ا
اول شخص غایب ۱۱ سال پیش
پیام

*از شما چه پنهون*
9تیر رسید..
خونه مامانبزرگ دعوت بودیم..بی حال و کم حرف یه گوشه نشسته بودم حتی حوصله ی بازی با دوقلوها رو نداشتم...
یاد آوری هرچندلحظه یبار مامانبزرگ از مراسم خواستگاری فرداشب و اومدنِ نیما حالم رو بدتر میکرد...
متوجه پچ پچ های دور و برم میشدم اما توانِ تغییر حالت نداشتم...تنها چیزی که باعث میشد سرمو بالا بیارم بوی ادکلن مصطفی بود..هربار از جلوم رد میشد حالم رو زیرو رو میکرد...اون شب هم مثه همه ی شبای تلخ زندگی گذشت...
10تیر...روز رفتن شهاب و اومدن نیما...خیلی زودتر از اون چیزی که انتظار داشتم رسید...
..................................................
صحنه ی جرم ورود ممنوع..
سلام..من قبلا هم گفته بودم قرار تاریخ عروسی ما 30دی بود..یعنی بعد از دهه ی اول صفر.ولی شهاب چون اصرار داشت شب یلدای هرسال سالگرد عروسیمون باشه خودسرانه تاریخ عروسی رو یک ماه انداخت جلو..سوم امام هم تموم شده بود.البته چون با مخالفت من و خانوادمون روبرو شد تماس گرفتیم سوال کردیم گفتن اگر مراسمتون موزیک نداره و بهم زدنش خسارت داره اشکالی نداره برگزار کنید.
راجبه ماه رمضونم..قبلا تو یه پست نوشته بودم که جشن عقد ما و ساکن شدنمون تو یه خونه شهریور ماه نزدیک ولادت امام حسن بود.اونم بخاطر اینکه من کنکور داشتم و شهاب ترجیح میداد برای رتبه تک رقمی با برنامه ریزی و نظارت اون درس بخونم.
سوال دیگه ای بود در خدمتم!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.