعد قهوه ای بشه بگه نه قربان،میتونید برید!
ولی نمیدونم چرا هیچ کی ایست نمیداد؟!
یعنی از کجا بو برده بودن؟

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

دانشمندان روی مغز لیونل مسی تحقیق کردن و اعلام کردن اگر مسی از بچگی به جای فوتبال میرفت سراغ علم,شاید در حد انیشتین میشد.
در اینجا جا داره که من به همراه چندتا کارشناس و دانشمند دیگه نظرمو اعلام کنم:
لامصب اگه از بچگی به جا فوتبال میومد 4جوک چیییی مییییشد!
اووف رکورد لایک گردمولر تو یک سال میلادی رو میشکوند!
اصلا شاید برنده جایزه ی موس طلا هم میشد!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

یه روز رفته بودم نجاری که یه چهارپایه درست کنه برام!
همون کنار واستاده بودم نگاه میکردم که یه خانوم خوشگل و خوشتیپ اومد داخل و بعد سلام خسته نباشید گفت سفارش من آماده شد?
‏(آقای نجار بسیار خجالتی)
گفت چن لحظه دیگه آماده میشه!
بعد دوباره مشغول بریدن چوب با اره دستی شد!
دختره تو فاصله 1متری کنار نجاره واستاد!
آقا دیدم آق نجار هی سفید میشه قرمز میشه سبز میشه...
حتی یه لحظه به جان خودم وقتی کارش با اره تموم شد میخاس اره رو بذاره پشت گوشش!
دختره هم دوزاریش افتاد به من نیگاه کرد باحرکت لب و لوچه گفت این چرا اینجوری میکنه?

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

یه بار سوار تاکسی شدم,من بودم با یه خانوم جوون که جلو نشسته بود!
مقصدمون هم یکی بود,آقا وقتی رسیدیم من و اون خانوم هزاری دادیم (کرایه 500)
پیرمرد راننده باید نفری 500بهمون پس میداد ولی هرچی این جیب اون جیب کرد گیر نیاورد,برگشت گفت پونصدی ندارم!
منم اومدم بهلول بازی دربیارم دو تا هزاری ها رو از دستش گرفتم یکیشو دادم گفتم این هزاری من یکیشو گذاشتم جیبم گفتم اینم هزاری این خانوم!
اون لحظه خیال کردم کرایه خودم که هیچ کرایه اون خانوم رو هم من دادم!
درو باز کردم پامو گذاشتم بیرون که پیاده شم خانومه خیلی لاتی گفت بچه کجای انقد زرنگی?
رفتم تو فکر اومدم بیرون,فهمیدم سوتیدم بد!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

نمیدونم چرا بعضی وقتها بعضی تعارفها رو اشتباه میگم!
طرف میگه خسته نباشید! من میگم زنده نباشید! طرف اول متوجه نمیشه میره ده قدم جلوتر وامیسته برمیگرده میبینه نیستم,میره!
طرف میگه قابل نداره نا خودآگاه میگم صاحبش قابل نداره!
اولش متوجه نمیشه ولی چن لحظه بعد میفهمه سرشو میاره بالا میبینه نیستم!
اگه همین طوری پیش بره و این اشتباها بیشتر شه باید مثل آدمخورا برم تو جنگل و دور از اجتماع زندگی کنم!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

