اگر یه روز اومدم
اومدم بمونم
اومدم که با بودنم و بودنت ادامه بدم
اما
اما تو رفتی
و من هنوز دارم بدون تو ادامه میدم
نه به زندگی
به بافتن این طناب که داره خفه ام میکنه
@علی صنعت · ۱۲۰ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۴۰ رأی)
اگر یه روز اومدم
اومدم بمونم
اومدم که با بودنم و بودنت ادامه بدم
اما
اما تو رفتی
و من هنوز دارم بدون تو ادامه میدم
نه به زندگی
به بافتن این طناب که داره خفه ام میکنه
و این پاسخ تمام عاشقانه هایم بود
من نباشم تا تو باشی
مثل نبودن هوا چه سخت است زندگی بی تو
***ــــــ حالا اشک هایم شبیه تو شده اند دلتنگ که میشوم نمی آیند ــــــ***
ای فلک گر من نمیزادی اجاقت کور بود
من که خود راضی به این خلقت نبودم ، زور بود
من که باشم یا نباشم کار دنیا لنگ نیست
من بمانم یا بمیرم هیچ کس دلتنگ نیست
ساده نیست گذشتن از کسی که گذشته هایت را ساخته . . .
دلیل هستی ام این است
که باشی که باشم
شاید روزی جایی بوسه ای از لبانت ربودم که سهم خودم بود
ویژه ویژه ویژه
ساده گفتم ساده پنداشتی و رهایم کردی سخت و مبهم بیان کردم حرفهایم را متوجه نشدی
گفتارم را نمیتوانم تغییر دهم خواهشم این است باورت را تغییر ده
مخصوص مخصوص مخصوص
سخته ها دیر بدست می آیند
اما طلا ، الماس و نفت می نامیمشان و ارزششان را میدانیم
ساده ها مثل هوا هستن همیشه و همه جا در کنارمان و این را درک نمیکنیم نبودشان مرگ و نابودی ماست
همین ساده بودنت را دوست دارم
ویژه مخصوص
هستی ام ، هستی ام هستی و تا هستی هستم و هستنم را مدیون هستی ات هست�
هستی ام هست تا تو هستی
باش ، آرزوی ساده ام باش همان هایی به دست آوردنی هستن نه آنها که حسرت خوردنی
ویژه *علی**صنعت*
همین که تمام لحظه هایم در خیالم هستی و تمام لحظه هایم بی حضورت سپری میشود آزارم میدهد
آرزوهایم خنده دار نیست این روزها همه عشق را لطیفه و عاشق را دلقک میپندارن
چه چیزهای رو باید از دست داد تا رو به دست آورد ؟
داری چه چیزهای رو میشماری ؟
خودت گفتی تو برای من محالی و من نمیتوانم تورا به دست بیارو�
برای به دست آوردنت فقط باید جانم را فدا کنم
همین کافیست
انســـــــــانهاى بــــــزرگ ،دو دل دارنــــــــد ؛دلـــــى که درد مى کشـــــــــــد و پنهـــــــــــــــان است و دلـــــــــــــــى که میخندد و آشکـــــــــــــــار است
این روزها تنم گرمی یه آغوش رو میخواد با طعم عشق نه هوس
لبانم خیسی لبهایی رو میخواد با طعم محبت نه شهوت
گیسوانم نوازش دستانی رو میخواد با طعم ناز نه نیاز
تنی را میخواهم روحم را ارضا کند نه جسمم را
عجیب است دوست داشتن و عجیب تر از آن دوست داشته شدن
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد نفس ها صداها و نگاه ها در روح و جانش ریشه دواندهبه بازیش میگیریم
هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر
تقصیر از ما نیست تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده اند
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت
دلباخته سفر بود اما هم سفر نداشت
حکایت کسی است که زجر کشید اما ضجه نزد
زخم داشت اما ننالید
گریه کرد اما اشک نریخت
حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صدای دلشو بشون
اما کسی نشنید
آهـــــــــــــــــــــــــــــای غریبه
صدایی بود که سالها بعد شنیدم
چه صدای گرم و آشنایی بود
فریاد میزد ببخش مرا دیر رسیدم تو سهم آغوش من بودی نه آغوش خاک
دوست داشتنت هوس نیست که باشد و نباشد
نفس است
تا باشم ..............تا باشی
حکایت ما آدم ها …
حکایت کفشاییه که …
اگه جفت نباشند …
هر کدومشون …
هر چقدر شیک باشند …
هر چقدر هم نو باشند
تا همیشه …
لنگه به لنگه اند …
کاش …
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…
زخمی عمیق بر قلبم است
روزگار نمک میپاشد و من بالا و پائین میپرم و همگان تصور میکنن مستم و میرقصم
زمانه به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست عشق ورزیذن ضمانت تنها شدن نیست و بوسیدن قول ماندن نیست
پس دل به کسی نبند چون این دنیا انقدر کوچیکه که توش دوتا دل کنار هم جا نمیشه
اگر هم دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا انقدر بزرگه که دیگه پیداش نمیکنی