F

F ali

@علی رمضانی · ۲۹ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۶ رأی)

ف
فندق ۸ سال پیش
پیام

زمستان آمد.زمستانی که باران ، برف ، سوز شبها و روزهای در آن، از آسمان بالا سر من و تو می بارد و می آید و شبها کنار بخاری خونمون زیر پتوی همیشگی مون در خوابیم. حال نوبت رسیده که در این سرمای شبها،من برای خدمت برم.. برم جای دوری برای سه ماه دور از تو بیدار باشم و حکم نگهبانی سوز شبهای زمستانی،برایم صادر شود..
آری درست است درست فکر میکنی.. چ خاطراتی گذراندم با تو...
خداحافظ عزیزم...
سلام زمستان آمدم خاطراتم را با تو در شبهای بیداریم دزمیان بگذارم...

ف
فندق ۱۰ سال پیش
پیام

سلاااام زندگیم. خوبی عشق من؟
سلام به دوستان فورجوکی.ممنون ازهمتون.ازهمه اونایی که برام دعاکردن ونکردن.
وازهمه مهمتر،یه تشکرویژه ازعشقم که توسخترین شرایط مریضیم بهم سرزد. وتا ابد پیشم هست وپیشش میمانم..
حالم خیییلی بهترشده.وایناهمش بادعاهای شماوباکمک خداوندمتعال است..
عشق من خیلی دوستتدارم..جبران میکنم برات.. ایشاله هرثانیه عمرت زیر ساییه خدای حق باشه. خواستم یه سلامی احوال پرسی کنم ازت. دلمم لحظه به لحظه برات تنگ میشه... بازم بهم سربزن تنهام نزار...
مراقب نفس زندگیم باش...

ف
فندق ۱۰ سال پیش
پیام

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته
من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی
ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی
سلام زندگیم.کجایی؟خوبی؟دلم خیلی برات تنگ شده..
دوستتدارم..خییییییلیی. امتحانات تموم شدبهم سربزن.شبام سرده بدون تو.. دوستتدارم. مراقب نفسم باش..

ف
فندق ۱۰ سال پیش
پیام

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود،بیمار شد.شوهراو که راننده موتورسیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا درشهراستفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.زن بااحتیاط سوارموتورشدواز دست پاچگی وخجالت نمی دانست دست هایش را کجابگذاردکه ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»
زن پرسید:«چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد.با خجالت کمرشوهرش رابغل کرد و کم کم اشک صورتش راخیس نمود.به نیمه راه رسیده بودند که زن ازشوهرش خواست به خانه برگردند.
شوهرش باتعجب پرسید:«چرا؟ تقریبا به بیمارستان
رسیده ایم.»
زن جواب داد:«دیگرلازم نیست،بهترشدم.سرم دردنمی کند.»
شوهر همسرش رابه خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ی «مرا بغل کن»چقدر احساس خوشبختى رادرقلب همسرش باعث شده که در همین مسیرکوتاه،سردردش راخوب کرده است.
عشق چنان عظیم است که درتصور نمی گنجد.فاصله ابراز عشق دور نیست.فقط ازقلب تازبان است وکافی است که حرف های دلتان رابیان کنید.

ف
فندق ۱۰ سال پیش
پیام

به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!!
فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!!
به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت:
نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟
فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را
نمی بوسن!

ف
فندق ۱۰ سال پیش
پیام

پسري يه دختري رو خيلي دوست داشت که توي يه سي دی فروشي کار ميکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هيچي نگفت. هر روز به اون فروشگاه ميرفت و يک سي دي مي خريد فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از يک ماه پسرک مرد... وقتي دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک ديد که تمامي سي دي ها باز نشده... دخترک گريه کرد و گريه کرد تا مرد... ميدوني چرا گريه ميکرد؟ چون تمام نامه هاي عاشقانه اش رو توي جعبه سي دي ميگذاشت و به پسرک ميداد.