#محرم

پ
پریا ۵ سال پیش
پیام

نام من سرباز کوي عترت است ، دوره آموزشي ام هيئت است . پــادگــانم چــادري شــد وصــله دار ، سر درش عکس علي با ذوالفقار . ارتش حيــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازي پي هر فرصتم . نقش سردوشي من يا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است ، زينب آن را دوخته پس مشکي است . اسـم رمز حمله ام ياس علــي ، افسر مافوقم عباس علي (ع)

ف
فریبا**حافظ** ۵ سال پیش
پیام

⚫⚫⚫
#عباس را نه به دستانِ بُریده‌اش میشناسم،
نه به مهربانی‌هایش با سکینه،
و نه به حمایتش از علی اکبر...!
عباس #برادر بود!
برادری از جنس #سَرو !
با شاخه‌های #شجاعت،
و جوانه‌های #امید...
برادری که شاید پسر بود، برای #حسین!
#پدر بود، برای زینب!
هم‌بازی، برای رقیه!
#برادری که داغش می‌خُشکاند قلمِ عشق را...
#تاسوعای_حسینی_تسلیت_باد ⚫
.
99/6/8

ب
بچه کویر ۵ سال پیش
پیام

حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود.
افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند
اما برای حسینی که آزاده زندگی کرده میگریند.
دکتر علی شریعتی

ا
پیام

(کاملا واقعی)
سلا�
شب هشتم محرم بود
به جز چند نفر کسی نیومده بود هیئت
کل هشت شب فقط همین چند نفر بودن
شب هشتم زنگ زدم به احمد
من: احمد چرا نیومدین هیئت؟ هیئت خالیه ها
احمد:این مملکت چیکار برامون کرده که بیام تو هیئتش سینه بزن�
بعد این حرفش قطع کرد
به داوود زنگ زدم
اونم یه همچین چیزی گفت
خیلی از هیئت ها هم امسال خالی بودن
میخواستم بگم که بحث امام حسین از این چیزا جداست...
تو میخوای برا امامت سینه بزنی نه چیز دیگه...

ب
بشنو ۶ سال پیش
پیام

وقتی این پیام رو مینویسم کم کم داریم نزدیک میشیم به لحظات اذان ظهر یعنی اون وقتی که امام حسین ع و یارانش وسط جنگ نماز ظهر و عصر رو اقامه کردند...
.
.
.
کاش دستاورد این محرم برامون همین باشه که از این به بعد نمازهامونو بخونیم، اول وقت هم بخونیم، مهمتر اینکه به یاد حسین بخونیم.
.
.
اسلام علیک یا اباعبدالله الحسین

ریحان بانو ۶ سال پیش
پیام


حسینی بودن رو از آدم های یاد گرفتم که حجاب نداشتن ولی
با جان و دل سینه میزدن وبا ناله برای آقایم حسین گریه میکردن
از اون قهرمان کوچکی ک با ۸سال سن پا برهنه با قدرت کودکانه اش زنجیر میزد
از اون آقا پسری که به کاراش معروف بود ولی به حرمت آقا سرش پایین بود و سینه میزد
از اون دختری ک به حرمت آقا روسریش رو وسط هیئت تا روی پیشانیش کشید
از اون آقا پسری که روی دست هاش خال کوبی بود و روی صورتش جای چاقو معلوم بود ولی با قدرت مردانه اش زنجیر میزد و حتی سرش را بالا نیاورد تا نگاهش روی نامحرمی نیوفتد

《کیان _آشفته》 ۶ سال پیش
پیام

حق داشت حر
وقتی مشرف شد به حرمت
چشم در چش�
نفس در نفس
در آغوش ِ کبریاییت جایش دادی
هیبت و جلالت
صلابتِ هدفت
زنگِ دلنشینِ صدات
بوی خوشِ سیب ِ خیمه ات
مگر ممکن بود حسینی نشود؟!
حالی که
مارا یک استکان چای روضه ات سر به راه کرده...
《کیان_آشفته》

I
Iranian Boy ۶ سال پیش
پیام

باز محرم شدو دلها شکست
از غم زينب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد
از عطش خاک کمرها شکست
آب در اين تشنگي از خود گذشت
دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم وليلا همه در خون شدند
اين چه غمي بود که دنيا شکست
.
.
محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است