ع

عرفان

@سید عرفان بهرامی غاص · ۵۵ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲ رأی)

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم سر امتحان فیزیک بودیم (امتحان کلاسی) یکی از رفیقامون که اسمش رضا بود اشاره کرد برسونم.
منم بلند گفتم چی میگی رضا ؟ این ادا اتوارا چیه از خودت درمیاری؟
کلاس رفت رو هوا !
هیچی دیگه تبعید شد میز اول،زیر چونه آقا!
دلم سوخت واسش،کار منم تموم شده بود پا شدم برگمو دادم یه نیگا انداختم دیدم همه رو جواب داده لنگ یه سواله که بیست شه!
واسه اینکه نوزدهش بشه بیست به فکر تقلب افتاده بود احمق!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از تفریحات من سر امتحانهای ترم اول(یه همچین آدمیم من سر امتحان هم تفریح میکنم) اینه که ده دقیقه اول جواب همه سوالهارو میدم بعد دور و اطرافو نیگا میکنم ببینم کی بهم اشاره میکنه برسونم!
بعد دست میکنم جیبم یه تیکه کاغذ سفید مچاله شده درمیارم میندازم طرفش، عمدا یه جوری میندازم تو فاصله یه متری صندلیش بیفته!
بعد میشینم زیر نظر میگیرمش چی کار میکنه!
لامصب ته خنده اس وقتی به کاغذه زل میزنه و هر بار که مراقب رد میشه نیم خیز میشه ولی باز نمیتونه برش داره!
(توصیه:اگه شما همچین کاری کردید و دیدین طرف بعد یه عالمه سعی و تلاش ورش داشت سریع پاشید برگتونو بدین برین، تو حیاط هم وانستید)

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

یه بار سر کلاس فیزیک (پیش دانشگاهی) یکی از بچه ها (که اونروز معلوم نبود سرش به کجا خورده بود که درسو گوش میداد) یه سوال احمقانه در مورد درس فیزیک هسته ای پرسید، آقادبیر نه گذاشت نه ورداشت، گفت: خر که شاخ و دم نداره؟
بعد یهو زد زیرخنده!
حالا یارو (که اگه تو کل عمرش ی بار تصمیم گرفته باشه درس خون شه،همون روز بود) با عصبانیت پا شد گفت:
خر دم نداره؟ شاخ نداره درست،ولی دم داره،من که دم ندارم!
آقادبیر داش أخنده غش میکرد!
آخه این کلاس فیزیکه!
یعنی ما باید مهندس هسته ای شیم...

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بار زنگ خونه رو زدن،آیفون خراب بود رفتم درو بازکردم دیدم شخص خاص مورد نظر با یه ظرف آش جلو دره،خلاصه گرفتم اومدم داخل درو بستم تا خود آشپزخونه دویدم آشو ریختم تو یه ظرف دیگه،ظرفشو شستم بدو بدو رفتم جلو در،اینورو نگاه کردم دیدم نیس اونورو نگاه کردم دیدم هس ، با یه لبخند اشاره کردم بیاد،اومد دستمو دراز کردم ظرفو بدم یه لبخند زد و رفت،با خودم گفتم لابد تو یه وقت مناسبتر میخاد بیاد دنبال ظرف،خلاصه رفتم داخل درو بستم و تکیه دادم به در،تو فکر و خیال بودم که دستمو آوردم بالا دیدم ای بابا !
این که ظرفش یکبار مصرفه!
پس بگو واسه چی میخند!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

یه بار داشتم یه جوک میفرستادم(بابام پشت سرم واستاده بود) قسمت انتخاب موضوع روی فک و فامیله داریم کلیک کردم,یه دونه خابوند پس گردنم میگه از خداتم باشه!
ولی من مصمم تر شدم گفتم این پسی که زدی رو هم ضمیمه جوکی که میفرستم میکنم حالا ببین!
قضیه ازین قراره که ایشون دیروز جلو کل فامیل به من گفته کره خر!
خداییش این کارهاش آدمو یاد تروریستهای انتحاری میندازه!
این کاراش مثل این میمونه که کمربند انفجاری ببنده به خودش بپره تو بغلم...
آخه فکر ما نیستی فکر خودت باش پدرم!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

