*گل قالی* ۱۱ سال پیش
پیام

احساس و عاطفه ک سن نمیشناسه.....
گاهی یه قلب بزرگ تویه سینه یه بچه ۳ساله جا میشه....
توی آشپزخونه پیاز خورد میکردم ....چشام پراشک شدن...راسشو بخاین همش پیاز نبود پیاز بهونه بود واسه هوای ابری چشام...
برادرزادم اومد تو اشپزخونه یهو دیدم چشای معصوم قشنگش غمگین شد و بهم خیره شده....
تازه بهخودم اومدم چراناراحته اشکامو دیده سریع گفتم عمه دختر خوشکلم پیاز خورد کردم....
مبادا چشای قشنگش غمگین بشن.....

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.