(*^*گچساران بام نفت ایران*^*)
یه عصر سرد زمستانی
دمای هوا هم نزدیکای صفر درجه باشه
نم نم بارونم بزنه...
من:زنگ بزنم بگم اماده شو بریم بیرون؛
با یه چتر پیاده برم دنبال عشقم...
دستش تو دست من ،دست هردومون تو جیب من...شروع کنیم به آروم قدم زدن...
نزدیکای خونه شونم یه قهوه خونه ایی؛ سفره خونه ایی باشه...تو راه هم هی لاو بترکونیم و هی قربون صدقش برم...
بعدکه رسیدیم یه دونه چایی یا قهوه یا هرچیز دیگه ایی...سفارش بدیم (دقت کنید یدونه فقط) که هر دوتامون از یه ظرف خورده باشی�
بعد موقع برگشتن وسطای راه؛عشقم بگه خستمه نمی تونم راه بیا�
،منم که از خدا خواسته؛چترو بدم دستش خودشو کول کنم تا دم در خونه شون ...
بعد همون لحظه شروع کنم ب فیلم بازی کردن ک اخ اخ کمر درد می کنه...
اونم نگرانم بشه و اصرار کنه ک بریم تو یکم استراحت کن(یعنی عاشق اینم ک ببینم نگرانمه)بعد دستمو بگیره بکش که بریم تو که همون لحظه
بغلش کنم ی بوس از پیشونی... در گوشش بگم دیوونتم!!! دیووونه...
اونم ک دیگه دو هزاریش افتاده که چ خبره ی لبخند بزنه و هلم بده عقب و بگه تا دیوونم نکردی برو دیوونه...