ع
علی صنعت ۱۳ سال پیش
پیام

نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صبحت از تو میشود
نه از ترس حضورت نیست
از آروزی به تو رسیدن است
از شاید ها و باید ها
از اینکه نمیدانم داشتنت رو عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را
شاید روزی تنم لرزید
دستانت را روی شانه هایم گذاشتی و گفتی زیر لب
اشک شوق بریز من به کنارت آمده ام
برای همیشه

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.