و
وحیدوظیفه ۱۳ سال پیش
پیام

به م تکیه کن!
من تمام هستی ام را دامنی میکنم تا تو سرت را بر آن بنهی.
تمام روحم را آغوشی میسازم تا تو درآن از هراس بیاسایی!
تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم,دستی میکنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند.
تمام بودن خود را زانویی میکنم تا بر آن بخواب روی.
خود را,تمام خود را به تو میسپارم تا هر چه بخواهی از آن بیاشامی,از آن برگیری,هر چه بخواهی از آن بسازی,هرگونهه بخواهی باشم,
از این لحظه مرا داشته باش.

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.