چه کنم با دل سر گشته و بیتاب امشب،من و تنهایی و چشمان پر از آب امشب،کیستم؟منتظری بی پشت و پناه،زورقی گم شده در ورطه ی سیلاب امشب،یک دو پیمانه می مایه تسکین دل است،همتی کن که مهیا کنم اسباب امشب،شب وتاریکی و مهتایب گذشتند و نرفت،هیچ به چشمان درمانده ی من خواب امشب،چشم از چهره ی چون ماه تو نتوان بستن،لاجرم دوخته ام دیده به مهتاب امشب،