پیام

(*^*گچساران بام نفت ایران*^*)
یکی از لذتایی ک دلم می خواد...
یه شب که تازه از مهمونی اومده باشیم خونه...
موقع خواب (مثلا ساعت 1یا2شب)سرش روی سینم باشه دستم لای موهای طلاییش و درگیر بازی کردن با موهاش...ی دفعه سرشو بلند کنه تو چشام نگاه کنه با ی لبخند بگه...
اون:شایان !!!
من:جانم؟
اون: چقد دوسم داری؟
من:زیاد...
اون :مثلا چقدر؟
من: بیشتر از همه؛بیشتر از جونم...
اون:سکوت کنه و یه لبخند بزنه؛باز سرشو بزاره رو سینم ...
اون:شــایــانـــ؟
من: همممم؟
اون:ی چیزی بگم؟
من:اوهوم...
بعد ازچند لحظه سکوت...
اون:داری بابا میشی!!!
من:با صدای بلند چــــــــــی؟؟؟؟ی بار دیگه بگو...
اون بلند بخنده و بگه آرووووم آبرمون بردی تو در همسایه...
منم ببوسمشو بلند بگم دوست داررررررم نـــــــداااااا اندازه ی خــــدا...
تلفنو بردارم ب هر کی ک میشناسم زنگ بزنم نصف شبی
بعد با خنده بگه شایان چکار می کنی بیا بخواب ابرومون بردی ولی من همچنان در حال زنگ زدن... که بگه شایان میای بخوابی یا بخوابونمت...خب دوستان مثه اینکه وقته خوابه در برابر تهدید نــدا کاری نمی شه کرد...تا لذتای دیگر بدرود...زن ذلیل هم عمته

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.