ليلا براي پسرش
براي قرص قمرش
شبيه پروانهاي بود
که پر ميزد دور و برش
- تو پيرهنت حرز ميذار�
بي تو من آروم ندار�
بيرون اگه خواستي بري
فقط با عباس ميذار�
کنار عباس که باشي
یه خورده کمتر تو چشي
براي خلق تو خدا
انگار کشيده نقاشي
«والتين» يه آيه از لبات
«واليل» مال گيسوات
سوار اسبت که ميشي
نازل ميشه «والعاديات»
دستات که پيمونه ميشه
سجاده ميخونه ميشه
«سبحان ربي» که ميگي
فرشته ديوونه ميشه
تو خونه حيدري دار�
شبه پيمبري دار�
الله اکبر! ، روبروم
علي اکبري دارم...
سلام گل لیلا*...