پ
پالتویِ مِشکی ۱۱ سال پیش
پیام

روزی ﺑﺮایت عزیز میشو�
ﺁنقدﺭکه ﺩﺭﺣﻀﻮﺭﻫﻤﻪ بهﺗﻤﺎﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﯾﺖ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ میکنی...ﺩﺭﺑﺮﺍﺑﺮﻡ ﺯﺍﻧﻮمیزنی،ﺍﺷﮏ میریزی
ﺯﯾﺮلب ﺁﺭﺍﻡ ﺯﻣﺰﻣﻪ میکنی:ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ
ﺁﻧﺮﻭﺯبدن ﺳﺮﺩﻭﺑﯽ ﺟﺎﻥِ ﻣﺮﺍﺩﺭﺗﺎﺑﻮﺕ ﺑﺮﺩﻭﺵ میکشی
ﺗﺎﺁﺧﺮﯾﻦ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍﺑﺎﻫﻢ ﺑﺰﻧﯿﻢ
براﯼ یکباﺭﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﺯﻧﺒﻮﺩﻧﻢ ﻗﻠﺒﺖ به ﺩﺭﺩمی آید
ﺁﻧﺮﻭﺯﺭﺍدﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻣﻦ ﻭتوست
ﺁﻧﺮﻭﺯﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮔﻔﺖ:
"ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭبه ﻣﻦ ﻓﺮصت جبران بده
ولی درجواب خواهی شنید:بگو لاالله الا الله ...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.