زنها بدنبال " مرد کاملند "
و مردها بدنبال " زن کامل "
درحالی که نمیدانند خداوند آنها را برای کامل کردن یکدیگر آفریده...
@Mohammad1997 · ۴۹ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
زنها بدنبال " مرد کاملند "
و مردها بدنبال " زن کامل "
درحالی که نمیدانند خداوند آنها را برای کامل کردن یکدیگر آفریده...
اگه گریه نمیکنم فکرنکن ازسنگم...
من... تنهایی قدم زدنم ازگریه کردنم دردناک تراست!
دریا چه دل پاک و نجیبی دارد
بنگر که چه حالت غریبی دارد
آن موج که سر به صخره ها میکوبد
با من چه شباهت عجیبی دارد !!!
بودنم را هیچ کس باور نداشت
هیچکس کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم زیبا و قشنگ
آنکه خوابیده در این گور سرد
بودنش را هیچ کس باور نکرد
ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ ﮐﻮﭼﯿﮑﻢ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ :ﺯﻭﺩ ﭼﻦ ﺗﺎ ﺍﺱ
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺳﻨﺪ ﮐﻦ ﺑﯿﺎﺩ، ﻣﻬﺮﻧﻮﺵ ﺩﺍﺭﻩ
ﻣﯿﭙﺮﻩ!
ﺑﻐﺮﻋﺂﻥ 13 ﺳﺎﻟﺸﻪ
تا حالا دقت کردین؟؟؟؟
باز کجا؟؟؟
سوالی که حتی اگه ۲سال خونه باشی
و یهو بخوای از خونه خارج بشی حتما میشنوی!
اگه قبول داری بکوب لایکو دیگه منتظر چی؟؟؟
سال جدید تحصیلی
بلند شدن ساعت ۶
خسته اومدن بعد مدرسه
خوابیدن بعد ظهر
درس و کتاب
بر همه 4جوکی های عزیز تسلیت و مبارک باد!
هر کی برمن هم تسلیت داد لایک کنه!!!
از کسی که دلش گرفته
نپرسید :چرا؟!
آدمها وقتی نمی توانند "دلیل ناراحتیشان " را بیان کنند
دلشان میگیرد!
هرکی موافقه لایک کنه!!!
نگاهت که بی وفا نبود!!!!
صدایت هم بی وفا نبود!!!!
تو هم بی وفا نبودی!!!!!
حتما تقصر ترافیک تهرانه.... نه!؟
***باید آهسته نوشت***
***با دل خسته نوشت***
***با لب بسته نوشت***
***گرمو پر رنگ نوشت***
***روی هر سنگ نوشت***
تا بخوانند همه/تا بدانند همه
عــــــــــاشــــــــــقــــــــانــــــهـــــــ
عـــــــــــارفـــــــــــــانــــــــهــــــــ
بــــــــیــــــ بــــــــهـــــــانــــــهــــــ
خــــــــــــالــــــــــصــــــانـــــهـــــــــ
بــــــــــا صــــــداقــــــــــــتـــــــــــــــ
بـــــــــیـــــ نــــــــــهــــــــایـــــــــــتــــــ
تــــــــا قـــــــــیـــــــــامــــــــــتـــــــــــــــ
مـــــــــــنـــــــ فـــــــدایـــــــــــــتـــــــــــــــ
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را / حالا که دری هست مرا بال و پری نیست
حالا که مقدر شده آرام بگیرم / سیلاب مرا برده و از من اثری نیست
بگذار که درها همگی بسته بمانند / وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست . . .
چه کنم با دل سر گشته و بیتاب امشب،من و تنهایی و چشمان پر از آب امشب،کیستم؟منتظری بی پشت و پناه،زورقی گم شده در ورطه ی سیلاب امشب،یک دو پیمانه می مایه تسکین دل است،همتی کن که مهیا کنم اسباب امشب،شب وتاریکی و مهتایب گذشتند و نرفت،هیچ به چشمان درمانده ی من خواب امشب،چشم از چهره ی چون ماه تو نتوان بستن،لاجرم دوخته ام دیده به مهتاب امشب،
دلتنگ شدم،نمیدانم برای تو...یا شاید دیروزهایی که باتو سر کردم!!!
حالمان بدنیست غم کم می خوریم،کم که نه هرروزکم کم میخوریم،آب میخواهم شرابم میدهند،عشق می ورزم عذابم میدهند،خودنمیدانم کجارفتم به خواب،ازچه بیدارم نکردی آفتاب،خنجری برقلب بیمارم زدند،بی گنه بردندوبردارم زدند،دشنه نامردبرپشتم نشست،ازغم نامردمی پشتم شکست.