بزرگترین نـــــامــــردی این است ک
مـــــردی شعله های عـــــــــشق را درون یک زن بدون اینکه قصد دوست داشتنش را داشته باشد روشن کند....
@فسقلی · ۴۹۳ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۳۷۰ رأی)
بزرگترین نـــــامــــردی این است ک
مـــــردی شعله های عـــــــــشق را درون یک زن بدون اینکه قصد دوست داشتنش را داشته باشد روشن کند....
و هرکه خود داند
و خدای دلش
که چه،دردیست
درکجای دلش....
هرچه رشته بودم پنبه شد اینه
تو طول روز همه تلاش تو میکنی کسی اشکاتو نبینه....
صب پامیشی و خواهرت میگه دیشب تو خواب باصدای بلند گریه میکردی.....
کاش دوره مشکلات مث دوره نقاهت آبله مرغون بود...
بعدش دیه واکسینه بودیم هرمشکلی دیه خود ب خود حل میشد....
لامصب مث سرماخوردگیه تاخوب میشی دوباره میگیری تابستونو زمستونم نداره....
وای که چه پر درداست دلم امشب
روحم گرفتار غم است امشب
اسیر نفس خود هست�
عریب و بی کس و تنهایم امشب
عذابی دارد این قلب�
خدارامونسی میخواهم امشب
الهی یارب ای پروردگار�
کحایی تمنا میکنم امشب
رهایم کن ازین درد و مشقت
ک وجدانم عجب عذابی دارد امشب
این شعرو وقتی بچه بودم سرودم....
الان دلم گرفته چ بده بغض ....:(
خدا که فقط خدای آدم های خوب نیست......
خدا خدای آدمای بدهم هست
واین فقط خود خداست که بین بنده هایش فرق نمی گذارد...
فی الواقع خداوند عند بخشش عند لطافت و عند مردانگیست
پرستویی مارمولک......
داستان جالب سوار تاکسی شدم …
سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیرم تهران بود.
اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم از بابت پول هم نگران نبود�
اما وسط راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم ولی پول نبود…!جیب چپ نبود… جیب پیرهنم!
نبود که نبود … گفتم حتما تو کیفمه!
اما خبری از پول نبود…
به راننده گفتم: اگر کسی رو سوار کردی و بعد از طی یک مسیری به شما گفت که پول همراهم نیست، چیکار میکردی ؟!!
گفت: به قیافه اش نگاه می کنم!
گفتم : الان فرض کن من همان کسی باشم که این اتفاق براش افتاده…!!!
یکدفعه کمی از سرعتش کم کرد و نگاهی از آینه به من انداخت
و گفت : به قیافه ات نمیاد که آدم بدی باشی ، می رسونمت …
.
خدای من!
من مسیر زندگی ام رو با تو طی کردم به خیال اینکه توشه ای دار�
اما الان هرچه نگاه می کنم ، می بینم هیچی ندارم، خالیه خالی ام …
فقط یک آه و افسوس که مفت عمرم از دست رفت …
خدایا ما رو می رسونی؟؟؟
یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مون میکنی؟؟؟!.....
اكثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند!!!!!!!
پس اگر واقعا مي خواهيد چيزي اتفاق بیفته
بهتره بيش از يكبار تلاش كنيد.....
انگاه ک تو مدام تو نخواستن را برایم هجی میکنی ...
من فعل رفتن را صرف میکنم ...
بگذار جمله درهمینجا تمام شود..
بسیار سال ها گذشت تا بفهم�
آن که در خیابان می گرید
از آن که در گورستان می گرید، غمگین تر است !
سال ها گذشت ...
و من از خیابان های بسیار ،
از گورستان های بسیاری گذشت�
تا فهمیدم آن که حتی در خلوت خانه خویش نمی تواند بگرید
از همه اندوه ناک تر است !
"حسن آذری"...
من یک زنم!!! جنگ نیاموخته ا�
این روزها اما
هرشب می جنگ�
با افکار�
پدر کاش ب من جنگیدن اموخته بودی ......
اینکه بقیه مو میبینن و تو پیچش مو
این از امتیازاتت محسوب نمیشه
این تازه اول بدبختیته....
گاهی نفهمیدن یعنی زندگی......
من آسمان پر از ابرهای دلگیر�
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
من آن طبیب زمین گیر زار و بیمار�
که هر چه زهر به خود می دهم نمی میرم ........
مردن دست من نیس وگرنه گفتی برو بمیر میمردم......
خوشبختی چیست...
همینکه سرتو گذاشتی رو بالشت و راحت خوابت گرفت خوشبختی.....
اینکه رفتم تو لاک خودم ....
نه اینکه قهرباشم .........ک اصن بلد نیسم قهر کن�
نه اینکه بخام نازمو بکشن .....ک انقد بی تفاوت شدم...
فقط جایی ک حس مزاحم بودن بهم دست بده....موندنم عذابم میده ....
..
در میان این همه شلوغی
یک نفر باشد ک تورا بفهمد
بس است،...،،...
بعضیا مثل،پیاز میمونن
ظاهرشون یه ادم عوضیه
اگه بازشوت کنی ده لایه دیگه ادم عوضی زیرشه.....
امام حسن عسکری.....
تمام پلیدیها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است.
یجا صدا میزنی .....
اینکه بی جواب میمونی یه بحثه ....
اینکه دیه ناامید میشی ازصدا زدن یه بحث دیه ...
امام حسین ....بحث من دیه الان سر جواب دادنت نیس ....
یکی درمن هس ک جنگ داره ک چرا پس این همه گفتی السلام علیک
اقا نگاتم نکرد ....
سالار زهرا منو پیش من شرمنده نکن:(...
عبورتنها مسافت یک فاصله نیست؛
می توانی روی یک نیمکت
نشسته باشی،
اما
رفته باشی.....