#زمستان

ف
فندق ۸ سال پیش
پیام

زمستان آمد.زمستانی که باران ، برف ، سوز شبها و روزهای در آن، از آسمان بالا سر من و تو می بارد و می آید و شبها کنار بخاری خونمون زیر پتوی همیشگی مون در خوابیم. حال نوبت رسیده که در این سرمای شبها،من برای خدمت برم.. برم جای دوری برای سه ماه دور از تو بیدار باشم و حکم نگهبانی سوز شبهای زمستانی،برایم صادر شود..
آری درست است درست فکر میکنی.. چ خاطراتی گذراندم با تو...
خداحافظ عزیزم...
سلام زمستان آمدم خاطراتم را با تو در شبهای بیداریم دزمیان بگذارم...

پیام

دلم میخواد برگردم به اون دوران که صب ساعت 6،7 بابام بیدارم می کرد
می گفت : پاشو ببین چه برفی اومده...
الان که زمستون فرقی با پاییز نداره...5سالی هست برف ندیدیم...
اصفهان گیر کرده وسط نقشه...
هیچی بهش نمیرسه...
نه برفی...
نه بارونی...
امان از دل زاینده رود...
امان از سوزو سرمای بدون برف و بارون...
(^_<)F:M:Z(>_^)