s

shilan

@shilan · ۲۰۰۰ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۸۵ رأی)

s
shilan...boukani ۶ سال پیش
پیام

درویشی تهی‌‌دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.
کریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟
درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم.
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟
کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟
درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.
چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت.
خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد.
پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد.
روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت.
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت: نه من کریمم نه تو؛ کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.

s
shilan...boukani ۶ سال پیش
جوک

راهنمایی که بودیم مدیر با برگه های رضایت نامه اومد سر کلاس
گفت بچه ها برای اردوی هفته دیگه این برگه رو بدید والدین تون امضا کنن و حتما فردا بیارید
نیم ساعت بعد اومد گفت:"تاریخ و زمان اردو اشتباهه،برگه ها رو تحویل بدید تا برگه های جدید رو بدم"
نصف برگه ها امضا شده بود

s
shilan...boukani ۶ سال پیش
پیام

‏دختره چشمش به قد و بازو و سیکس پک و کیف پول پسره ست
پسره هم چشمش به هیکل و خط چشم و رژ لب و پروتز های دختره
بعد ۶ ماه که کارشون به دادگاه خانواده کشید، وقتی ازشون میپرسی میگن
اخلاق نداشت
صادق نبود
خیانت کرد
خوب مگه تو دنبال اینا بودی که بخاطر نبودش طلاق میخوای؟!