آقا تو کلاس ما جزو بچه زرنگا بودیم!
سر زنگ فیزیک آق دبیر یه مسئله رو تخته نوشت و یکی از بچه هارو صدا زد بیاد حل کنه!
منم داشتم روش فکر میکردم ولی لامصب نمیتونستم حلش کنم!
خلاصه طرف رفت پا تخته نتونس حل کنه!
آق دبیر عصبانی شد داد میزد خاک تو سرت گوساله نفهم,پس موقع درس دادن حواست کجاس?,یک چک و لگدی هم بهش زدو کلی جلو بچه ها خوردش کرد! بعد از کلاس انداختش بیرون به نماینده هم گفت این پسره تا آخر سال دیگه سر کلاس من نمیاد!
بعد خیلی خونسرد منو که مثلا شاگرد اول بودم صدا کرد برم حلش کنم!
رفتم پا تخته هرچی محاسبه میکردم جواب بدست نمیومد!
آق دبیر بالبخند اومد جلو گفت آخه عزیز من این که کاری نداره گچو ازم گرفت مشغول حل کردن شد که متوجه شدم گیر کرد,چن دقیقه خیره شد به تخته,بعد خیلی شیک و مجلسی رفت کتابی که ازش سوالو درآورده بود نگاه کرد بعد از تو کیفش گام به گام در آورد بعد اومد حلش کرد!
همون موقع زنگ خورد سریع وسایلشو جمع کرد رفت!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

پست خاص fesgheli:
آقا کنار بابا و داداش کوچیکه(دهه هشتادی) نشسته بودم،اینا داشتن میوه میخوردن من حواسم به تی وی بود داشتم تام و جری میدیدم(20سالمه) تو یه صحنه موشه با یه چکش بزرگ زد تو سر گربه هه،آقا منم محکم زدم زیر خنده طوریکه همه از ترس نیم متر پریدن هوا!
آقا بابام سرم داد کشید از سن و سالت خجالت بکش مرتیکه لندهور!
سرمو برگردوندم دیدم داره غضبناک نیگام میکنه!
تو همین حال داش کوچیکه که خیلی محترمانه کنار بابا نشسته بود و داشت سیب پوست میکند سرشو آورد بالا یه نگاه به من انداخت یه خورده نوچ نوچ کرد دوباره مشغول پوست کندن شد و یه دونه هعععععی گفت و سرشو مفهومی تکون تکون داد!
بعد سیبی که پوست کند رو داد دست بابام که همچنان داشت غضبناک نیگام میکرد!
بعدش به بابام گفت: بابا جون خودتو ناراحت نکن قربونت برم واسه قلبت خوب نیست!
بیا بگیر واست سیب پوست کندم!
آقا غلط نکنم چشم این گودزیلا به سهم الارث منه!
(اگه خوب بود لایک یادت نره!)

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

پست ویژه fesgheli با نون اضافه:
آقا ما پارسال بهار دسته جمعی...
آقایووووون آقایووووون
من که نمیخام بخونم که!
آره ما پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم خونه خاله!
چهار تا گودزیلا داشتن! چهااار تا ! چهااااارتاااا !
هیچی دیگه اصرار داشتن من باهاشون بازی کنم منم مجبور شدم قبول کنم!
آقا چشمتون روز بد نبینه منو بردن تو یه اتاق دیگه!
با لحن بچگونه(و با کلی دلهره) گفتم بچه ها حالا چی بازی کنیم؟
آقا نفری یه چوب برداشتن یکیشون اخماشو داد تو هم،صداشو کلفت کرد و گفت من جومونگم و این سه تا برادران قسم خورده ی من!
تو تسو هستی از خودت دفاع کن!
آقا تا میتونستن زدن ما رو !
( واااااای که اگه الان دستم بهشون برسه سر چهارتاشون رو به عنوان پیشکش میفرستم واسه امپراطوری چانگ،گروه دامون هم مینابودم)

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

آقا میخام خنده دارترین خاطره خنده دار که تا حالا نمونشو توی کل عمر 4جوکیتون ندیدید بگم!
فقط بگم نامرده هرکی بخنده و نلایکه!
ولی میدونم آخرش از خنده روده بر میشید ولی نمیلایکید!
اصلا شاخ گوزن آفریقایی با گردن زرافه بالغ با دستهای مجید دلبندم با پاهای بابا لنگ دراز با پاشنه کفش دخترخالم تو حلق کسی که بخنده نلایکه!
هرچند میدونم بعد از خنده ترجیح میدین یه کوچولو برین پایین سراغ جک بعدی تا اینکه اینهمه برید بالای این متن طویل!
اصن آقا ولش کن پشیمون شدم تعریف نمیکنم!
لایک هم نمیخوام!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

