پیام

(*^*گچساران بام نفت ایران*^*)
یکی از لذتایی که نبوده...
اول صـبـح کـه تـازه چـشـامـو بـاز کـردهـ بـاشـ�
تـو بـغـلـم رو بـازوی چـپـم خـوابـیـده بـاشـه...
دسـت راسـتـم روی قـلـبـش و دسـت راسـتـش روی دسـتـم بـاشـه
بـیـنـیـمـو فـرو کـنـم تـوی مـوهـای پـریـشـونـش و یـه نـفـس عـمـیـق...
یـه بـوس از پـشـت گـردن و مـحـکـم تـو بـغـلـم فـشـارش بـدم که بـیـدارشـه
چـشـاشـو بـاز کـنـه و بـرگـردهــ سـمـت مـن...
چـش تـو چـش ؛ لـبـا مـقـابـل هـم و دمـاغـامـون چـسـبـیـده بـاشـه بـه هـم...
خـلاصـه شـرایـط هـمـجـوره واسـه لب جانانه جـور بـاشـه و...
بـعـدشـ سـرشـو بـزاره رو شـونـم بـا صـدایــ خـوابــــ آلــود بـگـه خـیـلـی دوسـت دارم...
چـشـاشـو بـبـنـده و بـخـوابـه مـنـم طـبـق مـعـمـول بـدون حـرکـت مـشـغـول گـوش دادن بـه نـفـس کـشـیـدنـش...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.