מ
משורמןו ۱۳ سال پیش
پیام

دِلم آغوش می خواهد ...
از آن ها که بِشود نزدش بی پروا بُغض شکست و بارید
از آن آغوش هایی که خُمار بِروی و مَست برگردی
مثل همان آغوشی که شب آخر ، شده بود همه ی پناهِ دلِ بی پناهِ یک خواهر
دِلم آغوش می خواهد ...
یک آغوش شش گوشه...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.