سال پیش دانشگاهی
یکی از آق دبیرا داش میگفت آره ما تو جوونی هامون فیلم هم بازی کردیم!
منم گفتم میشه اسم فیلمه رو بگید!
اینجوری کرد: هووووم! (مثلا داره فکر میکنه یادش بیاد)
آقا همین شد سوژه!
یکی گفت:جن گیر?
یکی گفت:اره?
یکی گفت:کینه?
یکی گفت:قاتل زنجیری?
یکی گفت:خلاصه باید فیلم ترسناک بوده باشه?
یکی دیگه گفت: آهان پارک ژوراسیک 3
و آق دبیر همچنان تو فکر بود!
بابا بیخیال شخصیتت ترور شد وللش...

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

اگر کسی آمد و پفک و یا کیک شمارو برداشت و گفت به به ,هیچ واکنشی,تاکید میکنم هیچ واکنشی از خود نشان ندهید,در اینصورت طرفتون نوشته های روی جلد خوراکیتون رو میخونه میذاره سر جاش!
ولی اگر بگید دست نزن یا بگید بذار سر جاش, کار تمومه چه برسه به اینکه زبونم لال بگی قابل نداره!
وای وای وای
‏( کی گفته من خسیسم)

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

آقا ما تازه رفته بودیم دانشگاه!
کلا ازون آدمهایی بودم که دبیرستان زیاد کرم میریختم و زیاد میخندیدم!
ولی تو دانشگاه نمیدونم چرا ناخودآگاه ادای این آدمهای سرسنگین و باشخصیتو به خودم میگیرم!
مثلا بزرگ شدم و دیگه مرد هست�
خلاصه یه روز کلی سرسنگین و باشخصیت، سرکلاس نشسته بودم و یه دفتر و یه خودکار دستم بود،حواسم به کلاس نبود و اصلا تو باغ نبودم!
بعد چند دقیقه یهو سرمو آوردم بالا دیدم همه دارن بهم نگاه میکنن(پسرا قه قهه دخترا پوزخند)
حالا نگو وقتی حواسم نبوده داشتم دفترم رو خط خطی میکردم و ترانه کودکانه ی خوشحال و شاد و خندانم رو زمزمه میکردم!
آقا خبر اینکار ما تو کل دانشگاه پخش شد و پاک آبرومون رفت!
حالا هم هر از چند گاهی یکی از دخترا با دوستاش سر راهم سبز میشن با لحن کودکانه میگن آفرین پسر گلم! در قندونو بلدی بخونی آهویی دارم خوشگله چی؟

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

آقا تو خونه نشسته بودیم داشتیم فیلم میدیدیم داش کوچیکم(دهه هشتادی) کنارم نشسته بود یه بسته پفک اندازه هیکلش تو بغلش بود داش میخورد!
گفت داداش پفک میخوری؟
گفتم آره داداشی!
یه دونه داد دستم منم خوردم!
بعد چند دقیقه همینطور که داشتم فیلم میدیدم دستمو درازکردم یکی دیگه بردارم،برگشت گفت:
میبینم که علف به دهن بزی مزه داده!
گفتم:خفه،به زور یه مشت ورداشتم گریه کرد!
بابام یه سیلی خابوند تو گوشم میگه با پسر من چی کار داری؟
داداش کوچیکمو نشوند رو پاش پفکش هم ازم گرفت!
باخودم گفتم بیخیال دوباره مشغول فیلم دیدن شدم!
بعد یه لحظه برگشتم نیگاه کردم دیدم بابام وقتی بچه حواسش نیس پفکهاشو میخوره!
خونواده اس داریم!