A
AmirAli ۱۳ سال پیش
پیام

خط خطی های משורמןו :
من نمیدانستم با چشم های بسته هم می توان دید
ولی انگار می شود
مدتیست همینکه چشم هایم را می بندم در برابرم ظاهر می شوی
و من بی اختیار می خند�
یک آن حس می کنم این همه غصه برای دوری از تو بیجاست
تو از انچه فکرش را می کنم به من نزدیکتری
آن جاست که دلم می خواهد چشم هایم همیشه بسته بمانند
تا وقتی که تو بیایی و با دستانت بازشان کنی و بگویی : چقدر میخوابی بلند شو دلم برایت تنگ شده...
راستی تو چه می بینی چشم هایت را که می بندی؟؟؟

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.