سلام... بعد از 100روز
فعلا" نميدونم چي بنويسم پس نمينويسم!
.
فقط اومدم يه حاضري بزنم و بگ�
سربازيم تموم شد و من هنوز زنده ا�
يه وق اشتباهي فاتحه نخونين برام!!!!!
الكي مثلا" منم تو زندگيم هستن دوستاني كه
بعد رفتنم يادم بكنن... الكي ديگه
.
شيشه ي عطري خالي..
شاخه گلي خشكيده..
قاب عكس شكسته!
با هركدامشان ميشود به ياد تو افتاد
ولي
لذت هيچكدامشان به اندازه ي تنگي نفس هايم نيست
نفسي سخت برر سينه اي پر از درد در عصر يك روز سرد...
و من اين تنگي نفس را دوست دارم.
حالي خراب
بر روي تخت
و پرستاري آمپول به دست
ميگويد بعد از اين آرام ميشوي...
هه
زهي خيال باطل!
.
***** اگه ميشه ميخوام تنها باهش حرف بزنم...*****
به قول آخرين حرف دكتر:
اين برگه هاي در دستم را بگذار كنار
تمام دنيارا فراموش كن
به اين فكر نكن كه تا كي زنده اي
و اگر در نفس كشيدن هايت سينه ات سوخت
غمگين مباش
سعي كن از اين تنگي نفس هم خاطره اي خوب بجا بگذاري...
.
.
چند وقت پيش
و من منتظر روز موعود...
.
.
.
.
هيچوقت نگذاشت�
هيچكس از حال واقعيم با خبر بشه
خدارو چه ديدين شايد خوب شدم و اومدم دوباره
فعلا
آخراي سالتون شاد
سال جديدتون هم جيلو جيلو موبارك
اينجا ايران زنجان خدابنده