یه روز من و داداش کوچیکه(دهه هشتادی) خونه تنها بودیم.داشتیم ناهار میخوردیم یه دفعه عقب نشست دستاشو رو به آسمون بلند کرد گفت:
خدایا! ما که سیر شدیم گشنه ها رو (منظورش من بودم) اگه سیر میشن سیر کن اگه نمیشن بنداز تو دریا لااقل ماهی ها سیر شن!
فقط نیگاش کردم!
باز برگشته میگه اول لقمه تو قورت کن بعد نیگا کن قیافت شبیه بزی که علف تو دهنشه و نمیجوه و فقط زل میزنه،شده!
هعععی دنیا...
ما بابامون به داش بزرگش میگفت خان داداش،ما به داداش بزرگه میگیم داداش بزرگ،این به من میگه بز!

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

یه معلم داشتیم خیلی باحال بود خودش میگفت خودش هم میخندید،بعد وسط خنده هاش باز میگفت باز بیشتر میخندید و باز وسط خنده هاش میگف و باز بیشتر میخندید
این روند تا جایی ادامه پیدا میکرد که دیگه سخت میشد بفهمی چی میگه!
بعد ازونجا به بعد چشماشو میبست دیگه چیزی نمیگفت و فقط از روی بالا پایین رفتن شکمش میفهمیدیم هنوز داره میخنده!
همه بچه ها هم فقط به خنده هاش میخندیدن!
هعععی ما آخرش چی میشیم با این دبیرا...

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
جوک

یه بار سوارتاکسی شدم!بعد ده دقیقه
راننده جوان:معلومه خیلی خسته ای!
من(بایک نگاه عاقل اندر فضول):بللله!
_سر کار بودی؟
_بله!
میشه بپرسم شغلتون!
_لاحول ولا...
مسیر بعدیتون کجاس؟
_همونجا که گفتم پیاده میشم!
_بچه همون محلی؟
_(سکوت)
_قصدفضولی ندارم فقط میخام راه کوتاه شه!
(بعد چن دقه گوشیش زنگ خورد جواب داد صدای ی خانوم میومد اینم هی میگف باشه باشه بعد قطع شد)
حالا من:خانومت بود؟
(سکوت)
چی میگفت؟
(سکوت)
لابد مامانش اینا اومدن خونتون.آره؟
(سکوت)
گفت ازتوراهت میوه بخری.آره؟
(و همچنان سکوت)

F
Fesgheli ۱۳ سال پیش
پیام

اینجا 4جوکه یعنی سایتی که / أخنده روده هات میشن 100 تیکه / اینجا جنگله تو باید لایکم کنی/تا اینجا بشه یجوری روکم کنی/ اختلاف لایک اینجا بیداد میکنه/ روح4جوکی هارو زخمی و بیمارمیکنه/ایناهمش حقیقته خودتو به اون راه نزن/واست روشنترش میکنم لایک کن تو جانزن/تاحالا شده تو اینجا پست بذاریوباخودت بگی اینه پست تاریخی/اما پستت12تالایک خورده خواب دیدی...

م
مصطفی زمانی ۱۳ سال پیش
پیام

ای منتظران مهدی!
اگرمیخواهید ظهور معشوق خودرا ببینید کاری را در قبال او انجام دهید که ابراهیم درقبال اسماعیل و یعقوب درقبال یوسف انجام داد!
حتما جواب میده,یکم فک کنیم,بقیه راه ها که جواب نداد,پس بیاید اینو هم امتحان کنیم!

م
مصطفی زمانی ۱۳ سال پیش
پیام

امروز گوشیم گم شده بود.گفتم الان زنگ میزنم به گوشیم پیدامیشه.اما برای زنگ زدن به گوشیم,به گوشیم احتیاج داشتم.بنابراین گشتم دنبال گوشیم که پیداشه بعد زنگ بزنم بهش که صداش دربیاد بلکه پیداشه.ولی مگه میشه با ی گوشی به خود گوشی زنگ زد.اصلا بشه,فایده نداره آخه سایلنته! ای بابا پس من چجوری گوشیمو پیدا کنم?!